مجتبی نجفی:
من در صف شهروندانی هستم که تصمیم به تداوم «نه» به انتخابات گرفتهاند اما همزمان به همه شهروندانی که برای کاهش مشکلات و کنترل تخریب به صندوق رای امید دارند،احترام میگذارم؛ شهروندانی که زیر بار فقر و تحریم و تحدید استبداد کمر خم کرده و در عین حال ایستادهاند.
در این کارزار، جزء کسانی هستم که معتقدم نباید این انتخابات به امکان تفرقه جنبش شهروندی تبدیل شود، فردای پس از انتخابات، این ماییم و ابربحرانهای ملی. ما در آیندهای پرتنش که دودهای آتشش از هم اکنون پیداست، پناهمان همین دستهای همبسته شهروندی در منطقهای است که در خشم، خون و جنگ است و در جهانی که افراطگرایان یک پای پیروز صندوقهای رای شدهاند. ما در دل این وضعیت باید برای دموکراسی عرق بریزیم. پاسخ به استبداد و افراطگرایی، نه گونههایی دیگر از استبداد که تلاش برای دموکراسی بیشتر است، حول محور ایده راهگشای «ایران متحد متکثر».
من معتقدم “نه”های چند انتخابات اخیر بیشتر از اینکه تلاشی برای کاهش مشروعیت نظام باشد، تکانهای برای شکلگیری یک «مای معترض همبسته» حول محور ارزشهای شهروندی بوده. به عنوان کسی که از همان نخستین روزهای جنبش “زن، زندگی، آزادی” در کنار تمجید از تصویرهای زیبای این جنبش، از برخی اپوزیسیون گدا صفت، سلبریتیهای جاهل، موجسواران فرصتطلب انتقاد کردهام، هنوز بر این باورم هر دولتی هم از صندوق رای بیرون بیاید، تنها راه نجات این کشور جنبشهای مدنی شهروندی از قبیل “زن، زندگی، آزادی” است.
در ایران دولت مدنی نابوده شده. اصلاحات در مقام تلاش برای تداوم و تعمیق «دموکراتیزاسیون» شکست خورده. ما با دولت “بیت رهبری” مواجهایم که بال نظامی امنیتی دارد و رئیس قوه مجریهای میخواهد در خدمت منویاتش. آنقدر فربه شده که انتخابات را میدان بازی خود کرده. حتی اگر یک چهره میانه، رییس دولت جدید شود، همانها که با مقامات سعودی، رقص شمشیر در تهران برگزار کردند، به خیابانها بازخواهند گشت و سفارتها را فتح خواهند کرد.
متاسفم اما این واقعیت تلخ است زمانی ما در دوران اصلاحات «دولت در دولت» داشتیم اما امروز دولت بزرگ بیت رهبری داریم که گاهی مرحمتی میکند و شیر رحمتش را باز تا چهرهای متفاوتتر از جلیلی دورو و خشکمغز، قالیباف هزاررنگ، زاکانی وقیح و ….پدیدار شود اما در صورت انتخاب مردم، انواع و اقسام بلا را بر سر رییس دولت تحمیل میکنند تا دوباره بساط ناامیدی و بازگشت هیولاها به ساختار قوه فراهم شود و این دور باطل با هدف تثبیت قدرت ولایی تداوم یابد.
من نه در کنار بخشی از اپوزیسیون فاسد، وابسته و نوکرماب، که تکرار خود جمهوری اسلامی در آن سوی میدان است، که در کنار بسیاری از زخمخوردگان، همین شهروندان محروم از زندگی معمولی ایستاده و به این انتخابات «نه» میگویم اما از هر گونه ترویج این «نه» در ایام انتخابات خودداری کردم چون میدانم چه وضعیت پر از ابهام و تردید و تناقضی بسیاری از شهروندان داخل کشور را گرفتار کرده و طبیعتا صف این شهروندان از لشکر منتظر حضور در هیات مدیره ها و مدیران نوبتی و ساکتین بر خونهای شهروندان و سفلههای عاشق پست و مقام جداست. زخم خوردهها اگر هم شرکت میکنند برای مرهم نهادن بر زخمی است. پس چه بهتر شهروندان زخمخورده از هر دو نگاه همدیگر را درک کنند و این انتخابات را آخرالزمان ندانند و بدانند که فردایی پرمخاطرهتر و پرتنشتر از آنچه که هست در انتظار ایران عزیزمان است.
هر نامی که از صندوق بیرون بیاید ما به دستهای همبسته شهروندی، مستقل از هر نهاد قدرت، چه داخلی چه خارجی، برای مهار اسب سرکش قدرت مطلقه، حاکمیت قانون برآمده از اراده ملت، تعمیق و تحکیم فرهنگ شهروندی نیازمندیم. فردای ایران از آن شهروندانی است که در این چند دهه در یک ساختار سیاسی حامیپرور، امنیتی و خشن ایستادهاند؛ شهروندانی که در تدوام همان رساله “یک کلمه”اند که ۱۵۰ سال پیش نگاشته شد و هنوز پیام این رساله و تحقق کلماتش راهگشای ما به سوی توسعه پایدار است: شاه و گدا و زن و مرد در برابر قانون یکسان باشند.
کانال نویسنده