نابرابری ساختاری در آموزش و پرورش ایراننابرابری ساختاری در آموزش و پرورش ایران

فت‌و‌گوی ایران فردا با محمدرضا نیک‌نژاد*

به کوششِ سمانه گلاب و محمد کریمی 

کریمی: یک بحثی درباره عدالت آموزشی مطرح است. یک دهه است برخی از اندیشمندان ایرانی روی این موضوع کار می کنند اما یک نکته در این باره مغفول است. ما می دانیم فرسنگ ها از عدالت آموزشی دور هستیم و امسال از وزیر آموزش و پرورش پرسیده شده که چرا شهریه فلان مدرسه ۲۰۰ میلیون تومان است. این چه عدالتی است که یک دانش آموز به آن دسترسی دارد و دیگری نه. پاسخ وزیر عجیب بود ایشان گفت وظیفه نهاد آموزش و پرورش آماده سازی دانش آموز برای کنکور است. آموزش بهتر می خواهید باید هزینه اش را بدهید. بنابراین اینها هم منکر این نیستند که نابرابری های آموزشی وجود دارد. این مساله نیازی به آمار و ارقام ندارد و بگوییم چند درصد مدرسه دولتی، غیر دولتی و … در ایران هست و چه شهریه هایی گرفته می شود. از سوی دیگر برخی از مناطق هم در ایران از آموزش محروم هستند. سوال نخست من این است که نهادهای مدنی در ایران در جایگاه دولت قرار می گیرند و وظیفه ای مانند نابرابری و عدالت را انجام می دهند و با توانمندسازی می خواهند بخشی از مشکلات جامعه را که ناشی از سیستم دولتی است مرتفع کنند. آیا نهادهای مدنی در آموزش و پرورش می توانند گامی برای رفع نابرابری های آموزشی بردارند یا خیر؟

نیک نژاد: همان طور که گفتید آموزش و پرورش و فراتر دولت و فراتر از دولت، حاکمیت، درباره عدالت آموزشی موظف است. در تعریف ساختارهای دولت مدرن این وظیفه‌مند بودن از ستوان‌های اساسی به شمار می‌آید. یک زمانی بود که دولت های قاجاری را داشتیم آن زمان کسی انتظار نداشته که مثل امروز یک وظایفِ تعریف شده داشته باشند و به ویژه در بخش آموزش و درمان آن را پیگیری کنند. اما در تعریف دولت‌های مدرن آمده است و به ویژه برای دولت های رفاه سه وظیفه مهم و ذاتی تعریف شده است؛ آموزش، بهداشت و درمان و امنیت؛ البته وظیفه دولت امنیت داخلی و ملی هم هست. بنابراین این سه، وظیفه ذاتی دولت است. اگر دولت نتوانست این سه کار را انجام دهد، نباشد هم چندان مهم نیست. آموزش و عدالت آموزشی جز وظایف ذاتی دولت هاست و شانه خالی کردن از این ها یعنی شانه خالی کردن از وظایف بنیادی دولت مدرن. البته نهادهای مدنی با خیریه ها متفاوت هستند. من درباره ورود خیریه ها و خیرین در آموزش نگران هستم اما نهاد مدنی چیز دیگری است. گرچه روی خط حساس و مهمی حرکت می کنیم یعنی اینکه اگر خیرین ورود نکنند بخشی از جامعه تهیدست از آموزش کیفی جا می مانند. حالا کیفی هم نباشد از آموزش عمومی جا می مانند. اما ورود اینها کندی و بی مسئولیتی برای نهاد دولت ایجاد کرده چراکه دولت معتاد شده است. یک زمانی در نسل من نه تنها خانواده ها به آموزش و پرورش کمک نمی کردند بلکه حمایت می شدند. من سال 55 به مدرسه رفتم و پیش دبستانی برای عموم مردم اجباری و رایگان بود. من کودکستان رایگان رفتم و تغذیه رایگان داشتم. خانواده ما هم نسبتا فقیر بود؛ پنج تا بچه بودیم. از خانواده‌ها در مسیر آموزش بچه‌ها حمایت می‌شد حتی برای تهیه لباس مناسب برای مدرسه، چه برسد به اینکه پول بگیرند. این وضعیت تا پایان حکومت پهلوی بود. در ده سال نخست هم باز تا پایان جنگ این وضعیت را داشتیم و عادلانه ترین آموزش در دوران جمهوری اسلامی را در دوران جنگ داشتیم و بعد هی فاصله گرفتیم و گرفتار وضعیت گریز از مرکز درباره عدالت آموزشی شدیم. آن زمان پولی از خانواده ها نمی گرفتند. بعد از جنگ و دولت رفسنجانی قرار شد که خانواده ها در آموزش و پرورش مشارکت کنند که بحث مشارکت هم فقط اقتصادی بود. یک زمانی وقتی رسانه ها به این موضوع گیر می دادند می گفتند کمک اقتصادی دلبخواهی است اما به تدریج طوری شد که وزیر می گفت اگر کمک نکنید نمی شود آموزش را پیش برد و قبح دریافت پول در مدارس ریخته شد. درباره عدالت آموزشی و خیرین موضوع طوری شده است که آموزش و پرورش به آنها معتاد شده است. آموزش و پرورش و دولت مثل یک پدر معتاد است که خرج خودش زیاد است و بدنش مصرفش بالاست و نمی تواند به خانواده اش برسد و باید هزینه اش را تامین کند. بنابراین اگر بخواهم این بحث را جمع کنم باید بگویم خیریه ها و خیرین تا اندازه ای در کلیت به عدالت آموزشی آسیب زدند چون دولت با اتکا به فعالیت خیرین از وظایف خود شانه خالی کرد. برای نمونه خیرین مدرسه ساز باعث شدند دولت خودش را به مدرسه سازی موظف نداند. در برنامه هفتم آمده هر چه خیرین مدرسه ساز هزینه کنند ما هم هزینه می کنیم اما اگر خیرین از N میلیارد تومان بیشتر ندهند دولت هم در ساخت مدرسه مشارکت نمی کند! این یعنی زمین گذاشتن وطیفه ذاتی دولت. وظیفه دولت طبق اصل ۳۰ مدرسه سازی و فراهم کردن حداقل آموزش ها برای همه است. پس بدین معنی خیران مدرسه ساز نه می توانند نه اینکه باید تا این اندازه ورود کنند که دولت وظیفه های خودش را فراموش کند. دولت موظف است و باید این کار را انجام دهد. بنابراین خیری نباید وارد این داستان می شدند و البته به دلیل گستردگی جمعیتی-جغرافیایی ورود موثر و فراگیرشان برای عادلانه کردن آموزش در همه جنبه‌ها توانایی و تخصص لازم را نیز ندارند.

گلاب: شما بین خیریه ها و نهادهای مدنی تفاوت قایل شدید. در این باره توضیح دهید؟

نیک نژاد: ما خیرینی داریم که غیر از مدرسه سازی غذای گرم یا لباس برای برخی از دانش آموزان سیستان و بلوچستان آماده می کنند. به عبارت دیگر خدماتشان سخت افزاری است. ما خیرینی داریم که معلم هستند و آموزش غیر رسمی می دهند یا توانمند سازی می کنند یا به بچه های ناتوان کمک می کند و … اما خیرین در ذهن من کسانی هستند که خدمات سخت افزاری و غیر تخصصی ارائه می دهند؛ مثلا مدرسه می سازند. اما نهادهای مدنی اگر بخواهند در آموزش وارد شوند تشکیلاتی است؛ یعنی یک گروه است که با هدف، سازمان دهی و تخصص مشخص به یک حوزه مانند آموزش و پرورش یا بهداشت و درمان و … ورود پیدا می کنند این نهادها با خیرین که احیانا پول و اراده کار خیر دارند متفاوت هستند.

کریمی: ما ساختاری در آموزش داریم که در آن دولت آموزش را بازاری می بیند که در آن سودی ندارد پس باید هزینه هایش را از سرش باز کند. در این نگاه دولت آموزش را بازاری پر ضرر می بیند. اما گروه های ذی نفعی هم هستند که آموزش را بازار پرسودی می بینند که می توانند در آن مثلا پکیج موفقیت بفروشند. این گروه ها در آموزش و پروش ذی نفوذ هستند. حتی وقتی قرار بود بچه ها مشق شب ننویسند این مدیران موسسات پا شدند به بیوت مراجع قم رفتند که فتوا بگیرند این مشق ننوشتن حرام است. در این ساختار معلمانی داریم که دستمزد کمی می گیرند و تلاش می کنند با ارتباط گیری با همان گروه های ذینفع خودشان را بالا بکشند. به طور مثال آموزش را به صورت کالا ارائه دهند تا از این طریق معاششان را تامین کنند. این ساختار بازتولید کننده نابرابری آموزش است حتی برای معلم ها. بسیاری از معلمان کلاس کنکور برگزار می کنند گرچه بسیاری از معلمان کنکور در آموزش و پرورش نیستند و صرفا کنکوری درس می دهند. نکته بدتر این است که در سال ۹۵ یا ۹۷ شورای تالیف آموزش و پرورش به بهانه مشارکت پذیر کردن دانش آموزان کتب درسی را کلا تغییر دادند به گونه ای که بدون معلم امکان یادگیری نیست. این وضعیتی را به وجود آورد که دانش آموزی که در سیستان و بلوچستان معلم و مدرسه ندارد نمی تواند در کنکور شرکت کند چون نمی تواند کتاب را بخرد و یاد بگیرد. پس در این ساختاری که نابرابری آموزشی تقویت می شود حتی در بخش آموزش در دعواهای اخیر نمی بینید بچه های روستایی جز نفرات برتر کنکور باشند. در دهه های گذشته این رخ می داد اما الان نیست پس این بازار این نابرابری را تقویت می کند. از سوی دیگر نیروهای نزدیک به ساختار از جمله معلم ها، اصلا به بحث عدالت آموزشی نمی پردازند. پس نزدیکترین گروهی که باید خواستار عدالت آموزشی آموزشی باشد به آن بی تفاوت است. در این ساختار به هر حال نابرابری آموزشی بیشترین آسیبش را به گروهی می زند که صدا ندارند و از ساختار اجتماعی ایران حذف شوند و گروه های ذینفع می توانند در طبقات بالای اجتماعی از این نابرابری استفاده کنند. ما برای عدالت آموزشی نیازمند تغییر ساختار هستیم. یک مطالبه اجتماعی برای تغییر باید باشد تا دولت این ساختار را عوض کند. چطور می توان این ساختار را با مطالبه اجتماعی تغییر داد. ما می خواهیم این مساله را حل کنیم اما با این ساختار نمی شود و تنها راه حل تغییر ساختار است. این ساختار چطور قابل تغییر است و می توان این تغییر را به یک مطالبه اجتماعی حداقل در بین معلم ها ایجاد کرد؟

نیک نژاد: البته در یک دهه گذشته شعار عدالت آموزشی و بازگشت به اصل ۳۰ جز شعارهای کانون‌های صنفی معلمان در سراسر کشور است. دست کم به لحاظ نظری این تشکل و تشکل های حتی تشکلات های دیگر این مطالبه را داشتند و این شعار را مطرح می کنند. بیانیه های ده سال پیش را ببینید حتما می بینید که اجرای اصل ۳۰ و عدالت آموزشی جز شعارهایشان است. اما همین موضوع در بین فعالان صنفی هم با اما و اگر همراه است. مثل بحث طرح مطالبات آموزشی است. در کانون صنفی معلمان گرایشات مختلفی وجود دارد. من ۲۲ سال است در کانون عضو هستم. یک گرایش می گوید ما نباید دنبال مطالبات دانش آموزان باشیم اما یک گرایشی هم هست که گام به گام در دو دهه گذشته تقویت شده است و می گوید خواسته معلمان جدا از خواسته های دانش آموزان نیست حتی بحث های معیشتی. یعنی شهروندی به نام معلم حق دارد حقوق بهینه داشته باشد اما اگر شما حقوق کارمند ایران خودرو را زیاد کنید کیفیت خودرو ها بیشتر می شود و می تواند به شهروندان دیگر خدمت کند. اما وقتی حقوق معلم را افزایش می دهید چندگام رسیدگی به وضعیت آموزشی و آموزشی کیفی را در مدرسه پیش می برید. افزایش حقوق معلم شرط لازم است اما کافی نیست. اما واقعیت این است که اکثریت معلمان به دنبال این داستان نیستند. بخش بزرگی از معلمان مخرج مشترک خواسته هایشان خواسته های معیشتی است و حقشان هم هست و به عنوان یک شهروند حق دارند معیشتشان خوب باشد و با یک شغل زندگی متوسطی داشته باشند. خب پرسش این است که برای چند درصد از معلمان امکان کلاسی خصوصی دارند. چند درس از دانش آموان فرصت کنکوری کار کردن دارند؟ چند درصد دانش آموزان می خواهند دبیر ادبیات برای کنکور بگیرند؟ در بحث کنکور اتفاقا معلمان کنکوری که در ایران درآمد کسب می کنند معلم نیستند. مثلا پزشک عمومی یا مهندس یا دانش آموخته رشته‌های غیر معلمی هستند و البته معلم رسمی هم نیستند. طرف مهندس است و معلم نیست اما هم توانایی علمی تدریس کنکوری را داشته هم توانایی زدن ذهن مخاطبش را داشته است. بسیاری از معلمان در بسیاری از مدارس از این محروم هستند. آموزش های لازم را در این مسیر ندیدند و نباید می دیدند. معلمی که آموزش درست دیده به مفاهیم کتاب پایبند است و این مفاهیم، امروز برای کنکوری کار کردن به درد نمی خورند. کنکور منبع درآمدی برای عموم معلمان نیست. بهتر بود شما می گفتید بخشی از معلمان. اتفاقا بخش کوچکی هم هست. بسیاری از معلمان زن درآمدشان مکمل خانواده است. این توهین نیست یعنی جامعه و فرهنگ می گوید شوهر باید خرج زندگی را تامین کند و درآمد زن مکمل خانواده است؛ این جدای از خانم هایی است که سرپرست خانواده هستند.

مردان معلم هم دو بخش هستند کسانی که خودشان و خانمشان معلم هستند که پیش تر این همکاران نیازی به کار دوم نداشتند و زندگی شان خوب هم بوده است. البته در یک دهه گذشته به دلیل تورم بیش از حد این وضعیت خراب شده است. اما معلمانی که به تنهایی زندگی را اداره می کنند از ۱۰- ۱۵ سال پیش می بایست شغل دوم داشته باشند و به هر صورت باید زنگی بچرخد.

ناگفته نماند من هم مثل شما از دولت نا امید شدم و دولت و حاکمیت را در عدالت آموزشی کنار کشیده می بینم. البته شما گفتید عده ای سودش را می برند. دولت هم از این شرایط سود می برد. مثلا بودجه دولت برای سال جدید ۲۴۰ هزار میلیارد است که نسبت به ۱۷ میلیون دانش آموز و ۱۱۵ هزار مدرسه باید سه برابر این رقم باشد اما این عدد کمینه را می دهد که برای کارهای جاری هزینه می شود و ۹۸ درصدش به حقوق ها اختصاص می یابد. این به هر حال برای دولت سود است و پس انداز در از بودجه! اما من هم مثل شما در یک بازه ۲۱ ساله به اینجا رسیدم که باید توانمان را روی آگاه سازی جامعه بگذاریم چون دولت قلدر است و قلدری اش را در همه جا می بینیم. تجربه من این است که ما برای تغییرات نیازمند فشار اجتماعی هستیم. برای نمونه در بحث حجاب اجباری داریم می بینیم. نسل من که در دوران جنگ دانش آموز بودیم و اگر آستینمان را بالا می بردیم کتک می خوردیم اما شما در جامعه از استانداردهای پوششی آن دوران که مورد خواست حاکمیت بود بسیار بسیار فاصله دارید یا این که تا سال چهارم، یعنی سال آخر درس، موهایمان را می تراشیدند اما الان نه دانش آموز نه خانواده اش اجازه تراشیدن مو به مدرسه را نمی دهند! فشار اجتماعی اقتدارگراترین حکومت ها را وادار به تغییر می کند. در جنبش زنان ما درخشان ترین پیروزی ها را می بینیم. شما اگر این مسیر خطی را ببینید نقطه به نقطه به نظر چیزی رخ نداده اما از سال ۷۰ به ۱۴۰۰ بیایید تغییرات عمده ای را می بینید. اگر من فعال صنفی آموزش و پرورش، شمای رسانه، آن یکی مسئول و …. وظیفه مان را در اجتماعی کردن آموزش رایگان انجام دهیم به سویی نمی رویم که در آمارهای رسمی یک میلیون و ۳۰ هزار نفر بازمانده از تحصیل داریم. این یک شانزدهم کل دانش آموزان کشور است که حتی در کشورهای توسعه نیافته نیز این حجم از بازماندگی آموزشی شگفت اور است. در هر حال اگر می خواهیم این مسیر را طی کنیم راهی جز اجتماعی سازی آموزش و عدالت آموزشی نداریم. نهادهای صنفی در این باره بسیار کمک کردند. ما هیچ اعتراضی نداشتیم که معلمان فقط برای عدالت آموزشی به خیابان آمده باشند اما اگر به خاطر معیشت، رتبه بندی و … به خیابان آمدند آموزش رایگان هم جز خواسته هایشان بوده است. اگر چنین شود می تواند تاثیرات خودش را داشته باشد چون حکومت به نقدهای رسانه ای تن نمی دهد. امروز هیچ خانواده ای حتی خانواده ثروتمند نباید و حقش نیست که ۵۰۰ میلیون خرج بچه اش برای رفتن به دانشگاه بکند. این وظیفه دولت بر اساس اصل ۳۰ است. خانواده ای که تهی دست است و به دلیل مسایل اقتصادی و اجتماعی بچه اش را از مدرسه بیرون می کشد و وارد بازار کار می کند یا شوهرش می دهد با حقوقش آشنا نیست. ما نمونه درخشانی در جهان داریم که از خانواده های تک والده حمایت های ویژه ای می شود. اگر موضوع آموزش و کیفیتش اجتماعی سازی شود بسیار مهم است.

درباره بازمانده های تحصیل هم باید بگویم بخشی از دانش آموزانی که در رشته های برند بالا آمدند مرتبط با سه دهک بالای جامعه هستند اما همه این هم از آموزش کیفی محروم هستند. کنکور ابزار آموزشی کیفی نیست و تنها به طور نسبی تضمین کننده شغل آینده دانش آموز است. در آموزهای بین المللی مانند پیزا، تیمز، پرز و … می توانیم میزان موفقیت دانش آموزان ایرانی را ببینیم. در آموزهای تیمز در ۲۰۱۹ ، ۳۹ کشور شرکت کردند ایران رتبه ۲۹ بوده است. در آزمون های پرز ، هر کدام از این آزمون ها مهارت خاصی را می سنجد مثلا تیمز مهارت ریاضی و علوم را می سنجد. در آزمون های پرز مهارت خواندن و نوشتن و درک مطلب سنجیده می شود در سال ۲۰۲۲ در ۵۷ کشور، کشور ۵۲ شدیم. ما در عین بازماندگی از آموزش که حداقلی است، در یک بعد بزرگتری در بازماندن از تحصیل و کیفیت آموزشی عقب ماندیم. آموزش در دوره های متوسطه اول و دوم به دنبال شهروند سازی است که ما در این بعد کلا تعطیلیم! اما اگر کنکور را ملاکی برای موفقیت بدانیم شاید در برخی از مدارس برند دولتی موفقیت هایی به دست آمده باشد اما چنین رتبه هایی کلا به دلیل حضور مدارس برند دولتی، خصوصی، هیئت امنایی و … است. بنابراین به علت درگیری شدید در بازماندگی از تحصیل و نبود عدالت آموزش، کیفیت چندان جایگاهی ندارد!

کریمی: چه راهکاری برای اجتماعی سازی امر آموزش و عدالت آموزشی دارید؟

نیک نژاد: راهکار من در حوزه کاری خودم است بخش معلمی، رسانه ای و صنفی ام است. در این سه حوزه اگر آگاهی اجتماعی بالا برود و مساله سازی شود، گامی در این زمینه برداشته شده‌است. حکومت موفق شده مساله آموزش را شخصی سازی کند. الان دیگر خیلی سخت است خانواده را مجاب کنید بچه اش را مدرسه غیر دولتی نبرد چون از این راه به دنبال نجات اوست. همین خانواده هم اگر بچه اش موفق شود و دیگر سراغی از آموزش نگیرد و به کار خودش بچسبد درست نیست. ما به عنوان، معلم، کنشگر، رسانه، معلم صنفی و ….. وظیفه مان آگاهی رسانی است. همین که در ایران فردا به این موضوعات پرداخته می شود مهم است؛ مخاطبان این نشریه فرهیخته هستند باید این آگاهی برایشان مهم، اجتماعی و نهادینه شود. درست است که این روند کند است اما تغییرات اجتماعی ماندگار، زمان بر هستند. همین زمان باعث می شود برگشت به عقب سخت باشد. بنابراین اجتماعی سازی و مساله سازی درباره عدالت اجتماعی و آموزش کیفی زمانبر و البته بسیار مهم است. آدم پولدار اطراف ما زیاد است برای نمونه در رسانه‌ها آمده بود که یکی ۵۰۰ میلیون برای کنکور پزشکی فرزندش خرج کرده است. مدرسه دولتی باید انقدر کیفیت داشته باشد که فرزند این آدم پولدار هم رایگان به این نقطه برسد. از سوی دیگر نهادهای مدنی باید تلاش کنند تا خانواده ای که جامانده از آگاهی های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی هستند کمکشان کنند تا آنها هم آگاه شوند و بدانند دولت ها موظفند برای آموزش رایگان و کیفی، از سوی دیگر حق بر آموزش از حقوق انسانی شهروندان است و دولت‌ها نباید منتی سر مردم بگذارند. امروز اگر این صدا به ۳۰ درصد تبدیل شود بی شک شنیده می‌شود و حکومت خودش را تغییر می‌دهد.

کریمی: در آموزش با نسل های متمادی مواجه هستیم و این نابرابری اجتماعی را حس کردند. از دهه ۹۰ به بعد شکاف در جامعه ایران به وجود آمده و در بحث آموزش هم پررنگ است و نابرابری آموزشی بازتولید کننده فقر است و فرد امیدی به تغییر طبقه اش در شرایط جامعه ندارد. من درباره عموم مردم حرف می زنم که گاهی حتی امکان آموزش ندارند و حتی نمی توانند کیف و کتاب بخرند. این نابرابری آموزشی بازتولید کننده فقر است و ترک تحصیل دانش آموزان طی چند سال اخیر به ویژه در کرونا نشان داد این فرایند طی شده خیلی عمیق تر می شود. هر بار خرج ها برای رسیدن به موفقیت در کنکور بیشتر و توان رقابت ها کمتر می شود و افراد کمتری می توانند به دلیل هزینه ها وارد این چرخه شوند. هر خانواده ای توان ندارد ۵۰۰ میلیون خرج کند بچه اش پزشکی قبول شود. چشم انداز این موسسات آموزشی را چطور می بینید؟ من در آینده احساس می کنم ما به بی سوادی مطلق برسیم و با نسلی از طبقات اجتماعی مواجه می شویم که اصلا سواد خواندن و نوشتن ندارند. بسیاری از ترک تحصیل ها در کرونا به دلیل فقر بود. اگر این ساختار به شدت بد و ضد برابری آموزشی باقی بماند چه چشم اندازی داریم؟

گلاب: در همین راستا باید بگویم این وضعیت نگران کننده است از یک سو می بینیم گروهی از کودکان دائما در مسیر آموزش کم کیفیت تر قرار می گیرند گروهی همین مسیر را افت و خیزان ادامه می دهند و گروهی هم با تزریق مالی به مدارس برند و دانشگاه های برند می روند. چیزی که من در این نسل دیدم این است که در نگاه به بیرون و مهاجرت از کشور زیاد است اما در این گره که به دانشگاه برند هم می روند امکان مهاجرت هم بیشتر است. با این تزریق مالی بچه ها به مدارس خوبی می روند و کشور اینها را از دست می دهد و بچه هایی باقی می مانند که دولت عامدانه برایشان خرج نکرده و کیفیت آموزشی هم نداشتند. گروه دیگری هم وجود دارد که آموزش با کیفیت دیدند و در عین حال وابستگی های ایدئولوژیکی دارند که ماندگارند و پیش می روند. این برداشت من است  حس می کنم این سه گروه شکل گرفتند و تمرکز روی گروه سوم است که اینها امور را به دست بگیرند. گروهی می روند و گروهی هم رها شده باقی می مانند.

نیک نژاد: اگر بخواهم از همان نکات آقای کریمی شروع کنم کارکرد آموزش متفاوت است. شاید در بحث عدالت آموزشی مهمترین وظیفه دولت فراهم کردن آموزش رایگان و کیفی برای دانش آموزان طبقات مختلف جامعه است. چند شب پیش ما آقای غلامی (استاد دانشگاه تربیت معلم هلسینکی/ فنلاند) را دعوت کردیم در کانون صنفی که از تجربه مدارس فنلاند بگوید. بسیار فضای مدارس اینها متفاوت و بهشت مانند است. در دوره ۵۲ تا ۵۷ سیاست ها بنا بر شکوفایی در آمد نفتی ایجاد شد و مدارس به عدالت آموزشی نزدیک شدند تغذیه رایگان بود، پوشش تحصیلی افزایش یافت، تحیلی دختران تسهیل شد، مدارس شبانه روزی گسترش یافتند و … عشایر که در آن دوران بخش گسترده ای از جمعیت بودند توسط زنده یاد بهمن بیگی سر و سامان یافتند. بسیاری از خانواده ها برای تحصیل بچه‌ای شان تشویق و حمایت می‌شدند. معلمان هم علاقه مند و انگیزه مند بودند و رفاه نسبی داشتند. من دوسال این دوران را تجربه کردم برادرهایم بیشتر. ساختار آموزشی و ذینفعان باید درک کنندکه نقطه آغاز توسعه انسانی که زیربنای توسعه کشور است از خانواده و مدرسه آغاز می‌شود و این کار سترگ تنها از راه آموزش امکان پذیر است و از گذشته هم بوده و همچنان هست. البته نه می‌شود و نه درست است که بخواهیم همه چیز را برابر کنیم؛ همان برابری که مورد نظر کمونیست‌ها بود و موفق نشدند. شما می توانید شرایط را عادلانه کنید یعنی جدا از پیش زمینه های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نژادی و قومیتی همه کودکان را در یک نقطه شروع قرار دهید و در این مسیر همه کمکی که لازم است را انجام دهید تا فرصت های فردی و اجتماعی برایشان فراهم شده و هر کس بنا به استعداد و انگیزه اش فرصت مورد نظرش را به دست بیاورد. الان در کشور ما این نقطه شروع وجود ندارد.

دیده‌اید در مسیر  مسابقه دایره ای دومیدانی افراد از نقاط مختلف شروع می کنند!؟ این کار در راستای عدالت در اجرای مسابقه است زیرا طول مسیر برای همه یکسان می‌شود. در جامعه مسیر رقابت و مسابقه کم و بیش مستقیم است و طبیعتا افراد  به دلیل شرایط اقتصادی، فرهنگی، خانوادکی و … از جاهای مختلف شروع به مسابقه می کنند. فرد پولدار بچه اش را از پیش دبستانی برای کنکور آماده می کند. البته پول فقط کارساز نیست اما به هر حال خانواده های دغدغه مند بچه هاشان از از پیش دبستانی آماده می کنند و در نهایت پزشکی تهران هم قبول می شوند. یکی هست که پدر و برادرش شهید شده و با رتبه صد هزار پزشکی فلان دانشگاه درس می خواند، دیگری پولدار است خانواده چند صد میلیون تومان هزینه می‌کنند و در رشته برند قبول می‌شود و … حرف اصلی این است که آموزش و پرورش، دولت و حاکمیت وطیفه دارد و باید نقطه شروع را برای همه یکسان کند؛ این کار بسیار دشوار است اما کشورهایی این دشواری را دارند انجام می‌دهند؛ حال نه صدرصد بلکه ۷۰ -۸۰درصد! آغازگاه رقابت باید ابتدا از مدرسه حذف شده و همه دانش آموزان با هر موقعیتی از یک نقطه شروع کرده و یکسان آموزش ببینند. تا زمانی که می خواهند برای فرصت های متفاوت شغلی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با هم رقابت کنند. در کتاب قدرت آموزش در نبرد نابرابری آمده که آموزش باید این چهار کار را انجام دهد و تاکید می‌کند هر سال آموزش برای یک پسر در آینده ده درصد افزایش درآمد و برای هر سال آموزش برای یک دختر ۲۰ درصد افزیش درآمد به همراه دارد. شما شرایطی فراهم می کنید که همه دیپلم بگیرند این طوری می توانند مهارت کسب کنند و در آمد بیشتری داشته باشند. پدر من کارگر ساده بود و ۵ بچه داشت از اینها چندتا فرصت آموش عادلانه داشتند و من از لایه اجتماعی خودم که زیر متوسط بود توانستم خود را به طبقه متوسط بکشانم. به عنوان دبیر فیزیک یک زندگی متوسط داشته باشم. در دوران جمهوری اسلامی و جنگ این شرایط برای من فراهم شد. من در منطقه محروم درس خواندم و به عنوان سهمیه منطقه دو، دبیری فیزیک در دانشگاه همدان قبول شدم. یکی از کارکردهای مهم آموزش فراهم آوری و افزایش فرصت ها برای گذار از طبقات است. این کتاب می گوید این تحرک طبقاتی است. شما از یک خانواده با بک گراند اقتصادی ضعیف اگر در مسیر درس بیفتید، می توانید به فرصت هایی دست یابید که خانواده پولدار هم به آن دست پیدا می کنند. این غیر از رانت است بنابراین آموزش و دولت از طریق آموزش وظیفه دارد شرایط را به گونه ای فراهم کند که گذر طبقاتی راحت تر، در دسترس تر و فراگیرتر باشد. البته دو راهکار دیگر در کتاب است. عدالت آموزشی و عدالت اجتماعی باعث اتحاد می شود؛ در جامعه ناعادلانه شکاف ها افزایش می یابد و این نقطه آغازگاه بحران های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی می شود. در شرایط امروز که بسیار خطر خیز است بچه پولدار به مدرسه ای می رود که ۲۰۰ میلیون شهریه دارد اما بچه فقیر در مدرسه دولتی درس می خواند بچه پولدار کلاسش ۱۲ نفره است محتوای اموزشی اش در مسیر موفقیتش است معلمان با کیفیت دارد اما بچه فقیر در بهترین حالت در مدرسه دولتی می نشیند که رها شده اند و به قصد، ضعیف نگاه داشته می شوند تا بخش پولی آموزش تقویت شود. اگر عدالت آموزشی باشد بچه ها با هم مقایسه نمی شوند و سالم تر پرورش می یابند. شما می توانید آموزش رایگان داشته باشید اما جامعه ناعادلانه باشد. عدالت آموزشی مقدمه عدالت اجتماعی است. حمایت از جوامع دموکراتیک هم کارکرد چهارمی است که در کتاب به آن اشاره می شود. اگر اینها را داشته باشیم و دولت، نهادهای مدنی، جامعه و … برای عدالت آموزشی تلاش کنند در آینده جامعه ای داریم که کمترین بحران سیاسی، اجتماعی، اقتصادی دارد. ده سال پیش آموزش عادلانه تر بود. نباید آنقدر بی خیال باشیم که ده سال دیگر در همین مسیری باشیم. جامعه باید بپذیرد عدالت آموزشی در اولویت و تاثیرگذار است و اگر این محقق شود شاید مسئولانی هم سرکار بیایند که این دغدغه شان باشد. دولت رئیسی در زمینه عدالت آموزشی بسیار ضعیف تر از دولت های قبلی است. همه دولت ها در راستای پولی سازی آموزش حرکت کردند اما به ضعیف نگاه داشتن مدارس دولتی کمک نمی کردند اما در این دولت و اندکی در دولت دوم روحانی با توجه به شرایط اقتصادی در این مسیر حرکت کردیم. آمار می گوید چند درصد مدارس در این دوران پولی، هیات امنایی و … شده‌اند. از دو دهه پیش مدارس سمپاد ده برابر نرم جهانی تیزهوش! در خود جا داده‌است؛ تیزهوشانی که بسیاری از آن‌ها با تعریف جهانی و ملی تیزهوش و باهوش همخوان نیستند اما چون پول می دهند در آنجا قرار می گیرند و در عین آسیب جدی فردی موفق هم می شوند. آمار قبولی های دهک های مختلف هم نشان دهنده شرایط بحران زا و ترسناک است.

کریمی: شاید روزی گفته شود که شما ساختارها را بچینید. با توجه به مطالعاتتان چه ساختار آموزشی متضمن عدالت آموزشی است. شما درباره سوئد و فنلاند تحقیق کردید. چه پارامترهایی ضامن عدالت آموزشی است؟

نیک نژاد: تغییر نگاه بسیار مهم است حتی در بسیاری از مردم و مسئولینی که الان سر کار هستند. برای بسیاری طبیعی است که یک آدم پولدار بچه اش را مدرسه بهتری بفرستند. حتی وزیر هم اشاره کرد که وقتی می خواهی ماشین بهتری سوار شوی باید پول بیشتری هم بدهی. خیلی بعید است که این شخص هم از خانواده متمولی آمده باشد ولی این طوری فهمیده که این شرایط طبیعی است. ما با معاون آموزشی غیر مستقیم صحبت کردیم راحت از کوپنی سازی حرف می زند و نمی داند یکی از شاخصه های مهم پولی سازی و کالایی سازی و خصوصی سازی در آموزش است. اینکه هشتاد درصد بچه ها در مدرسه دولتی با حداقل امکانات درس می خوانند نشانه خطرناکی از بی عدالتی آموزشی است. اما اگر تغییر نگاه باشد دغدغه برای برداشتن نخستین گام فراهم می‌شود. از سوی دیگر همه جامعه باید بدانند سرمایه گذاری در آموزش منجر به توسعه همه جانبه می شود. این لقلقه زبان خیلی هاست اما نهادینه نیست. در جلسه ای که برای عدالت آموزشی تشکیل شده بود یکی گفت امروز نیروی انسانی مهم نیست و با توجه به هوش مصنوعی دیگر نیازی به آموزش نیست! اولا که ما فاصله زیادی با آن داستان داریم. بازماندگی از آموزش کیفی مشکل عمده اش این است که فرهیختگی را از جامعه گرفته. در برخی از زمینه ها پیشرفته اند اما ما با لایه ای از جوانان سروکار داریم که در طبقه خودمان هستند و تا اندازه‌ای دارای پیش زمینه های آموزشی- فرهنگی قوی تری هستند اما در مناطق محروم که این دغدغه ها را ندارند و امکاناتی نیست فرهیختگی از آنها گرفته شده است. وظیفه آموزش این است که تفکر انتقادی را در کودکان پرورش دهد. اکنون فضای مجازی شرایط را به گونه ای درست کرده که همه را مثل خس و خاشاک روی هستند. اینترنشنال و بی بی سی و … می توانند به راحتی عقاید ما را عوض کنند چون تفکر انتقادی نداریم! این فرهیختگی با طبقاتی کردن جامعه و بازماندگی از آموزش به صورت عمدی و سهوی گره خورده است. باید باور کنیم آموزش لحظه به لحظه اش و سال به سالش می تواند در توسعه کشور موثر باشد. بنابراین جامعه توسعه یافته نمی توانید داشته باشید مگر شهروند توسعه یافته از مسیر آموزش داشته باشید. اگر اینها حل شد و مردمی داشتیم که اکثریت خواهان عدالت آموزشی باشند و در این مسیر هم به عدالت آموزشی و اجتماعی فکر کردند و مسئولان هم در نقطه ای قرار گرفتند که فهمیدند عدالت آموزشی ضروری است و اگر نباشد توسعه هم وجود ندارد، جدای از حقوق شهروندی و حقوق بشر، آن وقت به نقطه ای می رسیم که برنامه ریزی کنیم. در فنلاند در دهه ۵۰ خودشان فکر کردند کشوری که سالها زیر سیطره نظامی شوروری بود و قبلش ۳۰۰ سال استعمار سوئد را داشته است در ۱۹۵۰ تصمیم می گیرند توسعه یابند و مسیر توسعه را در آموزش و به ویژه معلم می دانند. کتابی هست به اسم درس های فنلاندی که خیلی خوب این‌ها را توضیح داده. من مقاله ای ترجمه کردم که در دهه ۵۰ در این کشور حزب ناسیونالیست با حزب لیبرال با هم درگیری سیاسی داشتند اما مساله آموزش آن قدر برایشان مهم بود که از دو حزب دو نفر به عنوان وزیر انتخاب شدند تا تنش های سیاسی وارد آموزش نشود! این جامعه به چه نقطه ای رسیده که چنین کرده! بعد از 50 سال امروز آموزش فنلاند در قله آموزش های جهان است. شادترین کشور جهان است این با برنامه ریزی میسر شده است. از سوی دیگر وقتی می خواهیم برنامه ریزی کنیم باید تجربه های جهانی را مد نظر بگریم. خودمان هم نخبه کم نداریم و باید از نظرات و تجربیاتشان استفاده کنیم. سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی در ۳۰ سال گذشته از ۲۰ درصد به ۷۵/۹ رسیده اما کشورهای منطقه برای آموزش ۲۵ درصد از بودجه عمومی شان استفاده می کنند. طبق تاکید نهادهای جهانی از جمله یونسکو و یونیسف و بنیاد آکسفام، سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص ملی در حد دو درصد است اما همین کشورهای منطقه ما میانگین چهار دارند و نهادهای بین المللی می گویند باید روی ۵ باشد. الان عربستان و قطر به هفت رسیده و هزینه می کنند. امروز عربستان عقب مانده نیست و روی آموزش سرمایه گذاری می کند. الان مهمترین نهادها برای آموزش قطری هست و در این کشور سال به سال کنگره درباره آموزش برگزار می کنند. به نظر من بعد از این ها باید به جایی برسیم که قبول کنند از این بودجه ای که هست 25 درصدش را برای آموزش قرار دهند و مدرسه های مدرن بسازند که با آموزش نوین ارتباط داشته باشد و محتوا آموزشی بر این اساس تغییر کند. سازو کار برای حمایت از خانواده های فقیر طراحی کنند مانند کشورهای سنگاپور، عربستان، ژاپن، فرانسه، کره جنوبی. من ساختارهای پشتیبانی از مدارس را بررسی کردیم. ژاپن خاواده ها را بررسی می کند و اگر خانواده فقیر است یا آسیب اجتماعی دارد آموزش می دهد و حساب برایش باز می کند و کاری می کند خانواده ها از رفتن بچه ها به مدرسه خوشحال و راضی باشد. سنگاپور وام های بلاعوض حتی برای مدارس خصوصی می دهد. این ساختارهای پشتیبانی در درون و برون آموزش باید شکل بگیرد و دغدغه اش این باشد که آغازگاه حرکت برای به دست آوردن فرصت های مختلف آموزش و مدرسه است. هزینه کردن برای آموزش و بهسازی آن شرط لازم این داستان است اما شرط کافی نیست چون نیاز به برنامه ریزی گسترده دارد.

* نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ی آموزش و عضو کانون صنفی معلمان

برگرفته از ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»