با توجه به مجموعه تحولات اخیر در منطقه و در ایران بویژه حساسیت ها پیرامون نقش دولت رئیسی و وزیر خارجه او در معادلات جنگ غزه و مذاکره با آمریکا و نیز با در نظر داشتن جنگ قدرت بین اصولگرایان باقیمانده در حاشیه بیت بویژه بین دو طیف شانا و پایداری، سخت می توان باور کرد که سقوط هلیکوپتر و کشته شدن رئیسی و امیرعبداللهیان یک حادثه بوده است. اخبار ضد و نقیض و شواهد و امارات نیز احتمال توطئه را بیشتر توجیه می کند. هر آینه، بنظر نمی آید هلاکت دو عنصر گوش به فرمان خامنه ای، به گفته او اختلالی در هدایت و مدیریت روزانه کشور ببار آورد. با اینهمه، بررسی چند و چون توطئه می تواند برای ما بهتر روشن سازد که سیاست منطقه ای رژیم در آینده پیش رو چگونه دنبال خواهد شد و اینکه آیا نزاع قدرت در حلقه نزدیکان بیت نقطه عطفی در روند مبارزه ملت در برابر حکومت خواهد شد؟ آیا اپوزوسیون نظام به خود آمده از جدال پوچ چهل ساله دست کشیده تا وضعیت شکننده کنونی رژیم را برای ملت فرصت سازد؟
بنظر من ساده نیست بگوییم خامنه ای و مجتبی پسرش در کشتن دو غلام حلقه بگوش بیت دست داشته اند. چه کسی بهتر از رئیسی می توانست و امروز در غیاب او می تواند منویّات رهبری را بی چون و چرا در کشور و نیز در اجرای سیاست منطقه ای رژیم عملی کند؟ چه کسی مطمئن تر از رئیسی و وزارت خارجه او می توانست طرف مذاکره با آمریکا باشد؟ آیا خامنه ای، دست کم در کوتاه مدت و در این وضعیت وخیم رژیم و شخص خود او، می توانست و می تواند ‘هیچکس’ دیگری را خالص تر و قابل اعتماد تر از رئیسی بکار گمارد؛ هیچکسی تا بی نهایت بدنام میان مردم؟ بی جا نبود که خامنه ای، رئیسی را ‘رئیس جمهور محترم و مغتنم’ خواند. اگر رئیسی می ماند خطری برای جاه طلبی مجتبی نبود. رئیسی آنقدر بی آتیه نزد مردم و بی بهره از همه چیز بود که خفتگان و پخمگان اجیر شده در مجلس کذایی-به اصطلاح- خبرگان نیز برایش در سقیفه بنی ساعده رژیم تره خورد نمی کردند.
می توان باور کرد که خامنه ای خیلی زود از هلاکت بندگانش و شاید از منشأ توطئه با خبر شد. بدیهی است که در آن وضعیت شکننده او می بایست آرامش خودش را حفظ کند تا بستری برای شایعه و تنش و آشوب در کشور فراهم نشود. اگر هم او از توطئه با خبر شده بود، حداقل احتیاط و عقلانیت رهبری حکم می کرد که او با درک ضعف های امنیتی و نظامی کشور از بکار بردن تکیه کلام همیشگی خود یعنی ‘دشمن’ پرهیز کند و یکبار دیگر کشور را مستقیم به یک رویارویی منطقه ای نکشاند.
بسیار بسیار سخت است بگوییم که اپوزوسیون نظام توانسته قصاب رژیم را به سزای عملش برساند. اپوزوسیون سیاسی و مدنی رژیم نه انگیزه، نه دلیل و نه امکان و توان دست زدن به چنین عمل تروریستی دارد. اپوزوسیون محاکمه عادلانه رئیسی را برای پند تاریخ می خواست. باقیمانده اپوزوسیون ماجراجو نیز سالهاست به اسم و به رسم توان و امکان نظامی گری ندارد. آن دسته های هموطن پیر و فرسوده، سال هاست سخت محصور و در کنترل بسر می برند که نتوانند با رژیم درافتند.
آیا رقبای رئیسی و تیم گردانندگان او، در حاشیه بیت، دست به چنین ریسک نابخردانه زدند و از تبعاتش در متن رژیم نترسیدند؟ شاید، از این مارمولک های مست قدرت هیچ بی عقلی و بی احتیاطی بعید نیست. آنها سال ها بر رسم خرابکاری و تروریزم منطقه ای پا فشردند تا کشور مظلومانه بر مدار تحریم مانده، روز به روزش بدتر و فلاکت بار تر شود؛ و آنها از خوان خون ملت بخورند و دارایی کشور را به یغما ببرند. آنها از چهار دهه پیش پیوسته بر طبل جنگ کوبیدند تا صدای ملت در بحران ها هرز برود. اگر رقبای رئیسی در آنسوی ضلع ذوب در ولایت نکبت دست به چنین ریسکی زده باشند باید انتظار آشوب های درون رژیم و شاید توطئه ها و تصفیه های دیگر باشیم. در آنصورت آیا خامنه ای می تواند تنش های افسار گسیخته و نافرمانی ها را در عقبه نزدیک خود مدیریت کند؛ پرسشی است که چند ماه آینده آن را تا حدود بیشتری برای ما روشن خواهد ساخت. شاید هم نزاع زیر پوستی بین دو قدرت فرا منطقه ای شرقی پیرامون آینده منافعشان در ایران در جریان باشد و هر یک از دو غول به یاری نوکران خود در کشور عزم جزم کرده که ایران را برای خودش مصادره کند.
آیا دستگاه نتانیاهو و یا فراتر از او، موساد، باخبر از مذاکرات و زد وبند بین دولت ‘مغتنم’ خامنهای و دولت رئيس جمهور بایدن، احساس خطر کرده و پیش دستی نمودند. می دانیم که هم اسرائیل و هم سلطنت ولایت در ایران برای کشتن دانه درشت های خود برای یکدیگر خط و نشان کشیده بوده اند. اما، آیا می توان باور کرد که آمریکا حتا زمانی که با دولت مستقر اسرائیل- و نه هویت و تمامیت اسرائیل، چندان همسخن نیست، چنان از روند پر خطر تحولات در منطقه نگران شده باشد که بخواهد با ملاها کنار بیاید؟ نمی دانم، چگونه می توان شک کرد که دستگاه حاکم اسرائیل تا آنجا از رئیس جمهور بایدن ناامید شده که بخواهد دست به چنان ریسکی بزند. آیا شاخ و شانه نشان دادن تل آویو و تهران در ماه آپریل دو طرف را به پایین کشیدن فتیله متقاعد نکرد؟ اگر اسرائیل، در سایه، با بهره گیری از تکنولوژی پیشرفته و فوق سری، خواسته و توانسته باشد جنگ با رژیم ایران را از سطح نظامی و از محیط پادگانی به حوزه سیاسی و ریاستی بکشاند، آیا باید منتظر سیکل دوباره تحولات پر ریسک و پر هزینه بین دو دشمن، رژیم اسلامی و دولت دست راستی اسرائیل، باشیم؟ آیا دولت رئيس جمهور بایدن با طرح مذاکره با رژیم، دست خامنه ای را در پوست گردو کرده تا آن کار که باید میشد بشود؟ اگر توطئه ای چنان پیچیده و حساب شده در جریان بوده، آیا دولت رئيس جمهور بایدن می تواند چند ماه آینده را بی دردسر مدیریت کند و یا کار به جاهای باریک می کشد؟ به هر روی، تا اینجا سکوت خامنه ای در تکرار نکردن ‘دشمن دشمن’ می تواند خبر خوشی باشد؛ و شاید هم آرامش پیش از طوفان، تا چه پیش آید.
نکته دیگر که مرا به ابهام بیشتر می اندازد چرایی حضور دست اولی ترک ها در مکان حادثه است.
در پایان، هر چه بود، اتفاق مهمی افتاد و ملت و اپوزوسیون باید چشم و گوش باز، ترند تعامل و یا تقابل رژیم را در منطقه رصد کنند. اگر چه رئیسی به شخص خود نمی ارزید، اما گاه طلوع و غروب یک آدم فرمایشی می تواند تیر خلاص به آرامش و امنیت بزند و یا نقطه عطف بسوی آرامش و امنیت بشود.