عدم پژوهش در مورد انقلابهای جهان
اکنون که چهل و پنج سال از آغاز قیام مردم در ایران برای سرنگونی رژیم پادشاهی به ظاهر مشروطه گذشته است، سرانهٔ مطالعه در کشورمان فاجعهبار میباشد. مرکز آمار ایران در سال ۹۹ این میزان را ۱۶ دقیقه و ۳۶ ثانیه اعلام نموده که البته اگر خواندن قرآن و ادعیه را از آن کم کنیم،عدد حاصل بیش از این موجبات خجالت ما را فراهم خواهد آورد.
با این حساب میتوان تصور کرد که مردم ما در دههٔ پنجاه تا چه اندازه با کتاب مأنوس بودهاند و تعاملات اجتماعی آنها مبتنی بر شناخت بوده است.ما زمانی دست به انقلاب زدیم که علاوه بر تجربهٔ انقلاب مشروطیت، امکان بررسی چندین انقلاب بزرگ در جهان را داشتیم.اما باید اذعان کنیم که قریب به اتفاق مردم ما هیچگونه اطلاعاتی از آن رخدادهای عظیم و نتایج آن خیزشها نداشتند. این نقص فقط به عامهٔ مردم برنمیگشت که نخبگان جامعه نیز درک درستی از جوامع انقلابی نداشتند.
اگر اهل مطالعه بودیم،بیتردید میتوانستیم از انقلاب فرانسه و حکومت وحشت درس بگیریم. اگر میخواندیم که در جمهوری اول این کشور چه حمام خونی به راه افتاد،اگر از نتایج غمبار دادگاههای انقلابی و اعدام قریب چهلهزار انسان به حکم قضات انقلابی که نیمی از آنان بدون برقراری جلسهٔ دادرسی به گیوتین سپرده شدند مطلع بودیم،اگر میدانستیم که انقلابی جماعت لاوازیه را هم برنمیتابد و بدلیل استغناء ذاتی به اهل علم نیاز ندارد و آنها را هم روانهٔ دیار نیستی مینماید و اگر اطلاع داشتیم که پس از پیروزی،گروههای انقلابی به چه شکلی به جان هم افتادند و یکدیگر را از دم تیغ گذراندند، شاید به سخن برخی از فرهیختگان جامعه گوش جان میسپردیم و به جای سقوط در چاه ویل انقلاب به رفرم فرصت بیشتری میدادیم.
ما در صورت علاقه به مطالعه،این امکان را داشتیم که انقلاب اکتبر روسیه که با شعار صلح، نان و زمین شکل گرفته بود را رصد کنیم و ببینیم،نتیجهٔ آن همه جانفشانی چه شد و مردم نه فقط روسیه که اتحاد جماهیر شوروی تا چه اندازه به بهشت موعود نائل شدند؟دستاوردهای انقلابی که با تظاهرات گسترده و اعتصابات سراسری، نیکولای دوم آخرین تزار روسیه را به زیر کشید و در گام بعد به رهبری لنین به قبضه شدن حاکمیت توسط شاخه رادیکال حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه انجامید،پیش روی ما بود و برای ما این فرصت فراهم بود که با شناخت و تحلیل درست آن برای وصال ناکجاآباد انقلاباسلامی خودکشی نکنیم.
ما در صورت درک این موضوع که لزومی به اختراع مجدد چرخ نیست و باید از تجربهٔ دیگران آموخت،باید که به سراغ جنگ آزادسازی چین و تبعات آن می رفتیم. باید متوجه میشدیم که انقلابیها میتوانند به اسم انقلاب فرهنگی دست به تصفیهٔ خونین بزنند و حتی بیست میلیون انسان را قربانی نمایند تا به مطامع خود برسند. باید متوجه میشدیم که انقلابیها به مظاهر فرهنگ و سنت پیشینیان نیز رحم نمیکنند و بی هیچ مسامحهای فرمان به تخریب آنها میدهند. آری اگر خوب خوانده بودیم و اگر قدرت تحلیل درستی از وضعیت مردم تحت زعامت حزب کمونیست مجهز به ابزار قدرت گاردهای سرخ را داشتیم، شاید انقلاب نمیکردیم و اگر هم با ندانمکاری محمدرضای پهلوی انقلاب میشد،برای تشکیل بسیج مستضعفان سر و دست نمیشکستیم.
بدون تردید بررسی انقلاب کوبا، الجزایر، مکزیک و دیگر انقلابهای رخ داده در پهنهٔ گیتی،شاید در عزم ما برای سرنگونی رژیم شاه خلل ایجاد مینمود و ممکن بود که به این آسانی موضوع انسداد سیاسی را مطرح نمیکردیم و اندک زمانی به بختیار میدادیم تا شاید بتواند با افسار زدن به آن قدرت مطلقه، راهی مصلحانه و بدون تبعات ویرانگر انقلاب به آزمون بگذارد و روند اصلاح اساسی را آغاز نماید.
اینکه ما پیرترها امروز به نسل نو توصیه میکنیم که قلعهٔ حیوانات را بخوانید از این جهت است که ما جوانان پنجاهوهفتی حتی تاریخ مشروطهٔ خودمان را هم نخوانده بودیم،ما به جهت بیسوادی از شنیدن نام کسروی هم کهیر میزدیم و به امثال شیخ فضلالله اظهار ارادت میکردیم.ما یا کتابهای مرحوم خمینی را نخوانده بودیم و یا از سر عشق وقتی که در کتاب ولایت فقیه برای اثبات این تئورری از نیاز گله به چوپان میگوید،نفهمیدیم که حکومت ولایی را کاری به دموکراسی نیست و بیجهت نیست که بنیانگذار انقلاب با پیشوند دموکراتیک برای این نظام مخالفت مینماید. گزافه نیست که بگویم، بسیاری از ما با کلمهٔ دموکراسی هم آشنا نبودیم، چه رسد به اینکه برای نهادینه شدن آن تلاش کنیم و در همان ابتدای کار پشت امثال امیرانتظام بایستیم و تن به حاکمیت فقیه ندهیم.
بیش از این سرتان را درد نیاورم که اگر بنا به برشمردن مصادیق این خطای بنیادی باشد،مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. طی طریق بدون شناخت مسیر همان حماقتی است که ما مرتکب شدیم.
باورهای خام و تعصبات مذهبی
ما آنقدر خام بودیم که وقتی شهید مطهری برای توجیه مخالفت مرحوم خمینی با جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران گفت که اضافه کردن این پیشوند زائد است پ به این میماند که بگوییم سنگ سیاه حجرالاسود، حتی کوچکترین تردیدی در آن نکردیم و به خود نگفتیم که شاید این مدعا قرین صحت نباشد.
ما وقتی قید اسلامی به جمهوری نوخاستهمان اضافه میگردید، چنان شعفی در قلبمان احساس میکردیم که گویی این آیین همانطور که برای رفتن به خلا برنامه دارد، در اقتصاد، علوم اجتماعی، سیاست و ادارهٔ کشور نیز طرح و نقشهٔ مدون دارد. سادهلوحانه گمان میکردیم که با اعدام مفسدان اقتصادی، به جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی خواهیم رسید. آنقدر سادهاندیش بودیم که گمان میکردیم با شعار نه شرقی و نه غربی، نه فقط ایران که جهان را با طرحی نو از شر دو ابرقدرت خلاص و به فلاح و رستگاری خواهیم رساند.
روحانیت که به دلیل کاریزمای مرحوم خمینی پیشقراول انقلاب شده بود، تمام درک و فهمش از اقتصاد منحصر به چند مبحث عهد دقیانوسی مندرج در متاجر لمعه، اصول فقه و مکاسب بود، چنان از مرحله پرت بود که گمان داشت با خمس و زکات و در اختیار گرفتن اوقاف، عدالت علوی برپا به رخ مردم دنیا خواهد کشید. بنا داشتند بانکداری بدون ربا را به عنوان مدل نوین اقتصادی به جهان معرفی کنند و کشور را به سرمنزل مقصود برساند.
اینان چنان از علم اقتصاد بی خبر بودند که از ارائهٔ کتاب اقتصاد ما به عنوان مدل اقتصادی اسلام ابایی نداشتند و عرق شرم بر جبینشان نمینشست. ما عوام متعصب هم که درک درستی از اقتصاد روز دنیا نداشتیم، وقتی امثال نزیه گفتند که با مبانی اسلامی قادر به ادارهٔ کشور نخواهیم بود، رگهای گردنمان بیرون زد و چون همیشهٔ روزهای پسا انقلاب با مرگ بر، با او استدلال علمی نمودیم.
روایت است که اعراب با این اعتقاد که قرآن برای هدایت بشر کفایت دارد، به محض ورود به ایران برخی از کتابخانههای موجود در کشورمان را به آتش کشیدند، چرا که معتقد بودند لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ. هرچند که معلوم نیست این مدعا تا چه اندازه از صحت برخوردار باشد، اما در این شکی نیست که ما بچههای پنجاهوهفتی بدون آنکه صاحب قران چنین ادعایی داشته باشد، بر این باور بودیم که اسلام برای تکتک نیازمندیهای بشر برنامه دارد.
ما مردم عادی که بسیارمان حتی یکبار این کتاب را با معنای تحتالفظی آن نخوانده بودیم، با یقین تمام و بدون کمترین تردیدی گمان داشتیم که با مراجعه به این کتاب آسمانی برای یکایک معضلات موجود نسخهای بیبدیل خواهیم یافت و با عمل به آن خیلی زود، چنان مدینهٔ فاضلهای خواهیم ساخت که دهان جهانیان از شگفتی باز بماند.
البته نباید انکار کرد که در پیروزی انقلاب این تحلیل غیرواقعی جواب داد، ما با تفسیر و قرائت جدیدی از شیعه، بنا داشتیم به جای تشیع صفوی، نوع علوی آن را حاکم کنیم. برای همین منظور انتظارمان مکتب اعتراض شد، ابوذر نماد ایستادن در برابر زر و زور و تزویر دستگاه سلطنتی فرزند ابوسفیان گردید. هر روزمان عاشورا شد و هر مکانمان کربلا، اهل دنیا یا بر مدار حق بودند و یا به اردوگاه باطل تعلق داشتند.
ما مکلف به انجام وظیفه بودیم و حصول نتیجه در مرام ما محلی از اعراب نداشت و بدینسان باور کردیم که خون بر شمشیر پیروز است. با این سیاستی که در مساجد به خورد جوانان داده شد و با حمایت بازارِ سنتی معتقد به همین مبانی، شاه را به زانو درآوردیم و خیال کردیم که راه تعامل با دنیا نیز همین طریقه است. تفکری که جنگ داخلی و خارجی را نصیب ملت کرد و خسارات جبرانناپذیری به مملکت تحمیل نمود.
در این زمینه نیز سخن بسیار است، اما اگر بخواهیم این خطای راهبردی را به شکلی خلاصه بیان کنیم، باید گفت:
یکی از بزرگترین خطای انقلابیهای پنجاهوهفتی، اصرار متعصبانه به فرضهای ذهنی غیر مبتنی بر واقعیات آئینی و یا ادعاهای دینی غیرمنطبق با واقعیتهای موجود بوده است.
تلگرام نویسنده