شمیلا نژادهاشمی
ابتدا اهداف توسعه پایدار برای دستیابی به برابری جنسیتی.
مفهوم کلی که برای توسعه پایدار میشود در نظر گرفت ایجاد توازن بین نیازهای اجتماعی ،اقتصادی و زیست محیطی برای رسیدن به یک زندگی مطلوب برای همه ملتها میباشد.
برنامه توسعه پایدار سازمان ملل ۱۷ هدف کلی را دنبال میکند که این اهداف را در سندی با عنوان سند توسعه پایدار تا سال ۲۰۳۰ منتشر کرده است.
اهدافی که در این برنامه در نظر گرفته شده است به اجمال به شرح ذیل میباشد.
۱-ریشه کن کردن انواع فقر در هر کجا
۲-پایان دادن به گرسنگی در جهان
۳-تضمین زندگی سالم و تامین اجتماعی
۴-بالا بردن کیفیت آموزش
۵-دستیابی به برابری جنسیتی
۶-در دسترس قرارگرفتن آب سالم و بهداشتی
۷-دستیابی به انرژی های تجدیدپذیر و ارزان
۸-رشد و تقویت کار و اقتصاد
۹-زیر ساختهای مناسب و ارائه نوآوری در این زمینه
۱۰-کاهش نابرابری
۱۱-ایمن سازی شهرها
۱۲-استفاده امن از منابع
۱۳-اقدامات مناسب درباره بهبود وضعیت آب و هوا
۱۴-حفظ اقیانوسها و منابع آبی
۱۵-حفظ و بازیابی اکوسیستمهای خاکی، جنگلی و مبارزه برای بیابان زدایی
۱۶-برقراری صلح و عدالت
۱۷-همکاری جهانی پایا برا توسعه تحت نظارت سازمان ملل
در تمام سطوح این برنامه نسبتا بلند مدت، به نقش زنان همواره اشاره شده است.
در توسعه ما شاهد رشد و گسترش شهرها هستیم، یعنی تمرکز جمعیت در شهرها افزایش مییابد .افراد و خانوادههایشان از روستاها به شهرهای کوچکتر و سپس به شهرهای بزرگتر برای یافتن کار و شغل مناسب مهاجرت میکنند، همزمان فرزندان خانوادهای مهاجر در شهرها مشغول به تحصیل شده و با ارتقا سطح آموزش، توقع افراد در جامعه نیز بطور اتوماتیک بالا میرود و سهم بیشتری را از جامعه مطالبه میکنند، در این میان زنان نیز در این فرایند مستثنی نیستند و گسترش مراکز آموزش عالی در شهرهای کوچک در ارتقا تحصیلی زنان نقش موثری دارد.
پیامد این سهم خواهی مثبت زنان ما شاهد این هستیم که تمایل زنان به حضور در «عرصه سیاسی» بیشتر شود پس «مطالبه برابری جنسیتی» خواه ناخواه بیشتر خواهد شد.
از آنجایی که توسعه یعنی رشد آموزش، رشد بهداشت، رشد مشاغل و لاجرم زنان با ورود به جامعه با کسب شغلهای بیشتر موجب تحول در جامعه شده و در نهایت زنان خواستار و خواهان آزادیهای بیشتر میشوند.
بااین توضیح مختصر در خصوص اهداف توسعه پایدار و نقش زنان در رشد جامعه به نقش مشارکت سیاسی برای دستیابی به برابری جنسیتی پایدار میپردازم.
ابتدا نقش «مشارکت سیاسی زنان» و سپس نقش «مشارکت زنان سیاسی»، که دو مقوله جداگانه ولی مرتبط با هم هستند و هر کدام در جای خود از اهمیت بالایی تیز برخوردارند.
ابتدا «مشارکت سیاسی زنان»
همانطوری که بالاتر به آن اشاره داشتم توسعه به معنای ارتقا نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر و تاثیر در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی که میتواند به برخورداری کل جامعه در رفاه اثر مثبتی بگذارد.
چرا سیاسی، چون مشارکت سیاسی به معنای امکان حضور اعضای جامعه در امر تصمیم گیری و تعیین سرنوشت میباشد مثل شرکت در انتخابات یا عضویت در یک نهاد سیاسی و چرا نقش مشارکت سیاسی زنان اهمیت دارد؟ چون «زنان نیمی از اعضای یک جامعه هستند».
از ابتدای قرن گذشته تا امروز و علیالخصوص سه، چهار دهه قبلتر، زنان ایرانی با کسب معلومات و ارتقا دانش توانسته اند توانمندیهای خودشان افزایش دهند. این موضوع نشان داد که دیگر نمیشود زنان جامعه را درکنار مناسبات اجتماعی و سیاسی نگه داشت، یعنی چه؟ یعنی اینکه توسعه کشور بدون مشارکت سیاسی و گسترده زنان محقق نمیشود و البته در میان نقش جنبشهای فمنیستی را هم میبایست در نظر داشت و پررنگ دید.
ولی حتی در جوامعی که موانع قانونی برای مشارکت زنان در امور اجتماعی و سیاسی وجود ندارد ما شاهد حضور و نقش کمتر زنان هستیم .
این مسئله نشان میدهد که محدودیتهای فرهنگی کماکان اختیاریست و یا متاثر از شعائر خانوادگی میتواند باشد.
مثلا زنان تمایل دارند فقط در حیطه وظایف خانوادگی احساس تعهد کنند و اساسا برایشان مهم نیست در جامعه چه اتفاقاتی در جریان است و یا زنان در شرکت در انتخاباتها از مردان خانوادهایشان تاثیر میگیرد.
حالا اگر زنانی باشند که این قید و بندهای فرهنگی را کنار بزنند و زنان دیگر را تشویق کنند که در امر تعیین سرنوشت کشور ورود کرده و دخالت داشته باشند کمک میکنند تا زنان در فرایند توسعه پایدار و برابری جنسیتی اثر گذار باشند.
مسئله رشد فرهنگی یکی از اهداف توسعه پایدار بوده و مشارکت در امر سیاسی در روند تکمیلی و بهبود زندگی در جامعه کمک کننده است و توانمندسازی زنان رکن اصلی و کلیدی در این مقوله میباشد .
حال برای اینکه به توانمند سازی زنان کمک کنیم چه کارهایی میبایست انجام دهیم.
تا این قسمت از نقش «مشارکت سیاسی زنان» گفتم حال میخواهم به «نقش مشارکت زنان سیاسی» بپردازم.
زنان وقتی تصمیم میگیرند به عرصه سیاست ورود کنند، حالا میخواهد عضویت در یک نهاد سیاسی باشد یا نمایندگی در مجالس کشورها و یا حتی حضور در دولتها کار بسیاری سختی را پیشرو خود خواهند داشت زیرا میبایست بستری رافراهم کنند که به هویت اجتماعی زنان در جامعه مشروعیت بدهد. از منظر قانونگذاری وقتی یک زن در مسند و منصب قانونگذاری باشد و چنانچه به «توسعه پایدار و برابری جنسیتی» اشراف داشته باشد زمینه ساز شرایطی میشود که همه زنان جامعه دسترسی یکسانی به امکانات آموزشی، رفاهی، بهداشتی و دیگر امکانات اجتماعی داشته باشند و نقش «زنان سیاسی» اینجا نمود پیدا میکند.
در خصوص حضور «زنان سیاسی» و «مشارکت در امر سیاسی» هم لازم میدانم به دیدگاههایی بپردازم که فعالیت سیاسی زنان را در مشارکتهای سیاسی محدود کند.
سنت گرایی جامعه و یا حتی محافظه کاری خود زنان گاهی اهرم باز دارندهای هستند که در تصمیمگیری های زنان تاثیر گذارند بطور مثال در جامعه های بشدت سنتی یا عرفی اثر حضور زنان کم رنگ شده برای همین در بخش مشارکت سیاسی زنان امر توانمند سازی زنان اهمیت داشته و راه را برای حضور زنان در مناصب سیاسی هموار میکند و چنانچه تصمیمگیری زنان زیر نگرش و سلطه مردسالاری نهادینه شده باشد ممکن است در روند رسیدن به توسعه پایدار و برابری جنسیتی حتی با وجود حضور زنان در عرصه سیاسی به موانع و مشکلاتی برخورد کنیم از این رو زنان در سازمانهای سیاسی موظف هستند علاوه بر انجام وظایف حزبی و دولتی به امر تقویت توسعه انسانی زنان هم مبادرت کنند و عاملی باشند برای دستیابی به برابری جنسیتی در همه ارکان جامعه که یکی از اهداف توسعه پایدار میباشد.
«زنان» در «سازمانهای سیاسی» میبایست چشم انداز و افق دید خودشان را برای دستیابی به توسعه پایدار در جامعه با کمک در «جذب نیروهای متخصص زن »و «مشاوره مداوم با نخبگان زن» با در نظر گرفتن توان نیمی از «جمعیت فعال» جامعه گسترش دهند و همچنان به توانمند سازی خودشان هم اهتمام ورزید.
همچنان اشتغال زنان در مشاغل سیاسی و مدیریتی نه تنها تبعات ناشی از دستمزد نامناسب، فرصتهای آموزشی و شغلی نابرابر را تقلیل میدهد بلکه باعث بال رفتن سطح اعتماد به نفس عزت نفس و کسب هویت مستقل در میان دیگر زنان جامعه میشود.
برای این منظور لازم است حضور زنان در نهادهای مستقل زنان و حتی نهادهای مردمی کوچک بیشتر شود و زنان سیاستمدار تشکلهای مستقل زنان ایجاد کرده و یا اگر تشکلی وجود دارد از آنها حمایت کنند ، همچنان زنان جامعه را تشویق کنند به عضویت احزاب و سازمانهای سیاسی در آمده تا در امر پیاده سازی قوانین مربوط به مشارکت اجتماعی و سیاسی مداخله و تاثیر گذارند.
و در آخر توسعه پایدار محقق نمیشود جز با تاکید بر توانمند سازی زنان، تشویق زنان از طریق آموزش های تخصصی چگونگی مشارکت سیاسی، بالا بردن سطح آگاهی اجتماعی زنان از طریق آموزش مفاهیم سیاسی از مقاطع پایین تحصیلی، بازنگری کتب درسی، بالا بردن سطح حساسیت جامعه برای ضرورت حضور زنان در تمامی عرصههای اجتماعی، برنامه ریزی و سیاستگذاری هدفمند برای زنان جهت احراز مشاغل سیاسی، تخصیص بودجه برای بهبود اقتصادی تمامی زنان با هدف دسترسی به همه منابع
چرا که تا این شرایط بهبود نیابد شاهد عدالت اجتماعی که یکی از اهداف توسعه پایدار است نخواهیم بود و روند رسیدن به توسعه و برابری جنسیتی با خلل مواجه خواهد شد.