حامد محدث
دوستان سینما بروی قبل از انقلاب ، احتمالا در یادشان مانده است که، پیش از نمایش فیلم، سرود شاهنشاهی پخش می شد و البته مطابقِ عرف ( یا شاید هم قانون) به احترام شاه و پرچم سه رنگ ایران، تماشاچی ها به جبر یا به اختیار از جا بر می خاستند.
در میانِ آن جمعیت انبوه برخاسته، تعداد معدودی تماشاگرِ فیلم اما بلند نمی شدند، و البته نشستن و همراه نشدنشان از دید یک بچه ی دبستانی هم مشهود بود و حکایت از شهامتی داشت که نمادِ اعتراض به وضعِ موجود تفسیر می شد.
اوایل انقلاب، اغلب مغازه ها، عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی، را زده بودند، معدود مغازه هایی هم بود که استنکاف می نمودند و البته این قهر ساده و کنش سلبی شان، مشهود بود و پیامی درخور داشت.
“واسلاو هاول” نیز مشابه همین نوع واکنش را دردورانِ پیش از انقلاب در جمهوری چک، ذکر می کند تا نشان دهد که اعتراض به دروغ و افشای ماهیت حکمرانی معوج اگر حتی سلبی هم باشد بر سکوت و سکون و انفعال ترجیح دارد.
اعتراض به حجاب اجباری از دیدِ کل نگران و چپ سنتی مستغرق در احوالات پرولتاریایی جهان و شیفته ی مبارزات ضد امپریالیستی، کار کوچکیست که جنبش را از کارهایِ بزرگتر غافل می کند در صورتی که این واکنش متهورانه از جانب زنان، علاوه بر رسوا شدنِ دولت مدافعِ حجاب اجباری، بدنبال خود مطالبات دیگری را به عرصه ی سیاست می کشاند که مصادیقش نصف جمعیت ۸۰ میلیونی ایران را پوشش می دهد.
مطالباتی چون آزادی نوع پوشش و نقد حجاب اجباری، حق طلاق، حضانت، قضاوت، جداسازی جنسیتی، فشار سیاسی و سهمیه بندی تبعیض آمیز در آموزش و استخدام و به طور کلی حقوق اجتماعی، قضایی، مدنی و سیاسی، از جمله حقهائی است که به محض پذیرش حجاب اختیاری، در ذهنیتِ طبقه نسوان جولان می دهد و می تواند به تدریج کل مطالبات حقوقی و حقیقی این قشر رادر بر گیرد.
(برخورد تند و رادیکال ماموران معذور با بانوان نشان می دهد که این مطالباتِ متصل به هم از چشم استراتژیست هایِ نظام مخفی نمانده است و شاید این تصور که با فتح خاکریز اول توقعات منتقدان و امید به پیروزی به طریق مبارزات مدنی را افزایش می دهد.)
مثالهای فوق از باب استقرائی است که نه تنها به ملتی شجاعت رودرروئی را القا میکند و نه تنها خواسته های خُرد را به مطالبات کلی تر می کشاند و دومینویِ عقب نشینیهای مستمر در حکمرانی را پیش می کشد علاوه بر آن نشان می دهد که هر عمل سلبی و هر عکس العملی، الزاما به معنای بی خیالی، طرد و انزوا و خروج از صحنه ی منازعه نیست. باید به کل پکیجِ بازی و راهبردها نگریست و نه فقط به گوشه ای از برهم کنشهارا.
برای درک بهتر، کنشگری را تصور کنید که افشا می کند، آگاهی می بخشد، مشروعیت ساختاری را به زیر پرسشهای عمیق خود می برد، در بسیج اعتراضی علیه وضع موجود نقش دارد و درضمن، هنگام پخش سرود از جای خود بر نمی خیزد، جایِ قاب عکسِ رهبری را خالی می گذارد، یا صندوق رای را از اعتبار حداکثری می اندازد و یا زیستن آزاد در یک ساختار بسته را با برداشتن روسری تمرین می کند.
مضافا بر این که وقتی روزنه های اعتراض مدنی بسته می شوند و منتقدان حتی مجوز حضور مسالمت آمیز در خیابان را هم ندارند و از طرفی مدعی پشتوانه هاییدر تراز میلیونها نفرند، می توانند نشان دهند که به شیوه هایِ خشونت پرهیز، “حق” مشروعیت زدایی را دارند و نیز نشان دهند که در مجموع ، چه کسری از کسانی که از حقوق شهروندی محرومند، عدم مشارکت و نافرمانی مدنی را برگزیده اند.
٭باالهام از نمایشنامه “آنکه گفت آری و آنکه گفت نه” از برتولت برشت