تهران، بی کیفیت ترین پایتخت جهان

صلاح الدین خدیو

تهران در حالی در جدیدترین رتبه بندی کیفیت زندگی ” بدترین پایتخت ” و یکی از بی کیفیت ترین شهرهای جهان لقب گرفته، که دستکم سه نفر از شهرداران سابق و لاحق آن در عرصەی رقابت های ریاست جمهوری حضور یافتەاند. دست بر قضا سه شهرداری که عمدتا در دو دهەی گذشته عهدەدار مدیریت آن بوده و مسئول بخش اعظم نابسامانی های امروز آن هستند.

واحد مطالعات دانشگاه آکسفورد با بررسی ۱۰۰۰ شهر بزرگ جهان بر اساس شاخص هایی چون درامد خانوارها، نابرابری، هرینەی مسکن، خدمات رفاهی و تفریحی و سرعت اینترنت، تهران را در رتبەی ۷۴۵ قرار داده است.

رتبەهای اول این ردەبندی عمدتا بە شهرهای غربی در  اروپا و آمریکای شمالی و اقیانوسیه و نیز توکیو پایتخت ژاپن تعلق دارد و معیارهای متفاوتی را در بر می گیرد. بر اساس یکی از این معیارها که ناظر به تلفیق زیست پذیری و منابع انسانی و فن آوری است، ریاض پایتخت سعودی در جایگاهی رشک برانگیز قرار گرفته است.

هبوط تهران از این نظر جالب توجه است که بارها متولیان امر از آن به عنوان “پیشانی نظام ” و ویترین کشور یاد کرده و خواهان توجه ویژە بە آن شدەاند. آنچه بر سر تهران آمده از جهات گوناگون قابل بررسی است. بزرگترین شهر ایران شهری به شدت طبقاتی است. به طرزی معنادار و به شیوەای فزایندە مناطق شمالی و محلات حوالی آنها بعنوان زیستگاه های شناختەی شدەی طبقەی متوسط به انحصار ثروتمندان در می آیند و ” تهیدستان جدید “به مناطق پایین تر و حومەهای دورتر رانده می شوند.

توسعەی شهر در محور عمودی کە زمانی به عنوان ره آورد مدرنیتەی ستمکار پهلوی مورد نقد قرار می گرفت، دوباره به لنگرگاه خویش بازگشته است. این بار با توش و توانی افزون و موتوری که از زمین خواری و باغ خواری و فروش تراکم تغذیه می کند. از دید مدیریت شهری تهران قلکی بزرگ و پر از پول است که به کار بوالهوسی های فنی و بلندپروازی های سیاسی می آید.

مدیریت شهری در ۲۵ سال گذشته تلاش کرده سهم عناصر مذهبی را در چشم اندازهای بصری شهر افزایش دهد. رتوشی کم مایه که نمی تواند واقعیت هولناک اقتصاد سیاسی آن را پنهان نماید.

به طور مشخص نرخ ساخت مساجد و اماکن مذهبی که در گذشته کارکردی درونزا و خودبسنده داشت، از الگوی مشابه توسعەی اماکن درمانی، آموزشی و ورزشی بر اساس سرانەای معین پیروی می کند.

اگر این امر و بیلبوردهای تبلیغاتی گاه و بیگاه شهرداری را مستثنی کنیم، توسعەی کالبدی و جهت گیری های فرهنگی کلان “شهر ام القری” از همان منطقی پیروی می کند که پایتخت های بدقواره و خالی از کیفیت و ظرافت جهان سومی بر مبنای آن توسعه یافتەاند.

معمولا در ارزیابی تجربەی شهرسازی و توسعەی فضایی شهرهای خفه شده در دود و ترافیک جهان سوم، انگشت اتهام بیشتر به سمت نگاه های مهندسی محضی می رود که وقعی به سنجش های اجتماعی و الزامات زیست محیطی نمی نهند. نگاه هایی عاری از اصالت کرامت انسان و محوریت مفهوم شهروند و مقهور عظمت و جذابیت پروژه های بزرگ مصنوع از شیشه و بتن و آهن.

صد البته این تمامی داستان شهرسازی تهران و توسعەی ایران نیست. در اینجا با نوعی مهندسی قلب شده و منقطع روبروییم که شباهت چندانی با کلیت باوری علمی در کشورهای توسعه نیافته ندارد. وقتی در کشوری سخن از تاسیس ” دانشگاه علوم و فنون مداحی” می رود، باید دانست که چه بر سر دارالفنون ها و پلی تکنیک ها آمده است. مساله صرفا هبوط معنایی و کارکردی دو واژەی علم و فن نیست، بلکه تدقیق افراطی مشاعل و جزئی نگری بی پروا در آنهاست. مشاغل و تخصص ها بر اساس منطق و الزامات نگاه علمی به منزلەی کلیتی تجزیە ناپذیر و مرکب از علوم انسانی و مهندسی، تعریف نمی شوند. بلکه تحت اجبارهای ایدئولوژیک و نیازسنجی های منبعث از نگاه تک بعدی و تقلیل گرای سیستم قرار دارند.

سیستمی که در سالهای اخیر بیش از گذشته دیوان سالاران مکتبی را بر فن سالاران مسلمان ترجیح می دهد و در منازعەی دیوان و تکنیک بیش تر جانب اولی را می گیرد.
در انتخابات اخیر به زحمت می توان این دوگانه را یافت. نامزدهای اصلی غالبا نسل دوم بروکرات های جمهوری اسلامی هستند که در پی بازنشستگی یا حذف و کنارەگیری گارد اصلی انقلاب سکاندار امور شدەاند.

نهایتا با تسامح می توان از صف آرایی بروکرات های مصلحت گرا و اصول گرا در قالب چهرەهایی چون لاریجانی و جلیلی سخن گفت. عصر فن سالاری و اصلاح طلبی با خروج هاشمی و خاتمی از گردونەی قدرت سپری شده و آنچه مانده جمهوری دیوان سالاران است.

باز می گردیم به کارنامەی مردودی تهران در میان هزار شهر بزرگ جهان:
تهران سدەی بیست و یک، نە پایتخت سنت، نە قلب مدرنیتەی ایرانی، بلکه سیاهچالەای شهری است که امکانات و استعدادها را در خود می بلعد.