اگر یک بررسی دوباره از آنچه در ماههای اخیر درباره فسادهای افشاشده برزبانها رفته به عمل آورید به این نتیجه میرسید که همه ناظران داخل سیستم (نمایندگان سابق و فعلی، منتقدان داخلی نظام، …) و منتقدان بیرونی (اصلاحطلبان، فعالان سیاسی، ناظرانی مانند وکلا ….) دربررسی ریشههای این فسادها بیش از یک وچب پایین تر از تنه این درخت عظیم را نشکافتهاند و برای اینکه ببینند ریشه مسموم و خبیث مقامات فاسد رده دوم نظام به کجا وصل میشود خودداری بسیار منظبطی دارند.
این یک امر آگاهانه و از سر ترس و البته قاعده بازی است: بازی قدرت را در سیستم فعلی دو رکن پیش میبرد. نخست زور ، و دوم عقل !
عامل زور را حکومت به میدان می آورد و تنها وسیله در اختیار اوست. عامل عقل را جامعه عرضه میکند که معمولا با گوریل حکومت از روبرو سرشاخ نمیشود، و اگر حکومت دوست دارد اسم این رابطه را شطرنج سیاست بگذارد ، عقلای جامعه خردمندانه سرتکان میدهند و به روی خودشان نمی آورند که با گوریل نمیتوان شطرنج بازی کرد.
اما این به واقع شطرنج هست: وقتی شما مسئولیت فساد علنی اشخاص درجه دوم این کشور را از خودشان بالاتر نمیبری، داری شطرنج خودت را بازی میکنی؛ اسب و فیل و پیاده میگیری و از کار می اندازی تابعد!
میشود این را تاکتیک حاصل از یک استراتژی هوشمندانه و البته غریزی در هنگام فقدان زورکافی توصیف کرد، هرچند در کنارش تاکتیک دیگری هم برای حمله مستقیم به قلب سیستم هست (فعلا درعرصه شطرنج ایران هزینه اش رفتن به زندان مثل تاجزاده است).
همانند شطرنج واقعی، از پیش معلوم نیست که کدامیک از این دو استراتژی موفقتر است، اما مهم این هست که بدانیم هریک از مهرهها غیر از ارزش و نقش ذاتی، یک ارزش موقعیتی تاکتیکی هم دارند و این ارزش موقعیتی را بازیکن به آنها میدهد. بیائید کمی درباره این موضوع حرف بزنیم.
برای شروع بحث، آن یارو صاحب چای دبش را در نظر بگیرید. لابد حتی مثل من اسمش را به خاطر ندارید. او یک مهره ساده بود. یک سرباز. وسیله انتقال پول به خارج (به هزارو یک دلیل واضح و مبرهن که ردیف کردنشان خستهتان میکند مقامات درجه اول او را به کار گرفته بودند.) سرباز کم ارزش هست و ممکن هم هست یک جایی به عنوان فدیه دیگران اسم سلطان چای رویش بگذارند و اعدامش کنند.
از این نمونه ها کم نداریم: شرکتهای یک شبه خلق شده بی هویتی را به یاد بیاورید که (درداستان ارز ۴۲۰۰تومانی برای همه!) چندده میلیارد دلار دیگر بردند تا به زخمهای سیستم بزنند. تازه، اینها همه سرباز سیستم حساب میشوند.
حالابرویم سراغ رخ و اسب و فیل، که دژ را محکم میکنند و ارزششان از سرباز بیشتر است. میتوانند برای خودشان بردارند یا با چمدان در فرودگاه بدهند به یاجوج و ماجوجهای بیگانه.
آخرین موردش شب عید پرده بردای شد: بخور بخور زمینهای شمال تهران، که تبدیل کردنشان به پول، به بدنامیاش میصرفد.
البته از نظر حجم نمونه بسیار کوچکی بود و فقط برای تقریب ذهن آوردیم.
واقعش این است که در شطرنج فعلی اکثر رخها و اسبها و فیلها فاسدند، اگر خودشان نه ، پسرشان یا داماد و دخترشان و برادزدهشان والخ. این سیستم ذاتا فاسد است، و حالا دیگر اصلاحش از این جنبه هم غیر ممکن.
این غیرممکن بودن به خاطر سنجیده بودن گشادگی کانالهای تولید فساد و منطق وضعیت است: شما اجازه میدهید اطرافیانتان هرخلافی را در ازای وفاداری به شما مرتکب شوند و مثلا مال اندوزی کنند، حالا اگربه هر دلیلی اراده کنید وضعیت را تغییر دهید، مثلا این بیحیثیتیها را درمجموع به زیان خود ارزیابی کرده باشید، امکان بستن دهانه های فساد را باید با ریسک جان خود تاخت بزنید. (اسمش را میشود گذاشت موقعیت “چوببدستهای ورزیل”).
مسابقه”بالاکشیدن” اموال ملی توسط اطرافیان را هیچ پادشاه مستبدی باخوابنما شدن و نصیحت نتوانسته است پایان دهد و یا حدی برای آن قائل شود و مثلا بگوید هیچکس بالاتر از ۴۰۰۰متر برای خودش سند نزند!
اسبها و رخها و فیلها، هم سیر نمیشوند و هم درعزصه شطرنج از هم محافظت میکنند. بلوکهایی در گوشه هایی از صحنه شطرنج تشکیل میشود که اجزای داخلشان مواظب هم هستند و به دست بلوکهای دیگر نگاه میکنند. (این افشاگری ها هم حاصل کشمکش بلوکها بر سر موقعیت ها و امکانات است. ).
کسی جلوی آنها را بگیرد او را میکشند. مهم نیست چه کسی باشد. به همین علت حذف فساد مقامات غیر ممکن میشود. چرا غیرممکن؟ چون ریشههای تاریخی دارد: به صورتی تعارضآمیز، ریشه تاریخی اعتقادی دارد، ولی زمینه وقوعش فاقد مبانی برنامهای نظام حکمرانی بوده است. این نظام و هندسه فسادهایش فاقد وجه پیشا وقوع و بنیان اجتماعی، اما البته دارای یک سابقه دیرینه شناسی است: بدون داشتن “نظریه دولت”، از روز اول شکل گیری (اواخر دهه پنجاه) برنامه عمل خود را به صورت روزمره تهیه کرده است.
بنیادهای طبقاتی آن آنقدر کوتاه است که به نیم قرن نمی رسد. (بورژوازی نوپدید دینی مخلوق این سیستم هست نه موجد آن) دیدگاه های دهه چهل و پنجاه آقای خمینی در مورد حکومت اسلامی یک پیشطرح و اتود است و نه نظریه منسجم و مبتنی بر شناخت جامعه و دولت در دوران مدرن.
شاهداین حرف آن است که او اولین کاری که برای ورود به عرصه حکمرانی باید انجام میداد رد نظری دعوی اعاظم شیعه همعصر خود بود که اعتقاد داشتند ورود دین به حیطه قدرت سیاسی برای خود دین نامفید و بلکه آسیب زاست .
آقای خمینی فاقد اثری مکتوب و استدلالی برای رد نظرعلمای کبیره عصر خود است و این حداقلی است که باید پایه نظری تشکیل حکومت توسط علما ودستگاه دینی را شکل میداد.
شاهد دیگر این است که او تنها پس از پوشیدن ردای حکومت و بعد از روبرو شدن با الزامات جامعه و دولت مدرن به چاره جویی مسائل پیش رو و پریدن از روی سنن فقهی پرداخت .
همچنین است فقدان پایه نظری برای تعیین جایگاه کشور در جهان و روابط بینالملل آن دربینش آقای خمینی.
تنها چیزی که به این موضوع مربوط است اما محتوا ندارد شعار نه شرقی و نه غربی بود که پایه نظری نداشت و واقعا فقط یک شعار تهییجی خیابانی بود. بلاتکلیفی پس از آن و سپس وارد روابط یکطرفه شدن با یکی از طرفین میراث دار تقسیم جهان به شرق و غرب بی ارزش بودن آن را آشکارتر کرد.
پاسخ این پرسش که پس این نظام بر چه پایی استواری میکند وچرا فساد در آن همه گیر و نظامدار است، به همین فقدان پایه نظری بر میگردد. ظاهرش این است که چون فرضیه نظری حکمرانیاسلامی وجود نداشته، بطور طبیعی حکمرانی برپایه مفاهیمی چون غنیمت و غارت و بیتالمال و سهم بری دوران صدر اسلام استوار شده (همان وجه دیرینه شناسی آن)، ولی چون در دوران دولت مدرن این مفاهیم و محتوای آن امکان کاربرد ندارد، آنچه دستگاه روحانیت از برانداختن رژیم سابق حاصل آورد،
علاوه بر آن مصادرههای اولیه، به شکل آمیختن مال عمومی و خصوصی، خلق اعتبارات بانکی ، نرخهای بهره ترجیحی، و سایر مکانیسمهای دارای ظاهر جدید ولی ماهیت غارتی بین طبقه حاکم تقسیم میشود.
این ساختار طبعا پایه نظری ندارد و مانند عهد قدیم سهم هرکس با متر نزدیکی به هسته قدرت تعیین میشود. میتوان از بیانات آقای خمینی و دیگران شاهد و مثال آورد که داراییهای کشور را همچون همان غنیمتهای صدر اسلام میدیدند و میبینند.
اختلاف بر سر سیستمیک بودن فساد در جمهوری اسلامی را که بین ناظران و سران حکومت وجود دارد نیز به همین سان میتوان توضیح داد.
با تعاریف و حقوق جدید، اگر یک مقام دولتی اطلاعات هنوز منتشر نشده دولت را پیش از اعلام به برادر خود بدهد تا او مثلا پیش خریدی بکند ، و یا یک مقام دولتی سه روز مهمان ویلای یک سرمایه دار باشد، فساد کرده و یا مشکوک به فساد است،
در حقوق بدوی مبتنی بر غنیمتگیری وتقسیم غنائم ، فساد آن است که مثلا عمر از توپ پارچه غنیمتی یک ذرع بیشتر برای خود برداشته یا نه ، چرا که بهزور و چپاول گرفتن اموال عمومی یا مال دیگران در عرف آنها فساد نبوده است. در آن وضعیت دیرینه، گویا مفاهیمی مانند اموال بلاصاحب (که مال حاکم هست) وجود داشته، اما اموال عمومی (که مال حکومت نیست) وجود نداشته است. حکومت اسلامی همه این مفاهیم را در یک توبره ریخت و هرکار خواست با توجیه ولایت داشتن بر همه چیز، با همه داراییها کرد .
به این ترتیب ، با وجود آنکه شکل عینی و ظاهری حکومت فعلی دولت مدرن است (وجود قوای سه گانه، سیستم انتخابی، قانون اساسی،…) اما زمینه ذهنی غارت کشور توسط گروه حاکمه مستخرج از باورها و سنن باستانی است و توجیه پذیر.
طرح این پرسش هم ممکن است که چرا باوجود مبانی مطرح شده در این مقال، در دوران آقای خمینی فساد چنین گسترده و بیشرمانه و مباح نبود؟
پرسش معقولی میتواند باشد و توضیحش این است که سوداهای او با خرید وفاداری اشخاص همسو نبود، خوفی از آینده نداشت و فضای بخش اعظم زعامتش فضای یک جنگ میهنی بود (هشت سال از ده سال) که شرم را هنوز بقایی در اذهان بود.
اما علت اصلی اش باز به همان فقدان نظریه به روز شده حکمرانی برمیگشت: در آن دوران تعارض ماهوی اسلوبهای حکمرانی اعراب ۱۴ قرن پیش (توجه کنید که قضاوت ارزشی نمیکنیم) با الزامات حکمرانی دردولت مدرن آشکار نبود و به نظر میرسید که مالکاشترپنداری کارگزاران نظام میتواند کارکرد داشته باشد.
اولین اختلاس بانکی مهم رخ داده در زمان بعد از آقای خمینی در اول دهه هفتاد و معروف به ماجرای برادر محسن رفیق دوست (مرتضی رفیق دوست و شریکش فاضل خداداد که اعدام شد ) این تعارض را نشان داد.
آنها پول بانک (۱۲۳ میلیارد تومان) را ندزدیده بودند از فرصت دستیابی به منابع استفاده میکردند و این یک جرم دوران جدید بود که به زحمت میشد آنرا با عنوان فقهی خیانت در امانت توضیح داد (تکمیل قوانین مربوط به برخورد با پدیده اختلاس تادهه ۹۰ طول کشید).
مفاهیمی مانند رانت هم (که اکنون عمده ترین کانال فساد در جمهوری اسلامی است) برای سیستم حقوقی پدیدار شده با تشکیل نظام اسلامی اساسا ناشناخته بود.
دارودسته نماز خوانی که بر اتاق بازرگانی مسلط شده بود با یک شاه لوله هجده اینچ از چاه رانت نظام سود بالا میکشید ، اما جرمی مرتکب نمیشد، چون آخوندهای حاکم مفهوم را درک نمیکردند!
صدها مثال دیگر میتوان زد از فساد مدرن که شرعی بود و جرم محسوب نمیشد و تا زمانی که معلوم نشد کشور دوران مدرن را نمیتوان با مفاهیمی که در فقه اسلامی تعریف نشدهاند اداره کرد، کسی آن را جرم محسوب نمیکرد.
پس از داستان رفیقدوستها بود که معلوم شد بزرگترین دزدیهای تاریخ را میتوان بدون دست زدن به پول و فقط با اسناد کاغذی بانکی کرد.
تا این رویه جا بیفتد و همه بتوانند دست خود را به کیسه عمومی برده و منابع عمومی (با اموال بلاصاحب تفاوت دارد) را ببرند، مدتی طول کشید و حکومت هم فهمید برای تحکیم جایگاه و آینده خود بهترین کار نشستن روی منبع رانت و توزیع آن به دلخواه است.
مادر همه فسادها، همین است و چون وجودش یکی از بیمههای تداوم حکومت هست، تداوم تشدید شونده خواهد یافت: توزیع کنندهاش کلیت سیستم و رئوس آن است، آگاهانه و هدفمند است، و جز هنگام رسواییهای گهگاه نکوهش ملایم نخواهد شد.
رابطه حاکمیت با فاسدان ارگانیک است، همچون رابطه مورچههایی که در دل گیاه آکاسیا زندگی میکنند: شهد آن را میخورند، و اگر تهدیدی متوجه گیاه شود علامت ارسال میکند که بیرون بریزند و دفاع کنند. بعد از دفاع شهد بیشتری هم جایزه میدهد. مورچه ها معتاد شهد هستند و اگر گیاه بمیرد میمیرند، مورچه ها هم نباشند، گیاه میمیرد!
٭ شورای سردبیری جامعه نو