گفتگوی رضا علیجانی با رادیو فردا:
آقای خاتمی میگوید من همان کسی هستم که سال ۹۰ برای اینکه در کنار ضدانقلاب و طرفداران تحریم انتخابات قرار نگیرم، رفتم و در دماوند رأی دادم.
آنچه تغییر کرده رتبهبندی تضادها در ذهن خاتمی است. اکنون برای ایشان اعتراض به انتخابات خالی از معنا شده و در کنار اکثریت مردم قرار گرفتن مهمتر از دیگر مولفههاست. این تغییر «منطق» مهمتر از خود موضعی است که ایشان اعلام کرده است.
ما شکافهای متعددی داریم: موافقان و مخالفانِ مذهب، سلطنت، جمهوری، فدرالیسم، فمنیسم، انقلاب ۵۷، اصلاح طلبی، براندازی، فلسطین، اسرائیل و… . هر یک از این شکافها میتواند ما را دو قطبی کند. اما همگی واقفیم که یک شکاف اصلیتر وجود دارد؛ شکاف اکثریت ملت و نظام ولایی به عنوان بزرگترین مانع آزادی، دموکراسی و توسعه ایران.
اگر ما به این بلوغ سیاسی برسیم که از مقدمات ارزشی و ایدئولوژیک مستقیما به نتایج راهبردی جهش نکنیم و، ضمن حفظ همه ارزشهایمان اما برای «عمل راهبردی»، آنها را ابتدا از فیلتر رتبهبندی تضادها بگذرانیم، جامعه سیاسی ما یک قدم مهم رو به پیش بر خواهد داشت.
جامعه ایران جامعه متکثری است؛ سخنان آقای خاتمی در بخشی از مردم و بدنه اصلاحطلبان موثر خواهد بود.
آقای خاتمی احتمالا به طرفداران شرکت در انتخابات میگوید که سیاست ما التماسی بود و میخواستیم سه تا کرسی در مجلس بدست بیاوریم. حالا نیز، هم راهتان نمیدهند و هم اگر راه هم بدهند و مثلا چهار تا «شاخ شکسته» را به مجلس بفرستیدف چه دردی را دوا میکند.
شاید مهمتر از مضمون سخنان خاتمی، منطق، قاعده و گرامری است که در این سخنان نهفته است. او میگوید من همان کسی هستم که سال 90 در دماوند رأی دادم. اما دیدم نتیجه نمیدهد و انتخابات از معنای خودش خالی شده است.
از آن موقع تا حالا چه اتفاق جدیدی افتاده است؛ مردم و به قول ایشان شصت درصد جامعه سرجایشان هستند و آنچه ایشان از پشت یک شیشه کدر، ضدانقلاب و طرفداران تحریم مینامد هم سرجایشان هستند(بخش مهمی از شصت درصدی که ایشان میخواهند کنارشان قرار بگیرند نیز متصف به همین صفات ضدانقلاب و طرفداران تحریم هستند!). آنچه تغییر کرده رتبهبندی مسائل و شکافها در ذهن و منطق آقای خاتمی است
اگر هر یک از ما، که در هر یک از شکافهای موجود در عرصه سیاسی و فکری جامعهمان در یک سوی ماجرا هستیم، بخواهیم بر اساس ارزشها و ایدئولوژیای که بدان معتقدیم بلافاصله موضع راهبردی و استراتژیک استخراج کنیم و براساس آن عمل کنیم، باید در برابر افراد و نیروهایی که در آن شکاف در صف مقابل قراردارند موضع ضدی بگیریم و بدین ترتیب شکاف و تضاد اصلی به لحاظ راهبردی به حاشیه رانده میشود.
عرصه ارزشها و ایدئولوژی نباید کاملا بر عرصه راهبرد و استراتژی منطبق شود. این نکته سیاسی بسیار مهمی برای همه ماست. ما ضمن ارزشها و ایدئولوژیهای متفاوتی که داریم اما در عمل سیاسی میتوانیم همسو عمل بکنیم.
در جنگ جهانی دوم اردوگاه سرمایهداری و اردوگاه کمونیسم علیرغم ارزشها و ایدئولوژیهایی کاملا مخالف و مقابل هم اما در برابر اردوگاه فاشیسم به طور متفق عمل کردند. همچنین در خیلی از انتخاباتها در کشورهای دموکراتیک، چپها علیرغم ارزشهای متفاوتشان با راستها اما در عر صه عمل سیاسی به راست میانه رأی میدهند تا راست افراطی پیروز نشود.
جامعه ما جامعه متکثری است و ظرفیتهای مختلفی مثل خاتمی، موسوی، پهلوی، نرگس محمدی، نسرین ستوده، مصطفی تاجزاده، صدیقه وسمقی و … دارد که هر یک به اندازه خود میتوانند نقشآفرینی داشته باشند. ما باید از همه این ظرفیتها و نقشآفرینیها در برابر مانع و تضاد اصلی جامعهمان یعنی استبداد دینی استقبال کنیم.
اگر جامعه سیاسی ما به این پختگی و بلوغ سیاسی برسند که شکافهای ارزشی و ایدئولوژیکیشان را مستقیما تبدیل به تقابلهای سیاسی راهبردی نکنند و ضمن حفظ همه ارزشهایشان اما تقابل اصلی را با استبداد دینی و نظام ولایی بگذارند، آن هنگام ما میتوانیم با تجمیع نیروها گذاری موفقیتآمیز و پس از گذاری مسالمتآمیز داشته باشیم.