هاجر علیزاده
پدیده کولبری حاصل فقر، فقر حاصل بیکاری و بیکاری حاصل تبعیض است و تبعیض همچون امری شوم، پلید و غیرانسانی پیکرهی مناطق مرزنشین را تنیده است. تبعیضی که شاید اگر نقطه شروع آن را جستجو کنیم همچون بسیاری دیگر از موارد تبعیض، از محرومیتهای به ظاهر کوچک شروع میشود، همانها که در مواجه اول با آن معمولاً میگوییم چندان هم مهم و اثرگذار نیست یا قابل توجیه و مشروع به نظر میآید اما قضیه آنقدرها هم ساده نیست چراکه بسته به میزان پذیرش آن تبعیض از سوی حکومت و جامعه، به سادگی صورت مسالهی قبولانده شده، به مرگ سعید سلوسیها میانجامد؛
مرگی دهشتناک که همچون تیغی روح جمعی را زخمی میکند و بر چهرهی جامعهی خفته فرود میآید! اما نقابی دروغین این چهره را میپوشاند تا هرگز دیده نشود چون موقعیت و جایگاه تعریفشده توسط صاحبان قدرت از مردمانی که تبعیض در حقشان روا داشته میشود، اجازهی آشکار شدن جنس تبعیض را نمیدهد و اغلب دچار نتیجهی تحریفشده در راستای رسیدن به اهداف و نتایج مطلوب صاحبان قدرت خواهیم بود و غافل از آنیم که همان نقطههای شروع، اگر قادر به بازیافتنشان باشیم، سرآغاز تباهیاند.
تبعیض امروزه چنان ریشه دوانده و فراگیر شده که شرایط زندگی انسانهایی را که در فاصله چندین کیلومتر و در مرزهای جغرافیایی یک کشور زندگی میکنند آنچنان از یکدیگر متفاوت کرده که کاری را که یک فرد «به طور معمول» برای گذران زندگی ناگزیر از انجام آن است برای دیگری در چند کیلومتر آنسوتر غیرقابلتصور میکند، آنقدر دور از تصور که میخواند، میداند، آمار مرگ و میر را به شکل اعدادی در متن یک خبر میبیند اما اگر لحظهای مکث کند و دقیقتر به آن یک عدد، یک نام و یک شخص بیندیشد، میبیند انسانی بنام سعید سلوسی که کل زندگیاش حاصل جمع تبعیضی پلید است و این برایش غیرقابل باور است!
و اینجاست که دو جلوه پدیده تبعیض که هر دو به یک میزان فلجکنندهاند، نمایان میشوند: عادی شدن و غیرقابلباور بودن!
همین دو ویژگی ناخودآگاه این ذهنیت را برایمان شکل میدهد که در برابر آن ناتوانیم و قادر به تغییرش نیستیم. در واقع تبعیض آنقدر در تمام امور زندگی ریشه دوانده و چنان تاب و توان مبتلایان به آن را در هم پیچیده که با راهحلهای دمدستی و فرمایشی و با «نیت خیر» قابل حل و فصل نیست. راهحلهایی که نه به ریشه مشکل میپردازند بلکه از راه دووووور قصد پرداختن به آن را دارند و اساساً ارادهای واقعی و صادقانه برای حل معضلات زاییده از اختاپوس تبعیض نیستند!
و نتیجه این تبعیض ریشهدار در نهایت خشونت عریان است؛ ستاندن حق حیات، کشتار مستقیم یا غیرمستقیم یا با گلوله قانون یا به مدد دشواری طبیعت برای مردمانی از جنس سعید سلوسی که امکان یا اجازه استفاده از استعدادها، تواناییها، آموختهها، نیروی جوانی و انگیزههای سالم و طبیعی انسانیشان از آنها ربوده شده و حالا تنها برای زنده ماندن و سیر کردن شکم خود و وابستگانشان تنها یک راه در مقابل خود میبینند و آن هم چیزی نیست جز بازی مرگ یا همان کولبری. یک تحمیل غیراخلاقی و غیر انسانی که ترکیبی از کار طاقتفرسای بدنی، دست و پنجه نرم کردن با سختیهای طبیعت و وارد شدن به حیطه قاچاق – از دیدگاه قانون – است؛ مواجه شدن با خطر «مرزبانان» قانون که ابزار دست همان سیستمی هستند که تبعیض و فقر را رقم زده و از یک سو و گیر افتادن در دامان کوهستانهای خشن از سویی دیگر، دامهایی هستند برای نابودی مردمانی که زندگیشان در دایرهی تبعیض نابود میشود و از آنها به مثابهی عناصری مزاحم، دشمن و خطرناک به تعریف و تحریف یاد میشود! انسانهای شریفی که با فقیر و محروم نگه داشتن آنها، توش و توان عاملیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسیشان از بین رفته و تنها راهی برایشان باقی مانده است و آنهم تلاشِ از سر ناگزیریشان برای تنها زنده ماندن و نه زندگی کردن که به این حق انسانیشان هم، گاهی با گلوله مجهز به «قانون» و مبارزه با «قاچاق» پاسخ میدهند و گاهی به تقدیر خشمگین کوهستان سپرده میشوند! یک دور باطل غیر انسانی که تنها راهحل آن در زدن ریشههای تبعیض از بیخ و بن و حفظ کرامت انسانی این مردمان و سهیم کردن آنها در ثروتهای ملی است.
پیرانشارهەواڵ