درست در زمان تغییرات بزرگ اجتماعی، هنگام احقاق حقوق صنفی است. کنشگران در بحران به دنبال فرصت جمعی میگردند، به ویژه که شروع تغییر از سوی مردم رقم خورده باشد.
اقتدارگرایان همیشه از این وحشت دارند که کنشگران صنفی به جمع فعالان سیاسی بپیوندند و کنشگران میتوانند از این اهرم برای امتیازگیری به نفع حقوق جمعی خود استفاده کنند.
کنشگران به افراد به چشم وسیله تحقق خواسته نگاه نمیکنند و نگاه ابزاری به افراد ندارند بلکه افراد و بهینه شدن وضع آنها هدف اصلی جنبش است.
کنشگران میتوانند به بدنه ظرفیت تزریق کنند و پیشگامترین رفتارهای جمعی را هنگام بحران مشروعیت و فصل تغییرات عمده اجتماعی سامان بدهند؛ اما انتظار «رفتار شجاعانه» بدون ظرفیتسازی و همسنجی در بدنه، در کوتاهمدت ممکن است به مجموعهای از دلسردیها دامن بزند.
اگر کنشگران بتوانند داستانها و روایتهای شخصی را به روایت مشترک اجتماع تبدیل کنند و به پرسشهای پنهاننگهداشته شده پاسخ بگویند، «تغییر» در مسیر تحقق شروع به حرکت میکند و به نسبت شمار داستانهای مشترک، سرعت خواهد گرفت.