ما بازنشستگان،
زیستِ انسانی جمعی ما به نظر غیرممکن میرسد؛ تجربه به ما هشدار میدهد که در شرایط کنونی حتی اصلاحات هم میسر نیست. وضعیتی پذیرفتنی مستلزم تغییر بنیادین مناسبات کنونی در این کشور است. برای گام نهادن در این مسیر سازماندهی لازم است نه در معنای موجود آن، بلکه سازمانیابی از بدنه و از پایین یعنی از میان خودِ ما بازنشستگان.
گامهای اولیهی همیشه با دودلی و ترس و تهدید توأم است. همهی مطالبهگران در آغاز با اجتماعات کوچکی آغاز می شود که تلاش می کنند از طریق اقدامات محدود پیشرفتهایی را به دست آورند. این لحظات روزمره، بستری را تشکیل می دهند که جنبش های قدرتمند بر آن شتاب میگیرند. ناگهان همان گروههای کوچکِ سرکوب شده و ستمدیده در مبارزه دست به اقدامات جسورانه میزنند. در این لحظات است که اصلاحات پذیرفته می شوند، زیرا توانایی واقعی و توأم با شهامت و وحدت واقعاً قدرت را به وحشت و به صرافت پاسخگویی میاندازد.
وظیفه ما ساختن این سازمانها است که بتواند خواستههای ما را به طور آشکار نشان دهد و از آن مهمتر ارادهی ما را برای رسیدن به این مطالبات نمایندگی کند.
چند سال حضور خیابانی، هزینههای گوناگون، برخوردهای ناشایست نیروهای امنیتی امروز دست کم این دستاورد را داشته است که دیگر بازنشستگان بخش منفعل و بیدست و پایی از جمعیت کشور تلقی نمیشوند که باید منتظر مرگشان نشست.
امروز بازنشستگان بخش قابل توجهی از جمعیتِ جنبشی کشور به حساب میآیند که باید برای پاسخ گرفتن به سازماندهی خود بپردازند و از کانونهای فاسد به تمامی قطع امید کنند و دست بشویند.
اتحاد بازنشستگان