ناصر دانشفر
دکتر رنانی اخیراً فرمودهاند که اگر جامعه به این برداشت رسیده بود که بین حکومت دینی و زندگی آنها تعارضی وجود ندارد، با حکومت کنار میآمد.
در ادامه گفتهاند که مردم ایران، اینک به این نتیجه رسیدهاند که این ساختار دینی برآمده از فقه سنتی، نه تنها زندگی باب میل آنان را تأمین نمیکند که مورد تهدید هم قرار میدهد. از این رو به فکر چاره افتادهاند.
بدیهی است که زورشان به حاکمیت مسلح به زر و زور و تزویر که نمیرسد، پس در پی اصلاح دین خود برآمدهاند.
ایشان معتقدند که خلایق ورژن جدیدی از تشیع را پذیرفتهاند، خدا، پیامبر و ائمه را قبول دارند، اما مناسک مقبول و مورد نظر نظام را قبول ندارند و به آن پایبند نمیباشند.
دکتر رنانی معتقد است که فقهایی که به این نسخهٔ جدید شیعی باور دارند، هماکنون متولد شدهاند و به دلایل مختلف فعلاً طرح تدوین شدهٔ این ساختار جدید را ارائه نمینمایند، اما دیری نخواهد پایید که این اتفاق میمون رخ خواهد داد.
اما گمان من این است که این مسئله را در دو سطح باید نگریست.چرا که تغییرات متأثر از این وضعیت در میان باورمندان به نگاه دینی و کسانی که چنین اعتقادی ندارند، یکسان نیست. بله، حدود تغییرات فکری آنانی که به هر دلیلی هنوز دل در گرو این مذهب دارند، در همین سطحی که جناب رنانی میفرمایند، خواهد بود. حوزویان، نواندیشان دینی و حتی عوامی که چنین رویکردی دارند، یا به مانند جناب مجتهد شبستری خواهان تغییر سبک و سیاق مناسک خواهند شد و یا اینکه تنها به کنار گذاشتن مناسک حاکمیتی بسنده خواهند کرد.
لیکن قشری که به چنین دلبستگیهای معرفتی وابسته نیستند،از بیخ و بن منکر همه چیز خواهند شد. لذا از هماکنون باید بپذیریم که بخش قابل توجهی از جامعه، نه فقط از مذهب تشیع که از دین عبور خواهند کرد.
البته اگر قدری عمیقتر به این موضوع نگاه کنیم، متوجه میشویم که همانطور که جناب رنانی فرمودهاند این اتفاق در جامعه اتفاق افتاده است و برای علنی شدن و اذعان به آن توسط حاکمیت و ارباب مذهب شیعه زمان لازم است.
برای روشن شدن مطلب به طرح یک پرسش میپردازم. سؤالم این است که یک فرد شیعهٔ مقبول جمهوریاسلامی چه وجه تمایزی با دیگر انسانهای این کرهٔ خاکی از جهت عمل به فرامین مذهبی دارد؟
پاسخ احتمالاً این باشد که حداکثر افتراق چنین فردی با دیگر ابناءبشر، انجام فرائض، شرکت در مناسک جمعی، تظاهرات سیاسی و داشتن حجاب است.
خب حالا کافی است به جای جای این مرز و بوم که در آن جمعیت شیعهٔ دوازده امامی سکنی دارند سری بزنیم و میزان پایبندی مردمان به این موارد را بررسی نماییم. حجتالاسلام حسن مرادی مسئول ستاد اقامهٔ نماز اعلام کردهاند که تنها ۴۲ درصد جوانان نماز میخوانند. مرکز افکار سنجی جهاد دانشگاهی اعلام نموده که تنها ۴۵ درصد پاسخگویان در برابر این پرسش که آیا شما امسال روزه گرفتهاید، پاسخ مثبت دادهاند.آقای قرائتی گفتهاند که پنج درصد مردم زکات میدهند. در مورد خمس سرچ من نتیجهای نداشت.
گیریم تمام کسانی که در مورد اقامهٔ نماز و روزه مورد سؤال واقع شدهاند و پاسخ مثبت دادهاند، در این باره به دروغ نگفته باشند، و گیریم که همهٔ این افراد این دو فریضهٔ الهی را آنگونه که باید به جا آورند که قطعاً چنین چیزی محال است، آیا این آمار و ارقام دقیقاً به معنای گذر مردم تنها کشور شیعه از این مذهب نیست؟
دیگر چیزی که به آن میتوان استناد نمود، برگزاری مناسک جمعی چون نماز جمعه و جماعت است. طبق اطلاعاتی که حاکمیت ارائه کرده، در کشور ۸۵۰۰۰ هزار مسجد وجود دارد که حدود ۳۴۰۰۰ باب آن امام جماعت ندارند. در ۱۲ درصد این مساجد اصلا نماز برگزار نمیشود و در ۱۶ درصد در ایام خاص به این امر پرداخته میشود. تنها در ۳۰ درصد مساجد کشور سه وعده نماز برگزار میگردد. در ۸۳ درصد مساجد تهران نماز صبح برقرار نمیشود. در سایر شهرهای بزرگ وضع اگر از این بدتر نباشد، خیلی بهتر نیست.این واقعیات نیز گواه دیگری از این پدیده است.
شاید حکومت به مراسم ایام ماه مبارک رمضان، روزهای عاشورا و تاسوعا و کارناوال اربعین، راهپیماییهای روز قدس، ۲۲ بهمن و امثالهم اشاره کند و بخواهد خود و مردم را قانع کند که وضع اینقدرها هم بد نیست.
در مقابل این مدعا باید گفت که هیچ کنشگر سیاسی اجتماعی، مدعی صفر شدن طرفداران مذهب شیعی با قرائت جمهوریاسلامی به ویژه در دههٔ اخیر نمیباشد، که اگر تنها ۲۰ درصد مردم پا به تکلیف گذاشته هنوز به این مسائل معتقد باشند، یک جمعیت نزدیک به ده میلیونی را به همراه خود دارد.اما با این پشتوانه نمیتواند مدعی پیروی مردمان از مذهب شیعه باشد.
وضعیت حجاب و باور به آن نیز که نیاز به ارائه مدرک و سند ندارد که اظهر منالشمس است، با این حساب آیا باید گفت که این مذهب رو به زوال است و یا در حال استحاله میباشد؟