اخیرا دکتر محمد فاضلی استاد دانشگاه و از فعالان اندیشه ورز امروز ایران به پرسشی درباره کسانی که خواستار حمله نظامی به ایران با هدف تغییر حکومت هستند پاسخ داده است.
پاسخی اندیشیده و منطقی که در شبکهها میچرخد و اذهان را آگاه میکند و از همراهی با آوای شوم مداخله بیگانگان در تغییرات سیاسی ایران باز میدارد . او میگوید وحشتناکترین وضعیتی که بتوان برای ایرانیان تصور کرد حمله قدرتها و از بین رفتن زیربناهای اقتصادی کشور است.
سخنانش به غایت سنجیده است و بدون رودربایستی، اما متاسفانه وقتی به برشماری هویت کسانی میرسد که انتظار شوم حمله خارجی به کشور را دارند دچار سکته میشود.
اکانتهای ناشناس وابسته به قدرتهای خارجی که روایت اوست توضیح دقیقی بر هویت دعوت کنندگان هجوم اجانب به خاک ایران نیست.
حداقل اینکه غیر از هویتهای ناشناس که اهمیتی ندارند، اشخاص هویت داری هم هستند که خواهان مداخله خارجی در امور ایران و تهاجم بیگانه به ایران و تغییر حکومت آن هستند. اما آقای فاضلی نمیتواند نام آنها را ببرد. اینکه کارش خودآگاهانه هست یانه جواب قطعی دارد : ندادن نشانی آگاهانه است و قابل درک. مثلا اگر ایشان از اشخاص هویت داری مثل نرگس محمدی نام نمیبرد معنیاش این نیست که نمیداند در پس تقاضاهای مداوم این شخص برای حداکثری و همه جانبه کردن فشار به حکومت مستقر در ایران چه تقاضای شومی خفته است .
جسارتا میتوان حدس زد از افکار عمومی، از عوام ، میترسد. البته همه میترسند. فضای ایران به گونهای توسط هیات حاکمه مسموم و پر تنفر است که بازخورد آن نزد عوام بیخبر، موجه بودن هر کسی است که با حکومت ابراز مخالفت کند و از آن فراتر ، زندانی آن شود.
بازتاب این زندانی بودن هم بلااندیشه پذیرفته شدن اشخاص فارغ از انحرافات سیاسی آنها هست . این هم از جمله همان شرهایی است که آقای فاضلی فهرست کرد ولی از کنار این یکی گذشت.
نکته خطرزا این است که کسی پشت سر اکانت ناشناس صف نمیکشد، اما اشخاص کم اطلاع، چشم بسته پشت سر عناوینی مثل فعال حقوق بشر، زندانی سیاسی و برنده نوبل که رسانه انگلیس آنها را به قول خودشان پروموت میکند به خط میشوند.
میشد به جای تاکید روی اکانتهای ناشناس این را مطرح کرد که باید ببینیم وقتی کسی از لزوم فشار حداکثری بر حکومت ایران حرف میزند منظورش چیست ؟ تقاضای تشدید تحریم میکند که خودش در فاز حداکثری است؟ تقاضای تهدید نظامی و اولتیماتوم میکند؟
“بطورهدفمند و همه جانبه تحت فشار سازمان ملل” یعنی چه؟ تقاضای دوباره کشاندن ایران به زیر سایه فصل هفتم منشور سازمان ملل میکند؟ برنده جایزه صلح نوبل چه فشار بیشتر از تحریمی جز تهاجم نظامی سراغ دارد که ایالات متحده و اروپا بر ایران نیاورده باشند؟
پرسشی بنیادینتر : این چه اعتماد مطلقی به بیگانه است که شخص را وادار میکند از بیگانه تقاضای مداخله در امور کشورش ، به هر مقدار و حتی جزئی ، به میان آورد؟ این اشخاصی که اینقدر از جانب مردم ایران به بیگانه نامه مینویسند و پیام تقاضای فشار حداکثری میدهند ، از کی مجوز گرفتهاند؟
چرا تاجزاده چنین اجازهای به خودش نداده است؟ از حکومت میترسد یا باور به آویزان شدن به بیگانه ندارد؟ کی به شما وکالت داده است از جانب ایرانیان حرف بزنید؟ هدف نهایی از این آویزان شدنها جایزه گرفتن است یا چیزی دیگر؟
و پرسشهای حاشیهای: چرا سخنگویان فهیم که در جبهه مردم صدای بلند و فالوئردارند درست در همان لحظهای که باید، از حرف زدن درباره این اشخاص واهمه دارند؟ آنها را قابل نمیدانند؟ از واکنش لشگر عوام و از دست دادن فالوئر میترسند؟ فکر میکنند افشای این تیم وقتی اسیر زندانهای آخوندهاهُستند نامردی است؟
مثلا آقای فاضلی که نشان داده تحلیلگر دقیق و دلسوزی است درهنگام حرف زدن از کسانی که خواستار مداخله خارجی در امور ایران هستند چه توضیحی درباره سکوتش در مورد کسی دارد که تقاضای فشار حداکثری بر کشور میکند ؟….
و مردم چه ؟ آیا کسی پیدا شد به آن زن نروژی اعتراض کند که گفته بود به این برنده نوبل جایزه میدهیم چون رهبر انقلاب زن زندگی آزادی است؟ صدا از کسی در آمد که به چه حقی برای مردم ایران رهبر تراشی میکنید؟….
مجموعه این پرسشها در برابر همه ما قرار دارد و از هر کس به سهم خودش پاسخ میطلبد. از آدمهای ظاهر بین نادان انتظار نمیرود، ولی همه کسانی که نگران آینده کشور خود هستند باید درباره آنها اندیشه کنند…اندیشه کنند و با صدای بلند حرف بزنند.
شورای سردبیری جامعه نو