پرستو فرخی
شاید در نگاه اول چنین تیتری در رده سخت گیری های فمینیستی و مته به خشخاش گذاشتن های بی مورد دسته بندی شود. افراد زیادی، فلسفه روز دختر را نه بمنزله کاربست های نظام مند سازوکار سلطه و سرکوب، بلکه همچون آیینی در جهت گرامیداشت دختران بدون هیچ قصد و غرضی می دانند.
در حالیکه با ریشه یابی علت نامگذاری این روز بعنوان روز دختر در تقویم ایرانی، به سلسله دلایل متقاعد کننده و غیر قابل اغماض در تشکیل پیوستاری از “تکنیک های مراقبت و تنبیه” از طريق قاعده مند سازی، تثبیت و فراگیر ساختن هنجارهای ارزش اجتماعی برخورد می کنیم که ثبت روزی به نام دختر را بمنزله “قدرت نوین رام سازی ابدان زنانه” در دستور کار دارد.
ثبت این روز برای زنان ایرانی حامل بار معنایی ارزشی دو قطبی زن /دختر، تأهل /تجرد، در پیوند با دخالتی نامرئی بر سکسوالیته زن و تقدس بخشی به امری موهوم بنام بکارت، بدن زن را از سوژه دارای فاعلیت فردی به ابژه و بدنی اجتماعی تبدیل می کند که با درج آن در تقویم، حق دخالت همگانی در حق بر بدن زن را رسمیت می بخشد که بر خلاف تصور عموم همین تمایزبخشی و انحصاری سازی، نه بمنزله اعتلابخشی به مقام دختر، بلکه به منزله چارچوب بندی هنجاری و ارزشی بر بدن اوست که در نهایت به دیگری سازی و شی شدگی بدن زن و تبديل بدن زن به موضوعی دارای حق همگانی بر قضاوت و ارزش گذاری منجر خواهد شد.
ظرافت بخشی به اصول قدرت نوین با سرپوش گذاشتن بر بعد تنبیهی و مجازات و علنی سازی سیستم پاداش دهی همراه با جشن سرور و شادمانی، شیوه ای بدیع در قلب مفهومی آداب تأدیب و حتی کیفردهی است. بدین معنا که مجازات را نه در سطح تخلفی فردی که با تقبل جریمه نقدی و یا موقت بتوان جبران کرد، بلکه در سطح کیفردهی تعمیم یافته به شکلی که هر آن ابدان زنانه خود را در حصار نشانه و گفتمان ها در صحنه ای از مجازات همگانی بیایند که در خصوصی ترین لحظات نیز این بدن را نه متعلق به خود بلکه امانتی اجتماعی بیایند که هر لحظه در پیشگاه زرادخانه تنبیه و مجازات حاضرند.
این شیوه قدرت نوین نظارت و رام کردن بدن های بالذات گناهکار، از داغ و درفش سنتی بر داغ ننگ گذاشتن بر پیشانی مجرمان از طریق ضابطه مند سازی مستمر ذهن شهروندان عمل می کند که نه با توسل به پولادهای آهنین زندان و شکنجه، بلکه بوسیله اثرگذاری بر الیاف نرم مغزی استراتژی نهان استبدادی خود را پیاده می سازد. از آنجا که نمی توان هر لحظه از سیستم مراقبت همگانی بهره برد، درونی سازی سرکوب که به عرفان هرروزه ختم می شود، بهترین و حتی مؤثرترین شیوه است چراکه در این شیوه نظارت همه جایی و همه زمانی است و از خود افراد، ملاحظه گرانی می سازد که علیرغم اینکه هیچ شلاق فیزیکی را متحمل نمی شوند، اما تازیانه ای از درون هر روزه و هرلحظه بر صورت شان می نوازد؛ در اینصورت هنجارشکن و بی ملاحظه گران نه تنها توسط اجتماع و حلقه بیرونی مورد سرزنش و مجازات قرار می گیرند، بلکه از درون نیز متحمل تنبیهی به مراتب کاری تر می شوند که دست قدرت بیرونی را برای ایراد هرگونه تأدیب را بازمی گذارد تا جایی که بدن زن در پاسخ به لذت و سکسوالیته خود خارج از هنجارهای مردمحور، به شکلی پارادوکسیکال و خودتخریب گرانه، تنبیه اجتماعی را در مقایسه با حق لذت بردن از بدن خود حقی درخورتر بداند.
سلب ذهنیت شناخت از بدن خود و بعبارتی سلب خود از خود و ازخودبیگانگی رواداشته شده بر بدن زن، سبب می شود که سرکوب را نه یک رویکرد اعمال شده از سمت قدرت، بلکه آن را شیوه زندگی بداند؛ بطوریکه تمامی حوزه زندگی حتی جزئیات را حیطه رمزگذاری، نشانه و علائمی برای فرمول بندی دستورالعمل نحوه کنترل بر بدنی بداند که متعلق به او نیست.
بنابراین جایگاه روز دختر در زندگی زنان نه یک بخش جزئی با خوانش های غیر تدقیقی مردسالارانه، بلکه بخش مهمی از توصیه های قالب بندی زیست جهان زنانه است. تکنیک های دقیق اما بسیار خرد با ظاهری آراسته، شیوه ای از محاصره سياسی و جز به جز بدن زنان است که به مثابه روز آزمون و سرمشقی همگانی، توأمان نمایش دو تکنیک تنبیهی است؛ نخست یادآوری و تذکار انحراف و گناه و مراسم سالیانه تمدید و تثبیت نظارت بر بدن های گناهکار و شی واره شده و دوم یادآوری قدرت مسلط مردسالارانه و احیای میراث فرهنگی آن.
روز موعودی که در شکل زاهدانه برای تجدید میثاق با کنترل انتظام بخش برای رستگاری بدن های زنانه در خدمت ابژه سازی از بدن ها تعیین شده، شیوه ای اساسی برای به تصویر کشیدن قدرت اقتداری است که در روز امتحان، سنگ محک مطیع بودگی و رام شدگی را در ترازوی سنجش اعتبار به قضاوت می نشیند. آنگاه که بدن های نحیف دخترانه زیر چرخ دنده های بی رحمانه و پولادین سرکوب در چنین روز موعودی به بهانه هدیه گرفتن شاخ گلی، به ازای یک لبخند یک خوشحالی کوتاه زودگذر، یک عمر زندگی و تاریخ، و حتی لبخندی از آن خود را از کف داده و از خود بیگانه می شوند.
کسانی که می پندارند خوشی های کوچک و جزئی ارزش چنین تحلیل هایی را ندارند نیروی مخفی در هنر زیبایی شناسانه تنبیه را نادیده می گیرند، چنانچه فوکو می گوید:« قدرت واقعیت را تولید می کند؛ قدرت قلمروهای ابژه و آیین های حقیقت را تولید می کند.» فرد و شناختی که می توان از او بدست آورد، به این تولید بستگی دارد. تا زمانی که واقعیات، سوای از قدرت فهم شود، از تحلیل واقع بینانه قلمی که بر کاغذ می راند و آن را علیرغم تمامی تعارضات ( سن بالاتر از 18 سال و تجرد )، «روز دختر» می خواند، بازخواهیم ماند.