نه بزرگ، عقیل دغاقله

واقعیت این است که در ایران انتخابات و جنبش های اجتماعی به هم پیوند خورده اند. از دل انتخابات ۷۶ جنبش اصلاحات متولد میشود، و از دل انتخابات ۸۸ جنبش سبز. و امروز از دل انتخابات ۱۴۰۳ یک نه بزرگ متولد شده است که می توان در آن  نشانه هایی از پتانسیلی بزرگ برای دگرگونی های گسترده سیاسی و اجتماعی دید.

مشارکت ۴۰ درصدی با ۵ میلیون رای باطله  رخداد بزرگی است. با احتساب آراء باطله می توان گفت تنها حدود ۳۱ درصد در این انتخابات شرکت کرده اند. از آن مهمتر، نزدیک به نیمی از همین ۳۱ درصد  کسانی هستند که به امید اصلاح رای داده اند. این یعنی حامیان نظم موجود تنها اقلیتی هستند که با تسلط بر نهاد دولت بر مقدرات این جامعه حاکم شده اند.

شاید بسیاری هنوز داغ باشند و حس نمی کنند چه رخ داده است. اما این نه بزرگی است که بعید می دانم از ابتدای انقلاب ۵۷ تا به امروز مردم به این صراحت گفته باشند.

اما برای جامعه متکثر و متنوعی چون ایران، این «نه بزرگ» هم  نشان از  امید دارد هم  نشان از آینده ای پر مخاطره. نشان از امید دارد چرا که امتناع و مقاومت و عزم تغییر در دل همه ریشه دوانده است: چه آنهایی که رای نداند و صندوق را راه حل ندانستند و چه آنانی که رای دادند تا در درون همین ساختار راهی بیابند. منظورم مردم عادی است: آن روستایی، آن حاشیه نشین، آن دانشجو، آن نویسنده، آن فعال سیاسی، اجتماعی، آن فعال زیست محیطی، آن شهروند جان به لب رسیده که تصور کردند و تصور می کنند که راه حل سرمایه گذاری بر هر فرصتی است. آنها همیشه بر همین شکاف های اندک سرمایه گذاری کرده اند و همیشه هم تا حدودی موفق شده اند که مقاومت کنند و پیشروی کنند. شرکت در انتخابات ها نیز بخش کوچکی از مقاومت های آنان بوده است.

و البته آنان که «رای ندادن» را انتخاب کردند تصور دیگری داشتند. از منظر آنان این صحنه آرایی خطرناک  برای آن تدارک دیده شده بود تا رای مردم گرفته شود، اما نه به قصد بهبود که به هدف اعطای مشروعیت دوباره به دستگاه خشونت و سرکوب. رای دادن برای آنان به مثابه امضای تداوم تمامی سیاست های مخرب، ویرانگر و سرکوبگرانه ای است که در این مدت اعمال شده است: از رای به حجاب اجباری و سرکوب زنان، تا تداوم اقتصاد مافیایی،  تا به حاشیه راندن اقلیت ها تا هزار بدبختی دیگر.

هر دو گروه «نه» گفتند و با صدای بلند نه گفتند. گرچه در تلاش برای یافتن مسیری برای آینده بهتر، و در بن بست موجود،  دو راه متفاوت را رفتند. اما در نهایت نتیجه هر دو کنش یکی شد: نه! صداهایی که هم افزایی پیدا کردند.

اما این «نه بزرگ» پرمخاطره نیز هست. جامعه ایران جامعه ای متکثر و متنوعی است که امروز در میان یک حکومت اقلیت، از یک سو، و ویرانی گران جنگ طلب و راست، از سوی دیگر، گرفتار آمده است. در غیاب جریانی که نیروهای پیشرو را نمایندگی کند، چه حکومت و چه اپوزیسیون راست می توانند سقف فاشیسم نوینی را بر ستون های عظیم  این نارضایتی ها بنا کنند. این زنگ خطری است که به ما هشدار می دهد ما با موجی از تغییرات بنیادین و غیر قابل پیش بینی روبرو هستیم که از دل آن هم می تواند دموکراسی متولد شود هم فاشیسم. و در این مسیر هر قدم کوچکی به حساب می آید.