رای نمی‌دهم اما امیدوارم که فردای روشن را مردمی خواهند ساخت که دیگر دل در گروی این حکومت ندارند

مطهره گونه‌ای

آقای دکتر مسعود پزشکیان،

سلام
من یکی از صدها دانشجوی تعلیقی هستم که در جریان خیزش “زن، زندگی، آزادی” بازداشت شدم. یکی از میلیون‌ها شهروند که زندگی‌اش خاکستر شده، اما رستگاری را از صندوق پوشالی رای این ناانتخابات جستجو نمی‌کند.

من چشمم را از دست ندادم، اما ده‌ها جوان بیست ساله را دیدم که رنجشان را زندگی کرده‌اند. من عزیزی را از دست نداده‌ام، اما مادران و پدران داغدار و دادخواهی دیده‌ام که صبحی جوانشان رفت و شب دیگر برنگشت. من زنانی را دیدم استوار و مبارز. زنان بند اوین. که لحظه لحظه‌شان توام با دردی عمیق است اما به بودنشان ادامه می‌دهند. ولی خودم یک سال و نه ماه است، یعنی دقیقا از مهر ۱۴۰۱ که زنده مانده‌ام اما زندگی نمی‌کنم. روزی نبوده که از اضطراب بازداشت به شب نرسم.

‏شبی نبوده که پشت در خانه را با دقت نبینم که مبادا برای بازداشتم خواب مادر و پدرم را آشفته کنند. اگر بگذارند مدرکم را بگیرم احتمالا همکارتان خواهم شد. اما بیشتر از ۴۰۰ روز است که غیرقانونی محروم از تحصیلم.

من در جریان خیزش مهسا دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاهی بودم که امروز به شما تریبون داد و حتما فردای خود را روشن‌تر از این روزهای سیاه می‌خواهد.
نه، گمان خطا نبرید! شما را خطاب قرار نداده‌ام که چیزی بخواهم.

چونان که بالاتری‌هاتان یا خط قرمزتان، خامنه‌ای، را خطاب قرار دادم و چیزی طلب نکردم. می‌خواهم بگویم من این روزها بارقه‌هایی از امید را در بیست ساله‌ها دیدم که می‌هراسم ناامید شوند. ای کاش خط قرمزتان، نه سیاست‌های مستبدانه نظام و رهبری، که “کرامت انسانی” بود.

ای کاش، جمهوریتی باقی مانده بود که می‌توانستیم شما را رییس آن بدانیم. ای کاش،آنقدر رای و اعتمادمان به سخره گرفته نمی‌شد که امروز اگر رای نمی‌دهیم،به قهر و لجبازی تعبیر نشود. ای کاش،اگر صدای این ۶۰ درصد را شنیده‌اید، زیر میز بزنید و ولی مطلقه را به پاسخگویی و  نقد بکشانید.

اما هم من و هم شما می‌دانیم که اینها نمی‌شود. نمی‌شود چون آقای خامنه‌ای همچنان بر مسند قدرت ایستاده و چونان که گفتید اگر خوشش نیاید نمی‌گذارد!
نمی‌شود چون اینجا سوییس نیست! و جمهوری اسلامی است! وقتی همخوانی سرود “سراومد زمستون” را شنیدم، قلبم لرزید.

دلم روزهایی را خواست که درِ دانشگاه به رویم بسته نبود و با همکلاسی‌هایم در مراسم ۱۶ آذر این سرود را زمزمه می‌کردیم.
آقای پزشکیان، امروز در میان هیاهوی خبری رسانه‌های طرفدارتان، حکم قضایی بنده مبنی بر گذراندن ۱ سال حبس تعزیری تنها به جرم “نوشتن” و “مطالبه‌گری” بدستم رسید.

آنقدر سرشان شلوغ بود که هیچکدام از خبرگزاری‌های داخلی حتی تیترش را کار نکردند! گلایه‌ای نیست. خبرهای مهم‌تری هم هست. هنوز به پدر و مادرم خبر نداده‌ام و میترسم که قلبشان طاقت نیاورد. آقای دکتر، من در خانه و دانشگاه و خیابان و زندان، ضد انقلابم! آن هم یک “زن” ضدانقلاب!

شما گفتید از حقوق “همه” دفاع می‌کنید. اما می‌دانید که نمی‌توانید از یک “ضدانقلاب” دفاع کنید! این برچسب را بی‌محابا به من زده‌اند و هر کاری می‌خواسته‌اند با زندگی‌ام کرده‌اند.
با اینهمه، رای نمی‌دهم.

چون برای فردای بهتر، خط قرمز من “کرامت انسانی” و “دفاع از حقوق شهروندی” است نه منویات رهبری و مشی جمهوری اسلامی. رای نمی‌دهم چون جلیلی‌ترین فرد حکومت در پاستور با گذر دولت‌ها قدرتمندتر می‌شود.

رای نمی‌دهم اما امیدوارم که فردای روشن را مردمی خواهند ساخت که دیگر دل در گروی این حکومت ندارند.
زنده‌باد وطن!
پاینده‌باد ایران!

مطهره گونه‌ای
۱۳ تیر ۱۴۰۳