هفته گذشته و پس از کشته شدن ٣ سرباز آمریکایی در اردن سطح تنش در منطقه خاورمیانه به شدت بالا رفت. حمله توسط یکی از گروه های مقاومت انجام شد و انتقاد شدید جمهوری خواهان از عملکرد جو بایدن رئیس جمهور دموکرات آمریکا را در پی داشت.
اما دیشب و پس از چند روز تاخیر در پاسخگویی، شاهد حملات هوایی و موشکی ایالات متحده به برخی پایگاه های گروه های مقاومت در عراق و سوریه بودیم. این در حالی بود که منتقدین جو بایدن انتظار حمله به ایران را داشتند و این حملات برایشان راضی کننده نبود.
منتقدان بایدن بر این باورند که وی به شدت در برخورد با ایران مماشات میکند و به عقیده آن ها همین سیاست بایدن باعث شده گروه های مقاومت از خط قرمز دولت آمریکا که جان سربازان ایالات متحده است نیز عبور کنند.
حال سوال اینجاست که چرا رئیس جمهور فعلی آمریکا تا این حد به شکل لفظی و عملی از تنش در خاورمیانه پرهیز میکند و از اسرائیل نیز درخواست میکند که به درگیری در نوار غزه پایان دهد؟!
پاسخ این سوال را باید از دو بعد امنیتی و اقتصادی مورد بررسی قرار داد.
از نظر امنیتی آمریکا به شدت تمرکزش را بر روی جنگ اوکراین نهاده و بر این باور است که روسیه به عنوان مختل کنندهی نظم نوین جهانی باید به شدت تضعیف شود.
حامیان این هدف بر این باورند که تضعیف جدی یا فروپاشی حکومت روسیه میتواند منجر به کاهش شدید سطح دخالت های این کشور در برنامه ها و اهداف آمریکا یا بلوک غرب شود و تا زمانی که روسیه از قدرت نظامی-اقتصادی کافی برخوردار باشد «در بر همین پاشنه خواهد چرخید» و همانگونه که نتوانستند تغییری در سرنوشت بشار اسد حاکم سوریه ایجاد کنند نمیتوانند به سایر حکومت های همراهِ روسیه آسیب جدی وارد کنند. پس تا وقتی تکلیف روسیه را مشخص نکنند نمیتوانند خودشان را درگیر کشورهای همراه روسیه کنند. سیاستی که «هنری کسینجر» در زمان اتمام بخشیدن به جنگ ویتنام پایه گذار آن شد.
به باور کسینجر آمریکا تا زمانی که درگیر شاخ و برگ ها بود نمیتوانست مقابله اساسی با اتحاد جماهیر شوروی نماید و بنا بر همین تئوری کسینجر شاهد خروج آمریکا از باتلاق ویتنام بودیم و چند سال بعد از پایان جنگ ویتنام «برژینسکی» با تکمیل این سیاست کسینجر دولت آمریکا را قانع کرد که با حمایت از مجاهدینِ افغان «شوروی» را در باتلاق افغانستان گرفتار کند. این یعنی وارونه کردن بلایی که شوروی میخواست در ویتنام بر سر آمریکا بیاورد.
حالا اما با گذشت چند دهه از آن ماجراها و پس از اوج گیری «ولادیمیر پوتین» در روسیه تاریخ مجدداً تکرار شد. آمریکا روسیه را در جنگ اوکراین گرفتار کرد و قصد دارد همان بلایی را که در جنگ افغانستان بر سر «ارتش سرخ شوروی» آورد بر سر پوتین بیاورد!
در نقطه مقابل، پوتین هم تمام تلاش خود را میکند که آمریکا را در خاورمیانه گرفتار کند که تا این لحظه موفق به اینکار نشده است. پوتین خیلی خوب میداند حکایت ایران متفاوت با عراق و افغانستان است و گرفتار شدن در ایران تبعات جبران ناپذیری برای آمریکا در پی خواهد داشت!
لازم بذکر است یک دهه پس از پایان جنگ سرد که آمریکا مغرور و سرخوش از کنار زدن اتحاد جماهیر شوروی بود جرج دبلیو بوش رئیس جمهور اسبق این کشور در روزگاری که رقیبی روبه روی خود نمیدید جنگ های عراق و افغانستان را در آغاز قرن ٢١ استارت زد و همین کافی بود تا ایالات متحده بخش بزرگی از سهم خود در اقتصاد جهانی را از دست بدهد و چین با استفاده از فرصت پیش آمده بخش اعظمی از این سهم را ازآنِ خود نمود و به رقیب جدی برای اقتصاد آمریکا تبدیل شد.
از همین جهت میتوان گفت تا اطلاع ثانوی هیچکس در آمریکا خواستار شروع جنگ نیست، خواه بایدنِ آرامش طلب باشد خواه ترامپِ در ظاهر خشونت طلب، شاید الفاظشان با هم فرق کند اما هدفشان ثابت است؛ و هدف چیزی نیست جز احیای قدرت اقتصادی آمریکا و کنار زدن روسیه بعنوان تهدید کننده ی اصلیِ نظم نوین بین