یکی از پایهایترین نیازهای انسان، برقراری ارتباط با همنوعان خویش است و زبان، یکی از مهمترین ابزار این ارتباط است. زبان، یک سیستم قراردادی سازمان یافته است که به صورت گفتار و نوشتار یا اشاره توسط انسانها بکارگرفته میشود. علم زبانشناسی که یکی از شاخههای جامعهشناسی است، تلاش دارد به مطالعه زبان و تاثیر گوناگون آن در جامعه بپردازد. جنسیتشناسان و دیگر پژوهشگران علوم اجتماعی نیز بر این باورند که زبان تنها و فقط برای برقراری ارتباط، ادای منظور و مقصود نیست. بلکه تحت تاثیر عوامل و هنجارهای اجتماعی خارج ازآن، به ابزاری قدرتمند تبدیل شده است که در حفظ، پایداری، بازتولید و شکلدهی گفتمان جنسیتی نقش عمدهای دارد.
واژه «Discourse» در زبان فارسی به معنای، گفتمان و اصطلاح (Discourse analysis) به معنای تحلیل کلام و گفتمان کاوی ترجمه شده است. البته هیچ اجماع روشنی در باب چیستی این گفتمان و نحوه عملکرد و تحلیل آن وجود ندارد. با این حال، در تحلیلهای علوم اجتماعی، مفاهیمی چون طبقه، قومیت، نژاد، تبعیض، مذهب و حقوق زنان به صورت یک گفتمان( Discourse ) وجود و حضوری فعال دارند. اما گفتمان جنسیتی( Sexual Discourse) به عنوان يك روش كيفی درعلوم اجتماعی و به خصوص زبان شنا سی انتقادی مورد استقبال واقع نشده و یا بسیار کمرنگ است. این نوشته در مرحله نخست بر آن است، تا با تحلیلی انتقادی نگاهی داشته باشد به كاركرد و ساختار زبان و كشف روابط آن با مسائل خارج از زبان و سپس به چرایی آن در ادبیات سیاسی، اجتماعی، هنری و فرهنگی جامعه روشنفکری ایران بپردازد.
نرمن فركلاف،(fairclough norman ) استاد زبانشناسی در دانشگاه لنکستر و یکی از بنیانگذاران تحلیل گفتمان انتقادی CDA است که به کارکرد قدرت، از طریق زبان توجه ویژه ای دارد. او گفتمان را در سه ضلع بررسی میكند:
۱-گفتمان به مثابه خود متن ۲- درک و تفسير متن ۳- بستر و شرایط خارجی تاثیر گذار برروی متن .
بنابراین زبان عملی در فرایند اجتماعی و بخشی از جامعه است و خارج از آن نیست.در این زمینه، مطالعات گوناگونی پیرامون پیوند رابطه زبان با سایر بخشهای خارج از آن صورت گرفته است. اما امروزه جنسیت و زبان، بخصوص رابطه قدرت و زبان توجه پژوهشگران گفتمان انتقادی را به خود جلب کرده است.
آنان بر این باورند که زبان در چنبره نظام جنسیتی مسلط گرفتار است. به عبارتی دیکر، زبان ، جنسیتزده و جنسیتگرا است و بر اقتدار جنسیت مسلط پافشاری میکند.[i] و معمولا بر بافت و ساختار فرهنگی یک جامعه تاثیر میگذارد و در شکلدهی ارتباط بسیار مهّم هست. انان ، همچنان، براین باورند که ادبیات و بحثهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، هنری و فرهنگی، از حوزه های تجلی زبان جنسیتی هستند. دویل اسپندر یکی دیگراز پژوهشگران گفتمان انتقادی بیان میدارد زبان ساختار نرینه دارد و برتری مردان را ترویج می کند. [ii]البته ما جنسیتگرا بودن زبان را در بسیاری از زبانها منجمله در زبان فارسی مشاهده میکنیم. مثلا واژه “آدم” در زبان فارسی بیشتر تمایل به تصویر انسان مرد را دارد نه همه انسانها، به طوری که در هرجا به کار می رود می خواهد هر چیزی را منتسب به جنس مذکر کند.
علاوه بر جنسیتگرا بودن زبان، واژه های مانند جنس (sex) و جنسیت (gender) که معناهای مختلفی دارند به خاطر شباهتشان، در گفتگوها و نوشتهها بجای همدیگر به کار گرفته میشوند. درصورتی که این دو واژه، معناهای کاملا متفاوتی با هم دارند. مثلا جنس به خصوصیات بیولوژیک فرد اشاره میکند، مقصود همان زن و یا مرد بودن است. درحالی که جنسیت، به نقش هایی که توسط اجتماع برای زنان و مردان مطرح می شود، توجه دارد. منظور از جنسیت، همان مردانگی و زنانگی است که در گفتوگوهای روزمره از آنها استفاده میشود. قابل توجه است که، جنس افراد با گذشت زمان تغییر نمی کند، درحالی که نقش هایجنسیتی با گذشت زمان تحت تأثیر تغییرات اجتماعی و فرهنگی قرار میگیرند.
فاطمه مرزبانپور پژوهشگر مسائل اجتماعی در نوشتهی انتقادی “جنسیتزدگی زبان درجامعه ایرانی”، به مسئله زبان وجنسیت میپردازد. او متعقد است “یکی از هدفهای تحلیل زبان، ارتقای آگاهی نسبت به قدرت زبان، بویژه نحوه ی توزیع قدرت در میان افراد جامعه است”. بنا به تحلیل او زبان نه تنها دارای قدرت است بلکه ابزار قدرتمندی است که میتواند اقتدارگرایی نیز بیافریند . بنابراین، پژوهش پیرامون زبان کمک می کند تا انسانها بر اندیشه هایی که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط آنان را تشکیل میدهد آگاهی بیشتری یابند.
«دویل اسپندر» فمینیست استرالیایی در کتاب” زبان مرد ساخته” زاویه ی دیگری از پژوهش پیرامون زبان جنسیتگرا را بازشناسی میکند. او مینویسد “تحقیقات زبان به عنوان یک نظام انتزاعی، بدون ارجاع به زمینه مادی آن چیزی جز باز پروری زبان جنسیتزده و فرودستی زنان نیست”. بنابر این نگاه، آنچه بیش از هر چیز دیگری در زبان انتقادی جنسییتی نیازمند توضیح است، ریشهها و عملکرد زبان جنسیتگرا است و همچنین تحلیلی درباره نظم مردانه زبان است. همانطوری که مرزبانپور در نوشته خود متذکر شده است، هدف از بررسی قدرت زبان جنسییتی صرفاً ان نیست که تعیین کند “مردان بر زنان اعمال قدرت می کنند”. بلکه، پرتوافکنی بر گفتمان جنسییتی است که زبان جنسییتی زنانه و مردانه در حیطهی محدودیتهای زبانی و ذهنی خود یکدیگر را باز میشناسند و تعریف میکنند.
اما آنچه در برسی ها و تحقیقات ، از سوی زبان شناسان درگفتمان جنسیتی زبان (Sexual Discourse on language بیشتر مورد توجه قرار گرفته، دوقطبی و تمایز زبان مردانه و زنانه است و این تمایزخود را در سبک گفتار دو جنس و کدگذاری های انان در زبان، نشان میدهد. لازم به توضیح است که اشاره به مطالب گفته شده بالا، کم بها دادن به مطالعه مجزای زبان و جنسیت نیست. زیرا آنها گزینههای بسیارمهم و ضروری در پژوهشهای اجتماعی هستند. اما امروزه پژوهشگران مسائل اجتماعی بیشتر به ضرورت یک نگاه میان برشی(intersektionellt) در تحقیقات پافشاری میکنند. زیرا آنان برآنند، فرایند های اجتماعی انچنان پیچیده وبا هم مرتبطاند که نمیتوان انها را مجزا بدون رابطهی سیستماتیک با یکدیگر بررسی کرد. بطور مثال، نمی توان نقش و تعامل متقابل زبان با باور های رايج ،الگوهای رفتاری ، ارزش های اخلاقی مسلط در باب زنانگی و مردانگی در بازتوليد گفتمان جنسیتی در ادبیات و تولیدات فرهنگی را نادیده گرفت.
بر اساس مطالب گفته شده، نمیتوان زبان را بدون پیشفرضها و زمینههای اجتماعی آن بررسی کرد. در ضمن باید توجه داشت، زبان گفتاری هر گویشگر ، با توجه به موقعیت، توانایی و تجربه او متفاوت بوده و رفتار زبانی هر فرد بیانگر هویت او است. [iii]در نتیجه رفتار زبانی و جنسییت گرائی زبان در واقع نشان میدهند چه جنسیتی دارای قدرت اجتماعی بیشتری است. زیرا هویت فردی و ساختارهای قدرت بهطور کلی از نزدیک به هم مرتبط هستند .
فوکو نیز در پژوهشهای خود به این موضوع اشاره میکند که میان زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد. بدین معنا که رابطه ای تعاملی و” ديالكتيكی ” بین زبان گفتاری، قدرت، معرفت و حقيقت ” وجود دارد. بنابراین در گفتمان قدرت، زبان جنسیتگرا و جنسیتزده، ابزار قدرتمندی است که در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی صاحبان آنها عمل میکند.
تحلیلگران گفتمان انتقادی بیان میدارند، زبان تحت تاثیر نظام جنسیتی است که بر دوپایه حیاتی استوار است. پایه نخست، تفکیک و جدا سازی جنسیتی،(مردانگی و زنانگی)است وپایه دوم، سلسه مراتب و اقتدار مردانه است. پیرامون جدا سازی و سلسله مراتب اقتدار مردانه، به گونه های متفاوتی صحبت شده است. دبورا تانن یکی از محققان زبان شناسی است ، که پیرامون رويکرد تفاوت زبان بسیار کار کرده است. اومعتقد است، زنان و مردان به دليل تفاوت در اجتماعی شدن و نوع رفتاری که در جامعه با آن مواجهند زبان را به گونه ی متفاوتی استفاده میکنند. این محقق در کار خود تنها به تفاوت کاربردی ورفتاری زبان از سوی زنان ومردان بسنده میکند.
محققان دیگری از جمله جوليا پنلوپه و دويل اسپندر ، نگاه دیگری به رفتار زبانی دارند. انان بر اين باورند که سلطه مردان بر زنان باعث ايجاد اين تفاوت زبانی شده و موقعيت زنان را در جامعه در سطحی فرودست تر از مردان نگاه داشته است.[iv] این پژوهشگران بیان میدارند زبان ، جنسیتزده است و تجارب انسانها از سوی اقتدار مردانه به عنوان هنجاری طبیعی ، برای عموم مطرح می شود. موضوع بسیار مهم دیگری که این دو در تحقیقات خود از زبان جنسیتزده به آن اشاره میکنند، مکانیزم حذف در زبان جنسیتگرا است. آنان معتقدند يکی از مهمترين عوارض جنسیتزدگی زبان، حذف و نادیده انگاشتن بخش دیگری از انسانها است، که عموما شامل زنان میشود.
البته به طور کلی، همانطور که در پژوهشهای گفتمان انتقادی به کررات به ان پرداخته شده ، تفکیک جنسی در نظام جنسییتی امری است ، که به عقب نگه داشتن زنان و تسلط مردان بر آنان انجامیده است و مهمتر اینکه این فرودستی زنانه و اقتدار مردانه، از سوی نظم جنسیتی توسط زبان جنسیتگرا، به یک ساختار طبیعی و به باور انسانها تبدیل شده است. زبان جنسیتزده همچنین میتواند روشی متمایزکننده، تحقیرآمیز و نگاهی ارزشی، نسبت به جنس دیگر را در جامعه ترویج کند. این روش باعث میشود انسانها، چه زنان و چه مردان، تصویر کلیشهای و منفی از زنان دریافت کنند و در نتیجه ، باورها وپیشداوریهای جنسیتی بر خلاقیتهای آنان تاثیر مخربی میگذارد. محمد حسن بی غم بیدگلی بیان میدارد که استمرار جنسیتزدگی زبان، سیطره این تفکر و تسلط مردانه، با استفاده از تحقیر و زور در ادبیات، شعر و ضربالمثلها، زنان را به عقب نشينی واداشته و آنها را به پذیرش جنس دوم بودن خویش وادار كرده است. بنابراین خوانش متن و دریافت آثار هنری، میتواند آغشته به پیشداوریها و گرایشات جنسیتی باشد. در نتیجه، گفتار و نوشتار بیطرف نبوده و مدام در حال اعلام موضع جنسیتی خود برای همگان هستند.
امروز، بیش از چند دهه از حضور پژوهشها در زبان گفتاری، نوشتاری و اشارهای میگذرد. اما واقعیت این است که بیشتر این مطالعات، پیرامون مسائل زبانشناسی جنسی است که نشان می دهد چگونه تبعیض و نابرابری رخ میدهد و اینکه این تبعیض روندی است رایج و ناخودآگاه که توسط گروهی که قصد دارد بر گروهی دیگر مسلط شود به کار بسته میشود. در این صورت آگاهی به مکانیزمهای تسلط و حذف در گفتمان جنسیتی بسیار اهمیت پیدا میکنند. زیرا به قول شاعر آنچه از دیده رود از دل برود، وقتی جنسیتی بطور سیستماتیک و آگاهانه از سوی نظام و تفکر جنسیتی مسلط حذف شود در گذر زمان به امری طبیعی و درونی تبدیل میشود. بدین معنی که برای انسانها بخصوص برای کنشگران در عرصه های گوناگون به امری معمولی و به یک بدیل اجتماعی تبدیل میشود که توجه و حساسیت کمتری را برمیانگیزد. در نتیجه تبعیض رفتاری درونی و به ابزاری قدرتمندی تبدیل میشود که رفتار متفاوت با جنسیت دیگر را توجیه میکند. جوديت باتلر یکی از پیشگامان و فیلسوف بزرگ جنسیتشناس میگوید، تبعیض نه تنها در نظام جنسیتی وجود دارد، بلکه مكرراً تولید و بازتوليد میشود.
تحقیقاتی در پیرامون جنسیتزدگی و جنسیتگرایی ادبیات ایران نشان میدهد، زبان و تفکر ادبیات ایران و سوژه های متون فلسفیاش، جنسیتی و مرد محور است. دکتر مریم حسینی، در سخنان خود به عنوان ریشههای زن ستیزی در ادبیات فارسی بیان میکند: “در ادبیات ما، ریشه های زن ستیزی مشخصی دیده می شوند که در یک روند طولانی تحت تاثیر فرهنگ جامعه ، مکاتب فلسفی، فکری ، دینی بوجود امده که از آن، به “عنوان فرهنگ زن ستیز یاد میشود”. تسلط جنسیتی مردانه در ادبیات ایرانی، حتی در اشعار و نوشته های بزرگان ادبی نیز به وضوح به چشم میخورد. بنابراین اهمیت ادبیات و فرهنگ برای تولید و بازتولید و یا نفی ارزشها و هنجارهای تبعیض آمیز جنسیتی مردانه انکارناپذیر است. در گفتگوها و طرح مسائل اجتماعی در نمادها، ضرب مثالها در شعر و داستان در ادبیات کشورهای مختلف نگاه جنسیتگرا و جنسیتزده آشکار است. برای نمونه تولیدات محصولات فرهنگی که برای کودکان و نوجوان تهیه میشوند نه تنها خنثی نیستند بلکه یکی از عوامل مهم و اساسی در پایداری وباز تولید زبان جنسیتگرا محسوب میشوند. بنابر این، زبان به عنوان یک ابزار عمل گرا در شکلدهی هویتهای جنسیتی نقش بسیار مهمی دارد. در نتیجه ما در قالب زبانی که میآموزیم به جایگاه و موقعیت خویش آگاه میشویم.
این شناخت، در جریان جامعهپذیری در فرد نهادینه شده وهمانی میشود که در گفتار آموخته است. پس میتوان گفت شناخت هر کس از خود و محیط اطراف، از طریق زبان و اندیشه اش شکل میگیرد. نورمن فركلاف نیز به این موضوع آگاه است و تلاش میکند تا با کمک گفتمان انتقادی به روشنگری رابطه قدرت و زبان بپردازد. او اینگونه مطرح میکند که دانش ما درباره جهان نباید به مثابه حقیقت عينى انگاشته شود. زیرا واقعیت تنها به واسطه مقولات برای ما قابل دسترسی است. بنابراین ، دانش ما از جهان، بازتاب واقعیت «جهان خارج» نيستند، بلکه اين “بازنمايیها و دریافتها حاصل مقوله بندى جهان توسط ما و به تعبیر تحليل گفتمانى، محصول گفتمان هستند”.[v]
گفتمان انتقادی جنسیتی امروزه، به صورت يكی از مفاهيم كليدی در تفكرات فلسفی، اجتماعی، سياسی، فرهنگی و هنری در جوامع غربی جایگاه تازه ای را پیدا کرده است و با مفاهيمی چون اقتدار، سلطه، قدرت، تبعيض جنسی، نابرابرهای اجتماعی و غيره عجين گشته است. دراین راستا، تحلیل انتقادی از رابطه زبان وقدرت وتاثیر ان بر گفتمان جنسیتی تلاشی است در کشف اين ارتباط و نشان دادن باورها و ارزشهای نظام جنسیتی كه به صورت طبیعی نشان داده میشود. طبق نظر فوكو، عموما گفتمانها امروزه “بيانگر ويژگیها و خصوصيات تاريخی چيزهای گفته شده و گفته نشده باقی مانده است”. او معتقد است گفتمانها نه تنها مربوط به چيزهايی است که ” میتواند گفته يا در بارهاش فكر شود، بلكه دربارهی اين نيز هست كه چه كسی، درچه زمانی و با چه عامريتی می تواند صحبت كند” .
مهم در اینجا البته، کارکرد قدرت به عنوان ابزار هدایت کننده درگفتمانها و تولیدکننده معنا و ارتباط اجتماعی است شكل دهندهی ذهنيت و ارتباطات اجتماعی- سياسی است . در نظر فوكو قدرت مسلط در زبان همچنين اعمالی هستند كه به طور سيستماتيك موضوعاتی را شكل می دهند كه خود سخن می گويند. بنابر استدلال فوکو، قدرت مسلط در زبان، سازندهی موضوعات نیز هستند و در چرخه اين سازندگی مداخلهی خود را عامرانه پنهان میكنند. بدین دلیل است که او بر روابط قدرت و زبان پافشاری میکند و معتقد است “قدرت ، نامتقارن ، نابرابر و سلطه آور است”. از اين رو، قابل درک است که چرا وی همچون ساير تحليل گران گفتمان انتقادی، بر نقش برجسته زبان و ایدئولوژی در توجیه، توليد و بازتوليد سلطه و روابط نابرابر قدرت تأكيد میكند.
در این نوشته تلاش شد به پدیده جنسیتگرایی وجنسیتزدگی زبان، که امری خالی از تمایز و تبعیض جنسیت نیست پرداخته شود. به این پرداخته شد که نوع کاربرد زبان، در دو شکل مکتوب و شفاهی، بیانگر دسترسی جنسیتی به قدرت و تسلط است. آنچه در این پژوهش تلاش شده تا بصورت ویژه ای مورد توجه قرار بگیرد، ضرورت وجود و حضور گفتمان زبان شناختی و روشهای روشنگر، نقاد و آگاه به زبان جنسیتی است. گفتمان انتقادی جنسیتی در سالهای اخیر برای جنسیتزدایی دست به تغییر واژهها زده است. البته این کار تلاش خوبی است. اما برای جنسیتزدایی زبان، تنها تغییر واژه مسئله را حل نمیکند بلکه باید هنجارهای اجتماعی و مبانی فکری در مورد زنانگی و مردانگی تغییر کند. یکی از علتهای فقدان گفتمان انتقادی به زبان جنسیتگرا را ، میتوان تاثیر فرایندهای اجتماعی خارج زبان بر هویت گفتاری زبان دانست. براین مبنا، بسط و گسترش گفتمان انتقادی به زبان جنسیتگرا و جنسیتزده ضروری است. چرا كه رابطه بين مردم و جامعه به صورت تصادفی و دلبخواهی نيست بلكه تحت تاثیر و توسط نهادهای اجتمایی و ديگر عوامل دخيل در گفتمان تعيين میشود و ادبيات و متون ادبی هر دوره نيز در بافت خاصی توليد، تحليل و تفسير می گردد. مهم در این تجزیه و تحلیل ان است که نمیتوان گفتارهای زبانی را یافت كه سرشار از نمادهای کلامی تبعیض آمیز جنسیتی باشد اما نظام فکری، فردی، و اجتماعی آن قائل به برابری باشد. بنابراین روشهایی که تلاش بکنند تصاویر و کلیشهای جنسیتی در زبان را به چالش کشیده و آنان را تغییر دهند بسیار مهم هستند. البته این اتفاق، وجود و حضور نگاه انتقادی و عمل گرا، در گفتمانهای پیرامون فرآیندهای دیگر اجتماعی همچون طبقه، قومیت، مذهب و غیره اتفاق افتاده است اما در گفتمان زبان شناختی جنسیتی هنوز این نگاه خیلی بارز نشده است. در نهایت، زبان نيز مانند ساير فرایندهای اجتماعی با نظام جنسیتی درارتباطاند. از اين رو آنها را نيز میتوان با نگرش و روش انتقادی تحليل نمود. در اين راستا گفتمان انتقادی جنسیتی همچون الگوهايی برای تحليل، تفسير و نقد گفتمان جنسیتی برای جنسیتگرایی و جنسیتزدگی زبان در تمام عرصهها ضروری است.
نسرین اسفندیاری کارشناس ارشد و پژوهشگر مسائل جنسیتی و متخصص برابری جنسیتی در سوئد.
_______________________
[i] بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمی كه بر زنان ميرود !
[ii] مومنی، مریم. زیان و جنسییت
[iii] بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمي كه بر زنان ميرود!
[iv] مومنی، مریم. زیان و جنسییت
[v] ، محسني، محمد جواد . جستاري در نظريه و روش تحليل گفتمان فركلاف سال سوم، شماره سوم، تابستان .1391.ص.63-86.
⚪ منابع
بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمي كه بر زنان ميرود !
مومنی، مریم. زیان و جنسیت
خیرمند پاریزی ، ساره . زبانشناسی جنسیت
دهقان، مجید. فمینیسم و مطالعات جنسیتی زبان
مرزبانپور، فاطمه. جنسیت زده گی زبان در جامعه ایرانی
فاضلي، محمد، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي» (تابستان1383)، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، ش14.
فوكو، ميشل (1370)، «قدرت انضباطي و تابعيت» در : قدرت فرِّ انساني يا شرِّ شيطاني، ويراستۀ استيون لوكس، ترجمة فرهنگ رجايي، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
نورائی نژاد ، مریم . مصادیق كلامی تبعیض آمیز در «جنسیت و زبان شناسی اجتماعی»
محسني، محمد جواد . جستاري در نظريه و روش تحليل گفتمان فركلاف سال سوم، شماره سوم، تابستان 1391،
فركلاف، نورمن (1379)، تحليل گفتمان انتقادي، ترجمة فاطمه شايسته پيران و ديگران، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات
Dale Spender, Man Made Language, London, 1980.
Julia Penelope, Speaking Freely: Unlearning the Lies of the Father’s Tongues, New York, 1990.
Deborah Tannen, You Just Don’t Understand: Women and Men in Conversation, New York, 1990.
جامعه شناسی زن روز