بزرگترین درسی که میتوان از ۴۵ سال گذشته و البته از تمام تاریخ خونبار این کشور گرفت این است که بدون دموکراسی و آزادیهای سیاسی، آزادی اجتماع و تشکل، آزادی بیان و آزادی مطبوعات، یک جنبش اجتماعی و به خصوص جنبش کارگری نمیتواند به موفقیتی دست یابد. در یک سیستم دموکراتیک وجود یک جنبش سازمان یافته و قوی کارگری از پایهها و مبانی چنین نظامی است.
اتحادیه و دموکراسی یک ترکیب مرتبط به هم هستند و بین آنها رابطهای تنگاتنگ و لازم و ملزومی وجود دارد. اتحادیههای کارگری بدون وجود دموکراسی سیاسی نمیتواند وجود داشته باشد و دموکراسی سیاسی بدون حضور اتحادیههای کارگری امکانپذیر نیست. کارگران و بازنشستگانسالهاست که مبارزه میکنند اما قادر نیستند اتحادیههای واقعی خود را بهوجود بیاورند و بنابراین به خواستهای خود دست نیافتهاند هر تلاشی برای ایجاد تشکل با سرکوب شدید و برچسبزنیهای امنیتی همراه بوده است که برای فعالین هزینه به همراه داشته است و در واقع به دیگران هم این پیام را داده است که تلاش برای تشکل و سازماندهی عواقب تلخی برای اقدامکنندگان آن به همراه دارد.
جنبش کارگری و جنبش مبارزه برای استقرار دموکراسی سیاسی به موازات هم حرکت میکنند. کارگران و بازنشستگان در صورتی میتوانند تشکلهای خود را به وجود آورند که قدرت پایش را از گلویشان بردارد.
اتحاد بازنشستگان