انتخابات، تعارفات، آدرس غلط!
احمد گنجی
۷ خرداد ۱۴۰۳
با فروکش کردن تب تشییع جنازه و پایان عزای عمومی اعلام شده برای درگذشت آقای رئیسی و همراهان، حکومت عملاً کشور را را وارد فضای انتخاباتی کرده تا به زعم خود بتواند از فضای احساسی بوجود آمده، نمایشی انتخاباتی پر شور را رقم بزند و از این طریق شاید بتواند افتضاح مشارکت پایین در دو انتخابات گذشته را از یادها ببرد.
نکته با مزه تا همینجای کار این است که حاکمیت چنان سعی دارد تا فرایند اجرایی انتخابات به شکلی برگزار شود که خدای نخواسته هیچ خللی در زمانبندی قانونی آن ایجاد نگردد. تو گویی آنچنان کشور بر مدار قانون اداره میشود و همه اصول قانون اساسی بویژه بخش های مربوط به حقوق ملت در حال اجرای مو به مو است که اگر انتخابات یک هفته عقب و جلو شود، اولین بار خواهد بود که کار خلاف قانون صورت گرفته است!
در این میان نکته عجیب اما، موضع گیری افراد و مقامات سابق و سیاستمدارانی است که اصطلاحاً وابسته به جریان اصلاح طلبی و یا اعتدال کرایان هستند. این افراد بدون در نظر گرفتن رفتار و استراتژی حاکمیت در دو انتخابات گذشته، باز هم در دام بازی حاکمیت افتاده و حداکثر خواست خود برای مشارکت در نمایش انتخابات را باز کردن فضا برای ثبت نام و تأیید صلاحیت افرادی از این جریان می دانند.
این رفتار نشان میدهد که این جریانات و برخی افراد وابسته به آن، نه جامعه را میشناسند، نه حاکمیت را و بدتر از همه نه موقعیت خود را میشناسند و نه از میزان مقبولیت شان در جامعه خبر دارند!
مسئله خیلی ساده است.
در ۳۵ سال گذشته در کشور دو گزاره ثابت داشتیم و سه گزاره متغییر.
دو مقوله ثابت عبارتند از:
قانون اساسی، رهبری
سه مقوله متغیر عبارتند از:
ریاست جمهوری، مجلس و قوه قضائیه
مردم برای انتخاب رئیس جمهور در ۳۵ سال گذشته، ۹ بار پای صندوق رأی رفتند و روئسای جمهور رنگارنگی را از همه جناحها و طیفها انتخابات کردند. همین اتفاق ۹ بار برای مجلس تکرار شد و مجالس متنوعی تشکیل گردید. همچنین در این مدت حداقل پنج رئیس قوه قضائیه توسط رهبر انتخاب شدند.
خُب، نتیجه چه شد؟
نتیجه این است که امروز در کشور میبینیم و جالبتر اینکه مدعیان شرکت در انتخابات همگی علیرغم سهم داشتن در بوجود آمدن چنین وضعیتی نسبت به وضع موجود چنان در موضع اپوزسیون قرار میگیرند که انگار اولین بار است میخواهند وارد سیستم اداره کشور شوند!
مشکل در انتخابات و حتی در انتصابات نیست. مشکل خیلی روشن است. مشکل در آن دو چیز ثابت است. قانون اساسی و رهبری، آن هم از نوع مطلقه اش!
راه حل هم خیلی ساده است.
۱- تغییر قانون اساسی
۲- حذف ولایت مطلقه فقیه و اصولاً مقوله ای بنام رهبری!
با وجود این دو اصل ثابت، ۹ انتخابات که سهل است، ۹۰ انتخابات هم برگزار شود و طی این مدت ۱۰ رئیس جمهور هم بیایند و بروند، کار در مسیر درست قرار نخواهد گرفت. همچنانکه در ۳۵ سال گذشته با جابجایی پنج رئیس جمهور مشکلی از کشور حل نگردید.
حال سوال اساسی این است که وقتی اصل مشکل باقی است، انتخابات ریاست جمهوری چه اهمیتی دارد؟
انتخاب این فرد از این جریان و آن فرد از آن جناح چه مشکلی را حل میکند؟
راه حل این است که جریانات تحول خواه همگام با خواست واقعی ملت و پیروی از برآیند افکار عمومی فقط از این فرصتها استفاده کنند و ضمن تحریم فعال هر نوع انتخاباتی در سیستم موجود، بر خواست واقعی ملت که همان تغییر قانون اساسی و رفراندوم برای تغییر نوع حکومت است، پافشاری نمایند. همین و بس!
پی نوشت:
۱- در حال حاضر بخش عمده ای از مردم همچون دو انتخابات گذشته رغبتی به مشارکت در نمایش انتخاباتی ندارند و دغدغه آنان تأیید و یا رد صلاحیت افراد نیست.
تأیید و رد صلاحیت، دغدغه افرادی همچون اصلاح طلبان و افرادی نظیر آقای روحانی است که حداقل در ۷ سال گذشته مانده اند و به جای پرداختن به اصل مشکل، بیانیه چند صفحه ای برای رد صلاحیت خود منتشر میکنند و در هیچ جای آن جرأت اشاره به اصل مشکل را ندارند!
۲- این یادداشت با توجه به فضای فعلی نوشته شده و اگر تحول خواهان بر خواست اصلی پافشاری و در کنار ملت قرار گیرند و تن به انتخابات فرمایشی ندهند، در جای خود باید از آنان قدردانی شود!