برای مظلومیت نیکا:
مصطفی مهرآیین
تا سخن از قدرت روایت پردازی و قصه گویی گفته می شود،عده ای فریاد بر می آورند که روایت را به جای واقعیت نشاندن نشانه بدفهمی استبداد است و به جای روایت ها باید به سمت واقعیت ها رفت.اشتباه نکنید: واقعیتی بیرون از زبان و ادراک و قصه ورزی وجود ندارد.اگر چه خود زبان ورزی و قصه ورزی ما در جهان و در میان واقعیت ها ممکن می شود،اما این جهان پیشاپیش در زبان و ادراک ممکن شده است.
این هنر زندگی و سیاست توتالیتر است که به تو بگوید تو در واقعیت هایی مثل فقر و سرکوب گرفتاری و باید فقر را تحمل کنی و گرنه گرفتار فقر بیشتر می شوی.این دروغی بزرگ است: تو آنگاه فقر را می پذیری که تفسیر و ادراک و قصه تو از فقر تحمل و رنج کشیدن باشد و گرنه به همان میزان که مفسر موقعیت خود شوی، موقعیت تو معنای دیگر می یابد و مستبد در سیاست خود شکست می خورد: خودکشی کنید،مبارزه کنید اما نشان دهید که مفسرید. توتالیتاریسم یعنی تحمیل این ایده بر تو که مفسر نباش،ادراک نورز،قصه نگو و به انسان فاقد زبان یا حیوان تحمل کننده سقوط کن.تا تفسیر و زبان و قصه گویی است،استبداد ناممکن است.
آنکه به دختری بیگناه تجاوز می کند و او را با ضربه های متعدد جسم سخت می کشد، ناتوان در تفسیر و ادراک و فهم رنج انسان به حیوان تنزل یافته است.آیشمن های تاریخ همان هایی هستند که ناتوان از فکر کردن و قصه پردازی از رنج انسان تنها به منافع و موقعیت حیوانی خود می اندیشند.تفسیر کنید،قصه بگویید،تا مستبد بداند که مبارزه با انسان های قصه گو ناممکن است: قصه گویی یعنی انحلال استبداد.امید یعنی توان تفسیر: امید یعنی من واقعیت های زندگی ام را آن گونه که توی مستبد میخواهی تفسیر نمیکنم.