بابک مینا
یکی از نکات جالب در بررسی سیر هویت ملی ایرانی این است که مفهوم ایران پس از رکود نسبی در دوران سلجوقیان، از قضا در دوران ایلخانان مغول و تیموریان احیاء شد. تاریخ ملی ما به صورت سنتی اساساً در همین دوره نوشته میشود. حمد الله مستوفی در «نزهةالقلوب» جغرافیای ایران را ترسیم میکند و مناطقی را که جزء ایران است نام میبرد. با بررسی این متن میتوانیم آشکارا ببینیم آنها درکی روشن از «کشور ایران» داشتند. همچنین رشیدالدین فضلالله همدانی در «جامعالتواریخ» هم به تاریخ مغول و ریشههای آنها میپردازد و هم تاریخی ملی از ایرانزمین به دست میدهد.
غزنویان و خصوصاً سلجوقیان به دلیل تعصب سنی علاقهای به هویت ایرانی نداشتند، بنابراین در دوره آنان تا حدی مفهوم ایران در میان نخبگان کمرنگ شد اگر چه استثنائات مهمی مانند نظامی و خاقانی نیز وجود دارد. دبیران و وزیران ایرانی نیز مانند خواجه نظام الملک در این دوره همچنان از میراث سیاسی ایرانشهری الهام میگیرند. اما سلجوقیان خود را ترک و مسلمان میدانستند.
با حمله مغول و از میان رفتن سلطه دولتی و سراسری سنیمذهبان، فضای تنفس دوبارهای برای ایده ایران پیدا شد. بسیاری معتقدند از قضا در همین دوره بود که مجدداً مفهوم ایران به عنوان کشوری واحد احیاء شد. یعنی چند قرن پیش از برآمدن صفویان ایده ایران به روشنی در میان نخبگان ایرانی وجود داشت.
ایده ایران تاریخی طولانی دارد، از هخامنشیان تا دوران ما. در دورههایی که ایران به عنوان واحد سیاسی وجود نداشته است مفهومی از ایران در شعر و ادب فارسی حضور داشته است. از این روست که هویت ملی ما دولتساخته نیست، از قضا در دورههایی نسبتاً طولانی حکومتهایی بر این کشور مسلط شدند که علاقهای به هویت ایرانی نداشتند. با این همه هویت ایرانی حفظ شد.