حالا دیگر میتوانیم چشماندازهای ممکن در پس چند روز آینده را ببینیم و تحت شرایطی کم ریسک آنچه را رخ خواهد داد از پنجره تجربههای پیشین گمانه بزنیم.
ابتدا لازم است به چند نکته بستر ساز آنچه رخ خواهد داد توجه شود:
۱- برخلاف دوران پیشین که مهندسی انتخابات ریاست جمهوری حدود یک سال زمان میبرد و انصافا با دقت و ریزبینی از بالا مهندسی میشد، این بار به علت موضوع فورس ماژور تصادم هلیکوپتر، و فقدان فرصت طراحی و تمهید، از ترکیب نقشههای قدیمی استفاده خواهد شد: از “نقشه تیپا زدن به هرقیمت” (الگوی ۸۸) که با الگوی “مسابقه با حریف معلول” (الگوی ۱۴۰۰) تر کیب شده است . از الگوی ۹۲ نیز عنصر “نیابت” (روحانی به نیابت از جریان هاشمی و اصلاح طلبان) برداشته شده (لاریجانی) که گاهی خیلی خاصیت دارد. شرح خواهیم داد.
۲ – رئیسجمهوری که میآید هیچ مسالهای که حل آن از نظر نظام محلل بخواهد در مقابل خود ندارد: نه شرایط سال ۷۶ را داریم و نه ۹۲(در مطب “گردخرابه نگرد!”هفته پیش شرح دادهایم ) بنابراین نظام به یک “محلل” مقبول برای تماس با جهان و رفع تهدیدهای “جدی و فوری” نیاز ندارد.
۳- “قاعدتا” اهداف خاص این دوره از انتخابات در ذهن معمار اعظم آن اینهاست:
الف – روی کار آوردن یک آدم خیلی مطمئن برای شرایط خاص،
ب – محکم کردن جای او به خاطر مشارکت بیشتر و رای بالاتر.
طبیعی است که هدف اول بسیار مهمتر است.
بنا بر این بالاترین احتمال این است که تعداد زیادی از ثبت نام کنندگان تایید صلاحیت شوند و شخص مقبول در میان آنها پنهان شود، احتمال تائید فرد متوسطالحالی مثل جهانگیری که جبهه اصلاحات معرفی کند کم نیست، وعلی لاریجانی قریب به یقین تائید میشود .
بنا بر این به هر حال انتخابات کم رمقی در پیش نخواهد بود.
راستش در هیچ سناریویی، شانسی برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت و شرکت آنها در این انتخابات و کشاندن بخشی از جامعه به حوزههای رای گیری تنور را به اندازه کافی و راضی کننده نظام گرم میکند، ولی فقط به بهبود رابطه بخشی از آنها با هسته قدرت کمک خواهد کرد که البته مذموم نیست و بازی را در شرایط کم تنش پیش میبرد.
درست است که اقبال اجتماعی اصلاحطالبان روبه افول بوده، ولی هنوز توان بسیج برای یک زور آزمایی نسبتا منصفانه را دارند.
چالش اصلاح طلبان وقتی به بیراهه می افتد که آنها را حذف کنند ولی شخصی متظاهر به میانه روی، مثلا علی لاریجانی را تائید کنند.
این شرایط را هم در ۹۲ و هم در ۱۴۰۰ (روحانی و همتی) داشتهایم. این گونه نامزدهای نیابتی در شرایط لاعلاج و ریسک آلود جواب میدهند: در ۹۲ ملت برای رای سلبی پیش آمد، نظام هم یک نفر را برای انداختن زنگوله به گردن گربه و حرف زدن با کدخدا و رها کردن گریبان کشور در شورای امنیت نیاز داشت، پس روحانی رای آورد؛ در ۱۴۰۰، نامزد انتخابی نظام برای اصلاحطلبان (به آقای همتی برنخورد) به درد حل مشکلات پیچیده خارجی نظام نمیخورد (در داخل هم که هیچوقت مشکلی نیست!) پس رای نیاورد و اصلاح طلبان هم به خاطر سردرگمی و حالت آلاخون والاخون ، خودشان را بیریخت کردند.
اینها تاریخ بود. حالا، اگر آدم متوسطالحالی از سوی اصلاح طلبان در صحنه ماند که بسمالله، همگی برویم جلو ببینیم از آن ۸۵ در صد ناراضی از عمل و فکر و ریخت وکلیت سیستم مستقر چند نفر را میتوانیم راضی کنیم بیایند رای ” نه به همه چیزهای وضع حاضر” بدهند. فرصت خوبی برای سنجش دوباره توان و مقبولیت جبهه اصلاحات نیز خواهد بود.
اگر آن نشد، چالش پر تفرقه شروع خواهد شد. سیاست نرمال در اینگونه وضعیتها این است که احزاب بدون نامزد اختصاصی با شرایطی از اشخاص معقول و کم آسیبتر حمایت کنند. البته آگاهی سیاسی بالایی میخواهد کسی این دعوت را بپذیرد که بیا بین بد و بدتر، به این کسی که میگوییم میانه رو است رای بینداز . واقعا سخت خواهد بود، هرچند لاریجانی یک هفته است در حال عشوه گری و زدن حرفهای وسوسهگرانه است . لامصب “رقصی چنین میانه میدان” سیاسی با مضمون حقوق مردم، عقلانیت و دموکراسی و آزادی ، و آشتی با جهان و … راه انداخته است .
در صورت پیش آمدن این وضع، پیشنهاد معقول این است که اصلاح طلبان از او بخواهند کابینهاش را معرفی کند تا ببینند میشود از او حمایت کرد یا نه.
ارزیابی ما را اگر در باره این وضعیت خاص بخواهید این است که، در این وضعیت مشارکت فقط خاصیت پارازیت فرستادن در بازی طراحی شده خواهد بود : “ضریب لازم برای افزایش تعداد کل آرا را کاهش میدهد، باز بودن دست اتاق تجمیع در تسهیم آن را افزایش! ” چنین تاکتیک پارازیت انداز ی در انتخاباتی که خصلتهای فرمایشی دارند، معمولا اثرات سیاسی دراز مدت نسبتا مفیدی دارد.
بیش از این حرفی در این باب نمیماند. منتظر رای شورای انتخاب صلاحیت نامزدها میشویم!
* شورای سردبیری جامعه نو