یک، از زمانی که آنتونیو گرامشی استراتژی «جنگ مواضع» را، حدود ۹۰ سال پیش، در مقابل استراتژی «جنگ رودررو» برای کسب هژمونی مطرح کرد، دیگر دوگانهسازیِ مانویِ استراتژیهای «انقلاب یا اصلاح» به یک سادهسازی کودکانه تبدیل شده است. وی معتقد بود که پافشاری به جنگ رودررو با بلوک تاریخیِ حاکم سرمایهداری (انقلاب)، باعث تضعیف جامعهی مدنی و قدرتگیری فاشیسم میگردد. این موضوع نهتنها برای طبقهی کارگر، بلکه برای هر حرکت تکاملی یا توسعهی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی صادق است. درواقع جنگ مواضع (بهجای اصلاحات)، تلاشی چندوجهی برای تحقق خواستهها و منافع طبقات و اقشار مختلف در چارچوب یک برنامهی مشترک، در تخالف و تضاد با بلوک حاکم است. با چنین برنامهای ضدیت با هژمونی حاکم (anti-hegemony)، با تشکیل یک بلوک تاریخی به هژمونی جایگزین (counter-hegemony) تبدیل میشود، و ایدئولوژی اولیه، و جنبشهای واکنشی و پراکندهی طبقات و اقشار مختلف به نظامی نوین میانجامد. خواه نام این تحول را انقلاب بگذاریم یا اصلاح، و یا اصلاحات انقلابی و بنیادی.
دو، انواع ثنویت (اهورا و اهرمنسازی) حاکمیت ایران را تسخیر کرده است: پیروی از ثنویت انقلاب یا اصلاح، بخش مشارکتی جبههی اصلاحات را به این خطای بزرگ انداخت که ابتدا همهی مقولات اجتماعی را در «توسعهی اقتصادی» گنجاند و «تقدم به توسعهی سیاسی» داد، آنگاه اینیک را نیز به جنگ قدرت (با رقیبی که خود را اصولگرا مینامد) تقلیل داد، تا بیفتد و سزای خویشتن ببیند. چرا که وقتی همهی خواستههای (جنگهای مواضعِ) همهی طبقات و اقشار برای تکامل و توسعه را به روزنهگشایی سیاسی تنزل دهی، و هیچ برنامهای برای هیچیک نداشته باشی، حتی در صورت درخشیدنِ سیاسی، دولتی مستعجل خواهی داشت. چرا که چنان در جامعهی مدنی تنیده (embedded) نمیشوی که پایدار بمانی.
بخش سازندگی این جبهه نیز پیرو ثنویت اکونومیستی خام خود (بازار و دولت) از ابتدا تاکنون نویسنده و مدرس راهنماهای رانتخواری بوده و چنین مینماید که بر همین سر خواهد ماند. درواقع دغدغهی اصلی جناح غالب سازندگی این است که رقیب در حاکمیت نمیتواند رانت پایدار تولید کند، اما در این اصل با آن مشترک است که توسعهی پایدار بیمعنا است.
اصولگرایان در حاکمیت که نام خود را از اصولیون (قائل به حجیت عقل) دوران قاجار بهعاریت گرفته، ولی خلاف آنها از زمرهی اخباریون درآمدهاند؛ خلاف دو جریان عقلی اصولیون که یکی به انقلاب مشروطه و یکی به انقلاب اسلامی انجامید، دچار ثنویت مانوی هستند. ثنویت این اصولگرایان اخباری با برتری دادن نَقل بر عقل، به اسلام سیاسی نَقلی و تثبیت شکلبندی نوفئودالیسم انجامیده و ضد توسعهی پایدار گشته است که یک نشانهی بارز آن حذف هدف دانشبنیان شدن اقتصاد در برنامهی هفتم توسعه، خلاف سه برنامهی توسعهی گذشته است.
سه، در بیرون از حاکمیت، غالب جریانهای مخالف دچار انواع ثنویت هستند که نمایانترین آنها همان ثنویت انقلاب یا اصلاح است. در منتهیالیه راست، کسانی هستند که فقط قدرت، و تمام آن را میخواهند، پس باید شعار انقلاب در مقابل اصلاح بدهند و اصلاحطلبان را دشمن اصلی خود بدانند. خواه کسانی که از ترامپ میخواستند به ایران حمله کند، و خواه دارندهی اتوبوسی که با خاماندیشی آن را نزد نتانیاهو برد تا اندک سرنشینان آن نیز پیاده شوند. همهی اینها چشم به آمدن دوبارهی ترامپ دوختهاند و همان موضعی را دربارهی انتخابات در ایران دارند که هنگام آمدن نئوکانها و جنگسازی دیک چنی برای بوش پسر در خاورمیانه داشتند، غافل ازینکه بهخصوص پس از صلح در غزه، دیگر ترامپ هم خواهان آشوب در منطقه نخواهد بود.
در منتهیالیه چپ، کسانی هنوز باور ندارند که در واقعیت نه با شیوهی تولید سرمایهداری (که بهقول مارکس لایهبندی انتزاعی-فلسفی تاریخی است)، بلکه با شکلبندیهای متفاوت اقتصادی و اجتماعی در متن شیوهی تولید سرمایهداری روبهرو هستند که با آرایشها و پیکربندیهای متفاوت طبقاتی (بلوکهای تاریخی) زیربنایی و روبنایی شکل گرفتهاند و معادلهی یکمجهولی «نولیبرالیسم» (یا تبدیل نولیبرالیسم به تضاد عمدهی همهی جوامع) چپ رادیکال را نهتنها در ایران بلکه در جهان نیز ابتر کرده، و ابتکار عمل را به راست افراطی و پوپولیست سپرده است. هر شکلبندی اقتصادی و اجتماعی، جنگ مواضع خاص و پیچیدهی خود با تعریف مدل جایگزین خاص خود را میطلبد، تا بلوک تاریخی لازم برای دستیابی به هژمونی تکاملبخش تشکیل شود.
در میان این دو، بهخصوص در جناح چپ آن، جریانی در حال شکلگیری است که به ضرورت داشتن مدل و برنامهی جایگزین نیز میاندیشد، اما هنوز راهِ رسیدن به سرمنزل عنقا را نمیداند. یعنی هرچند از کنارگذاشتن سیاه و سفید و رجوع به خاکستری سخن میگوید، اما هنوز معنای استراتژی جنگ مواضع (در مقابل انقلاب یا اصلاح) را درنیافته، و هنوز به آداب تدوین مدل و برنامهای بدیل که بتواند منافع طبقات، اقشار، اقوام و… ایران را بهینه کند، مسلط نیست.
چهار، در این شرایط ناگهان انتخابات جدید ریاست جمهوری مطرح گشته که در آن صلاحیت یک نامزد منتخب اصلاحطلبان تائید شده است. آنچه روشن است این تائید نه بهدلیل روزنهگشایی گروهی از اصلاحطلبان، که بهدلیل جنبشهای فراگیر مدنی در همهی طبقات و اقشار و اقوام در یک دههی گذشته و صبر شکوهمند نمایندگان آنها در کلبهی احزان از یکسو، و از سوی دیگر شکست استراتژی تشکیل دولت یکدست (بهتوهم تضمین بقای آن)، بوده است. درواقع همانطور که پیشبینی میشد این دولت یکدست هم از درون و هم بیرون به فروپاشی رانده شد. از درون بهدلیل غلبهی حرص بیپایانِ تکتک شرکای آن برای پیمودن راه قدرت-ثروت-مالکیت انحصاری در سطوح ملی و محلی، و در بیرون بهدلیل ممانعت جدیِ یک روبنای نوفئودال از رشد نیروهای مولده و بازتولید گسترده در یک زیربنای سرمایهدارانه.
بهعبارت دیگر هژمونی سیال است و این سیالیت با دگرگونیهای زیربنایی و روبنایی داخلی و خارجی رخ میدهد. نهتنها ایران، که جهان نیز در بزنگاهی تاریخی قرار گرفته که برای خروج از بحران نیازمند تغییر نظم موجود است. در ایران اجازهی محدود دوبارهی حضور اصلاحطلبان در عرصهی سیاسی ناشی ازین دگرگونیها است نه نظریهی توطئه و نه روزنهگشایی. بهعلاوه هم در ایران و هم جهان موفقیت مردم در گروی ارائه و توافق دربارهی برنامههای جایگزینی است که بتواند در هر جامعه، در پیوند با جامعهی جهانی، تحقق منافع طبقات، اقشار و خلقها را بهینه سازد.
پنج، سیاست یعنی هنر مدیریتِ توسعهبخشِ همهی امور جامعه؛ وگرنه سیاست بهمنزلهی کسب قدرت، هیچ «ارزش مصرفی» برای بشر تولید نمیکند و درواقع شیفتگی به «شرّ» است یا به آن میانجامد. از همینرو است که برای حضور در حوزهی سیاسی باید مدل و برنامهی توسعهبخش داشت، و از همینرو است که به بیهنری روزنهگشایان در حوزهی سیاسی ایران اشارت کردم. حوزهی سیاسی ایران نابالغ و سترون است، بدینمعنی که چه حاکمیت و چه مخالفان بهجای توسعهاندیشی، قدرتاندیشاند. حاکمیت سرکوبگرانه و ضدتوسعه عمل میکند؛ مخالفان توضیح واضحاتش را میدهند، فاقد برنامهی بدیل و حتی گفتمان دربارهی آن هستند، تنها در جنگ هفتاد و دو ملت بین خود، به مردم قول میدهند اگر به قدرت برسند همهچیز خوب میشود!
در میان این دو، چندین دهه است که طبقات و اقشار مختلف مردم برای تحقق خواستههای خود، جداجدا اما در متن جنبشی پیوسته، فعال میشوند، به خیابان میآیند، آن را با خون خود رنگین میکنند و در بند میشوند، چون موج دریا پس میکشند تا بازآیند و باز به خرسنگ حاکمیت بکوبند. آنها در هر پیشروی و پسروی، خواهان کسب جمعیت از مدعیان حوزهی سیاسی میشوند، اما چه سود که از جمعی پریشان در کردار و اندیشه، جز پریشانی حاصل نمیشود.
شش، این پرسش در اینجا مطرح میشود که اگر توافقی دربارهی برنامهای مشترک وجود نداشته باشد، جنگ مواضع برای کسب هژمونی در حوزهی سیاسی منتفی است؟ بیتردید خیر: تئوری خاکستری است، سبز درخت زندگی است.
همچون جنبشهای پیوستهی مردم ایران، جنگهای مواضع منتظر نظریهپردازان نمیمانند و در قالبهای تنگ آنها نمیگنجند، مگر آن که نظریه با نگریستن به ریشهها (طبقات، اقشار، خلقها)، در عملِ اجتماعی (پراکسیس) آنها را در خود گنجانده و برکشیده باشد. یعنی جنگ مواضع خود پراکسیسی است که از متن آن نظریهی تکاملبخش سرمیکشد. بهعبارت دیگر نظریه با جنگ مواضع رابطهی خطی ندارند، اینها گامهای پیوستهی اندیشه و کردار اجتماعی هستند. یا با هر جنبشی باید نظریهی اجتماعی خود را تکمیل کند، وبالعکس و اینک زمان پختگی نظریهای اجتماعی است که در مورد آن در گذشته اهمال شده است.
«خرابی چو از حد بگذرد آباد میگردد» توهمی بیش نبوده و نیست، یک برآیند ویرانگر بارز آن قدرتگیری نازیسم و جنگ جهانی دوم بود. تجربهی تاریخی در دوران معاصر نشان میدهد که پختگی و بلوغ جنبشها نیاز به شرایطی حداقلی دارد. بهنظر میرسد این شرایط حداقلی با ریاست جمهوری پزشکیان فراهم میشود. البته هیچکس نمیتواند تضمین تاریخی دربارهی توانمندی هیچکس بدهد، و اگر بدهد نشانهی غشی در او است که سیهرویش میکند؛ این اصل نهتنها ایران بلکه در جهان نیز صادق است.
هم ازینرو است که شخصیتهای تاریخساز در جهان اندکاند، دلیل آن هم این است که نخبگان تاریخسازِ پشتیبان شخصیتها اندکاند.
هفت، یک معنای جنگ مواضع، جنگ سنگربهسنگر است. اکنون زمان آن رسیده که برخی از سنگرهای فروریختهی یک جناح حاکمیت در جنبشهای یک دههی اخیر، به حاکمیت درآید. تحقق تمام خواستههای تاریخی ملت و خلقهای ایران توسط یک رئیس جمهور در یک دوره، اگر هم صاحب عصای موسی باشد، نهتنها در ایران بلکه در جهان غیرممکن بوده و هست. پیش رو گذاشتن فهرست این خواستهها، اگر از ثنویت پیشگفتهی انقلاب یا اصلاح برای مقابله با هر حرکت تحولی برنخیزد، یک تفنن انقلابینما است، مانند پروژهی عبور از خاتمی در گذشته.
کوتاه سخن، شرکت در انتخابات برای پشتیبانی از ریاست جمهوری پزشکیان جنگ مواضع جدیدی است که آخرین آن نخواهد بود. برداشتن گامهای بیشتر به جلو هنگامی رخ خواهد داد که بهخصوص روشنفکران جامعهی مدنی بتوانند رابطهای ارگانیک با آن برقرار کنند و با ارائهی الگو و برنامهی بدیل بتوانند ارادهی ملی-مردمی را بهسوی توسعه و تکامل اجتماعی جهت دهند. باشد که چنین گردد.
۲۶ خرداد ۱۴۰۳
ایران فردا