گفتگوی رضا علیجانی با برنامه گفتمان (مهدی نخل احمدی):
برای ایجاد «تغییر» سه میدان وجود دارد؛ یکی میدانِ درون نظام و اختلافات و ریزشهایش، دیگری میدانِ مردم و جامعه مدنی و خیابان اعتراضی و نافرمانی و مقاومت مدنی و میدان سوم فضای بینالملل از افکار عمومی و نهادهای مستقل و حقوق بشری تا پارلمانها و دولتها که هر یک برخورد خاصی میطلبد.
دو میدانِ درون نظام و فضای بینالملل نقش تسهیلگری و مکمل دارند. میدان «اصلیِ» تغییر، مردم و جنبش و نافرمانی و مقاومت مدنی است که دو میدان دیگر را به دنبال خود میکشد و فعال میکند. روی آن دو میدان باید حساب کرد اما نباید اتکا نمود و دل بست.
از جنبش سبز به بعد، ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ تا کنون «خیابان» مرتب دارد فعالتر و دامن گسترتر میشود. وقتی این «زور» در برابر ج.ا بیشتر و بیشتر شود آن زمان است که میتوان دید آیا ج.ا راه انقلاب را مقابل مردم قرار میدهد و یا مثل آفریقای جنوبی و لهستان و شیلی و…، تسلیم خواست اکثریت مردم میشود؟
در آن زمان توپ در زمین ج.ا است. اما آن بخشی که به ما مربوط است و می تواند نسخه ترجیحی ما باشد این است که «گرهای که میشود با دست باز کرد را با دندان باز نمیکنند». نحوه برخورد ج.ا تعیین کننده وضعیت این لحظه تاریخی است.
در ج.ا کنونی شهردار تهران را هم نمیتوان عوض کرد چه برسد به کل ساختار؛ اما با تغییر توازن قوا صورت مسئله دگرگون خواهد شد.
جنبش نافرمانی مدنی زنان علیه پوشش اجباری، ج.ا را در دگمترین نقطهاش عقب رانده است. در زندانها که تاریکترین بخش و سلاح سرکوب حکمرانی نظام ولایی است نیز همین اتفاق افتاده است. زندان اینک فعالترین بخش اعتراضی جامعه است.
تجربه تاریخ هم نشان داده که هیچ حکومتی ابدی نیست وگرنه ما الآن باید در سراسر جهان با حکومتهای چند صد ساله مواجه میبودیم!
هاشمی شاهرودی که میتواست امتیازات زیادی برای رهبری داشته باشد؛ هم سواد حوزویاش از همه مدعیان بالاتر بود و هم میتوانست مورد پذیرش روحانیان قرار گیرد و هم از سوی طیفهای مختلف درون نظام بیشتر مورد پذیرش بود، با یک بیماری ناگهانی از دنیا رفت.
سر هاشمی رفسنجانی که در مجلس انتقال رهبر میتوانست نقش کلیدی بازی کند را زیر آب کردند و به گفته همه نزدیکان و اعضای خانوادهاش با مرگی غیر طبیعی از دنیا رفت.
صادق لاریجانی را بیآبرو کردند، محمد خاتمی را طرد و حسن خمینی را به حاشیه راندند، ضدیت شدیدی علیه حسن روحانی راه انداختند، رئیسی را عملا مفتضح کردند؛ بدین ترتیب مسیر برای یک نفر هموار شده است.
جنبش و مقاومت مدنی باید با حوصله پیش برود، مستمرا روی حقانیتش تاکید کند، دست به خشونت نزند و نگاه دوقطبی و دگرستیز نداشته باشد.
فرمول طلایی برای نجات ایران، «تجمیع همه نیروها» برای گذار از هیولای سخت و صعب استبداد دینی و «تمرین تکثر» برای پس از گذار است.
برای آینده ایران ما نیاز به یک «دموکراسی کارآمد و توسعهگرا» داریم و نه کشمکش و جنگ همه با هم برای کسب قدرت که بنا به برخی نمونههای تاریخی، کشور حتی ماهها بدون دولت و معطل باقی مانده است!
اگر یک دموکراسی کارآمد وجود نداشته باشد مردم در وضعیت خلأ و کشمکش قدرت آرزوی یک دیکتاتور مسئلهحلکن را خواهند داشت.
در یک دموکراسی کارآمد همه باید نیروهایشان را برای تعمیق دموکراسی، توسعه، رفع فقر و تبعیض و این همه فلاکتی که ج.ا به ارمغان آورده به کار بگیرند و نه برای حذف دیگری.