چرا رای نمی‌دهم؟

آرمان امیری

۱- من، بزرگترین عامل رسیدن کشور و جامعه به وضعیت بحرانی فعلی را رویکرد بسیار کلانی می‌دانم که شخص رهبر نظام تدبیر کرده است. هرچند قانون اساسی فعلی هم باید تغییر کند، اما من این رویکرد را حتی از اصل قانون اساسی کشور هم قدرتمندتر و نقش‌آفرین‌تر می‌دانم. در سال‌های گذشته، با وعده‌هایی همچون قانون‌گرایی، بازگشت به حاکمیت قانون و مردم‌سالاری، یا حتی برجام و حل مسائل بین‌الملل، امیدواری‌هایی برای توقف این رویکرد در چهارچوب خود حکومت پیدا شد که می‌شد نامش را اصلاحات گذاشت. اما بالاترین وعده و شعار این دور آقای پزشکیان «اجرای بی‌کم و کاست سیاست‌های رهبری است». من نگران نیستم که ایشان خلف وعده کنند؛ کاملا برعکس! اتفاقا وحشت دارم که ایشان به بهترین وجه ممکن این وعده را عملی کرده و سرعت سقوط و نابودی کشور را تسریع کنند!

۲- پرتکرارترین کلیدواژه‌ در کلام نامزدهای حاضر، به ویژه مسعود پزشکیان تاکید بر «کار کارشناسی» است. این بزرگترین اسم رمز «سیاست‌زدایی» از بحران‌های کلان ماست. تمامی کارشناسان واقعی کشور، به ویژه در حوزه‌های اقتصادی و بین‌المللی، همان‌ها که اتفاقا اغلب سوابق اصلاح‌طلبی دارند معترفند که بحران‌های کشور ما تنها و تنها راه‌حل «سیاسی» دارد. پزشکیان، درست به مانند باقی نامزدهای موجود، با تقلیل مساله‌ی کلان سیاست به تکنسین‌گرایی، اصل وجود بحران را انکار کرده و آدرس غلط می‌دهد. من به این دروغ‌پردازی بزرگ مهر تایید نمی‌زنم.

۳- در عرصه‌ی روابط بین‌الملل، کشور ما در یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌های تاریخی خودش قرار گرفته و مواجهه‌ای تمام عیار با اسرائیل و تمامی هم‌پیمانان قدرتمندش بسیار قریب‌الوقوع است. آنچه ما را در معرض این خطر بزرگ قرار داده همان رویکرد کلان حکومت، و تداوم نگرش نظامی در عرصه‌ی بین‌الملل است. سخن گفتن از برجام و تقلیل مساله‌ی این بحران به ماجرای پرونده‌ی هسته‌ای یک آدرس غلط بزرگ است. اگر نیروهای نظامی تنش‌ها در منطقه را متوقف نکنند، جنگ بسیار زودتر از آنکه تصورش را بکنید از راه می‌رسد. هیچ دولتی اختیار تغییر چنین رویکردی را ندارد و امثال محمدجواد ظریف تنها برای فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر عوامل آشکار جنگ به صحنه احضار می‌شوند. حتی برای پرهیز از جنگ هم باید از این صحنه‌آرایی دروغین فاصله گرفت.

۴- تمامی تلاش‌های تبلیغاتی اصلاح‌طلبان معطوف به این ادعاست که ما برای مشکلات کشور راه‌حل‌های خوبی (مثل برجام) داشتیم اما کارشکنی‌های جناح مقابل جلوی حصول نتیجه را گرفت. اینان اما پاسخ نمی‌دهد که امروز چه چیزی تغییر کرده که می‌خواهند دوباره قبول مسوولیت کنند؟ اگر این فرض بیش‌ از اندازه خوش‌بینانه را در نظر بگیریم که تصمیمات و رویکردهای آن‌ها همگی درست بوده، باید جواب بدهند که با کدام نیرو، یا کدام تغییر در ساختار قدرت قرار است این‌بار به نتیجه‌ای متفاوت از شکست برجام، یا کشتار آبان برسند؟ این شیوه از بازگشت به عقب، انکار تمامی تجربه‌های تاریخی است که ملت ما با صرف هزینه‌های گزاف به دست آورده. من با رای خودم این بازگشت به عقب را تایید نمی‌کنم.

۵- من به عنوان یک لیبرال، به آزادسازی قیمت سوخت و حذف مداخلات دولتی در اقتصاد باور عمیق دارم. اما گران کردن دستوری بنزین، در عین تداوم سیطره‌ی وحشتناک حکومت بر تمامی ارکان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را گامی در راستای‌ «آزادسازی» یا اصلاح اقتصادی نمی‌دانم. این یک چپاول‌گری آشکار است. دست بردن در جیب مردم است از جانب حکومتی که خودش مسوول فقر و فلاکت عمومی است. من هشدار می‌دهم که جراحی‌هایی حتی بزرگتر از جراحی آبان ۹۸ در همین دولت آینده به اجرا درخواهد آمد و من به کسانی که آمده‌اند تا صرفا مجریان حلقه‌به‌گوش این جراحی‌های خونین باشند رای نمی‌دهم و بار مسوولیت تکرار فجایع احتمالی را متوجه تمامی آمران، عاملان و حامیان‌شان می‌دانم.

۶- به باور من، تنها نیروی موثری که در تمامی دهه‌های اخیر توانسته اندک مقاومت معناداری در برابر سیاست‌های کلان حکومتی از خود نشان دهد و روزنه‌هایی از امکان زیست طبیعی برای شهروندان را باز کند، مقاومت جنبش‌های خودجوش اجتماعی و سیاسی بوده که جرات داشته‌اند به کلیت این وضعیت رو به زوال «نه» بگویند. بزرگترین ماموریت نیروهای حاضر در انتخابات از نگاه من، تنها و تنها به شکست کشاندن موج مقاومت‌های اجتماعی از طریق بالا بردن مشارکت انتخاباتی است تا بتوانند بازگشت دوباره‌ی جامعه، از وضعیت مقاومت معنادار به سرسپردگی در مدل‌های نمایشی را جشن بگیرند. بزرگترین پیروزی تمامی جناح‌‌های حاضر تنها غلبه بر نفس باور عمومی به «امکان گذار» از این دور باطل است. من به ابزار خفه کردن جنبش‌ مقاومت اجتماعی بدل نمی‌شوم.

۶- به باور من، تنها نیروی موثری که در تمامی دهه‌های اخیر توانسته اندک مقاومت معناداری در برابر سیاست‌های کلان حکومتی از خود نشان دهد و روزنه‌هایی از امکان زیست طبیعی برای شهروندان را باز کند، مقاومت جنبش‌های خودجوش اجتماعی و سیاسی بوده که جرات داشته‌اند به کلیت این وضعیت رو به زوال «نه» بگویند. بزرگترین ماموریت نیروهای حاضر در انتخابات از نگاه من، تنها و تنها به شکست کشاندن موج مقاومت‌های اجتماعی از طریق بالا بردن مشارکت انتخاباتی است تا بتوانند بازگشت دوباره‌ی جامعه، از وضعیت مقاومت معنادار به سرسپردگی در مدل‌های نمایشی را جشن بگیرند. بزرگترین پیروزی تمامی جناح‌‌های حاضر تنها غلبه بر نفس باور عمومی به «امکان گذار» از این دور باطل است. من به ابزار خفه کردن جنبش‌ مقاومت اجتماعی بدل نمی‌شوم.

۷- ادامه‌دار شدن چالش‌های کلان، جامعه‌ی ایرانی را فرسوده کرده و در معرض فروپاشی قرار داده است. جامعه‌ی ما توان تحمل فقر و تورم و بیکاری بیشتر از این را ندارد. زنان ما بیش از این پذیرای سرکوب و تبعیض سیستماتیک حکومتی نیستند. آپارتاید مذهبی، بخش بزرگی از جامعه‌ی ایرانی را «غیرخودی» و خفه کرده است. در چنین شرایطی، اگر ما هنوز توانسته‌ایم اندک پیوندهای اجتماعی و ملی خود را حفظ کنیم، محصول نوعی «هم‌دلی ملی» بوده است. یعنی در هرکجا و در هر موقعیتی که هستیم، دردهای همدیگر را درد خودمان دانسته‌ایم و پیام حمایت‌مان را به هم‌وطنان خودمان رسانده‌ایم. اما پیام مشارکت در چنین انتخابات بی‌معنایی برای اقشاری که بیشترین فشار را تحمل می‌کنند این است که ما علی‌رغم آگاهی به تمامی این شکاف‌ها، دیگر انگیزه‌ای برای حل واقعی مساله نداریم. این یعنی گسست بیشتر اجتماعی. بی‌اعتمادی حتی نسبت به هم‌وطنان. من چنین پیامی به هم‌وطنان خودم ارسال نمی‌کنم. من با تحریم انتخابات به آن‌ها اطمینان می‌دهم که هرچند حل تمامی این بحران‌ها در کوتاه مدت غیرممکن است، اما من دست‌کم ابزار به تعویق انداختن جراحی‌های سخت نخواهم شد.

۸- در نهایت اینکه، هدف اصلی و چشم‌انداز من برای آینده‌ی این کشور، رسیدن به ملتی یکپارچه ذیل سایه‌ی ایرانی دموکراتیک، سکولار و رو به توسعه و پیشرفت است. هرچند که دست یابی به چنین آینده‌ای نیازمند حرکتی گام‌به‌گام و تلاش مداوم برای کاهش هزینه‌هاست، اما هیچ اقدامی که ما را از اصل چشم‌انداز نهایی دور و منحرف کند نمی‌تواند بخشی از مسیر قلمداد شود.

بلوغی که جامعه‌ی ایرانی در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» کسب کرده، ارزشمندترین سرمایه‌ی ما برای امیدواری به این آینده است. ما نباید این سرمایه‌ی ارزشمند را تحقیر کرده و با دست خود از بین ببریم. کسب این آگاهی و این توافق گسترده در میان لایه‌های گسترده‌ی اجتماعی، باید به سنگ بنا و موضوع و محور تمامی مذاکرات سیاسی کشور بدل شود. در جامعه‌ای که زنانش ضرورت آزادی خود را فهم کرده‌اند و برای کسب حقوق انسانی‌شان به پا خاسته‌اند، حمایت از چهره‌ها و جریاناتی که بهترین‌شان مدعی است «ما دختران را بد تربیت کرده‌ایم» یک سقوط تاریخی است.

من با رای خودم بر این توهین آشکار به شعور، استقلال و بلوغ زنان کشورم مهر تایید نمی‌زنم. بلکه اتفاقا از فرصت صندوق رای استفاده می‌کنم و به درستی از همین دریچه «پیام آشکار خودم» را به تمامی تحقیرکنندگان جامعه‌ی ایرانی ارسال می‌کنم:

رای ندادن من از سر ناامیدی و سرخوردگی و یاس نیست، کاملا برعکس. من به نام «زن، زندگی، آزادی» به شما و صندوق‌تان و نمایش‌های و دسیسه‌ها و جدال‌های حقیرانه‌تان «نه» می‌گویم، خودم را در مسیر حل واقعی بحران‌های کشور قرار می‌دهم و پیشاپیش نشان می‌دهم که در هیچ یک از بزنگاه‌ها و بحران‌هایی که حاکمیت سرکوبگر شما به دنبال خواهد داشت، در کنار شما نخواهم ایستاد.

 

@DivaneSara