مطهره گونه ای:
پس از فوت روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، با بازنگری در قانون اساسی، اختیارات ولی مطلقه فقیه، فراقوایی و نامحدود شد. به طوری که با اعمال نظر در شورای عالی امنیت ملی حق وتو دارد و نظارت استصوابی از طریق شورای نگهبان، تحت نظر کامل رهبری اقدام و اجرا میکند، نه اینکه صرفا در آن متنفذ باشد.
به عبارتی پاک کردن یا از خاطر بردن پسوند “مطلقه” که میتواند امور جاری کشور را به طرفهالعینی زیر و زبر کند، اگر از سر عمد و شیطنت نباشد، از روی نسنجیدگی است.
فرمان و رویکرد خامنهای با بهره بردن از مکتب مصباح یزدی و تصفیههای دورهای میتواند به چند قسم باشد، اما در نگاهی اجمالی تغییر چندانی نکرده است.
به عنوان مثال دورهی دوم دولت خاتمی، بیش از آنکه اصلاحاتی باشد، به اعتدالی و تحت کنترل تنه میزند. دلیل این تغییر رفتار و نه تغییر ریل را هم باید در نقل قولی از خامنهای پس از فجایع کوی دانشگاه جستجو کرد که در سخنرانیاش گفت:” من از آقای خاتمی خواستم که نشان دهد دولتشان ضدانقلاب و ضداسلامی نیست و به معاندان تودهنی بزند. ایشان هم بعدا گفتند که در مصاحبهای با شبکهای خارجی تودهنی زدند.”
این “تودهنی”، احتمالا اصطلاحی برای چکیدهی سلسله رخدادهایی است که از مبدا تشکیل دولت اصلاحات در سال ۷۶ آغاز شد. قتلهای زنجیرهای و تصفیهی گسترده در نهاد وزارت اطلاعات و حذف جریان تندروی سعید اسلامی که موجب تنشزایی میان ملت و حکومت میشد، از مهمترین آنهاست.
درواقع میتوان گفت که هرگاه از هر دو سو، چه انقلابی و چه اصلاحی، جریانی متمایل به “تغییر ریل” مشاهده شده که احتمال میرود منجر به تهدید یا تحدید اختیارات رهبری شود، پاسخ خامنهای، سرکوب و حذف بوده است.
دولت دوم احمدی نژاد نیز پس از شعلهور شدن آتش تنش میان ملت و حکومت، سربرآورد و رهبری نه براساس خطای تحلیلی که حسب اعتماد تامی که به احمدی نژاد داشت و نیز خصومت تاریخی با شخص میرحسین موسوی، “نزدیکی نظرش به رییس وقت جمهور” را علنی کرد تا این آتش را خاکستر کند و تا حدود قابل توجهی هم موفق بود.
اما پس از قوت گرفتن جریان “بهار” در دولت وی، خامنهای مجددا احساس خطر کرد و نیازمند دولتی اعتدالی و نه اصلاحی و نه تندرو داشت تا همچنان بر “مطلقه” بودن ولایت خویش اتکا کند.
این استمرار و امتداد ولایت را جریان نزدیک به جبهه پایداری به دو دلیل عمده نمیتوانست برآورده کند، که این دلایل قابل تعمیم به انتخابات اخیر هم خواهد بود:
اول آنکه در شالودهی ایدئولوژی رهبری، تندروی از سوی هرجریانی موجب تسریع فروپاشی خواهد شد. چندان که در دولت سه سالهی رییسی نیز علاوه بر فقدان شایستهسالاری، که در خطوط بعدی به آن میپردازم، نظر مردم نسبت به حکومت و نمایندهی تمام عیار او که از گزینههای اصلی جانشینی نیز مطرح میشد، خیزش اصیل “زن، زندگی، آزادی” با لیبل مبارزه علیه حجاب اجباری و مطالبهی پوشش اختیاری اتفاق افتاد که از مهمترین خطوط قرمز و سنگرهای نظام از نقطه نظر خامنهای به شمار میرود. در مورد “درگذشت شهادتگونه” ابراهیم رییسالساداتی باید با احتیاط صحبت کرد. اما مشخصا یا با قضا و قدر و یا با خطای انسانی! به فرود سخت رسید، که هم چهرهای ماندگار از خود به جای بگذارد و هم بعدا با ورود برنامهریزی شدهی مصطفی پورمحمدی، رفیق گرمابه و گلستان ابراهیم، آتش را بر جمهوری اسلامی سرد کند و بدون هیچ ابا و واهمهای از قتلهای خاوران و مسائل بیپاسخ هیئت مرگ و دهه ۶۰ سخن براند.
به عبارتی، هم از یک سو رییسی، شهید خدمت شود و نه رسوای انتخاباتی که قرار بود سال بعد برگزار شود و هم وجههی امنیتی-قضایی نظام که توسط رییسی تخطئه شده بود و مسخرهآمیز به نظر میآمد، پیرایش شود.
دوم، عدم مشروعیت و مقبولیت سیاسی این جریان در میان اکثریت مردم پس از انتخابات دوم خرداد ۷۶ بود. جریانی که عرضهکنندهی مناسبی برای کالای جمهوری اسلامی به شمار نمیآمد. شاید حتی از جریان اصلاحات نیز صادقتر مینمودند، اما توانایی فضاگردانی صحیح علیه جریان رقیب و له منافع خویش که عموما با رهبری مشترک بود را نداشتند و ندارند. علی ای حال، مورد خوشامد و پسند خامنهای واقع میشوند، چرا که اهداف دستگاه سرکوب و استبداد او را به درستی برآورده میکنند.
اما نیاز بود که این روند با چراغهایی خاموش دنبال شود. “دولت سایه” که اصطلاح مستعمل جریان پایداری است و به استهزا هم گرفته میشود، با هوشمندی توسط اطلاعات سپاه و با همکاری وزارت اطلاعات تئوریزه شده است تا در بزنگاههای ۹۲ و ۱۴۰۳، قد علم کند و مقابل جریانی بایستد که “نمیخواهد مسبوق به سابقه باشد”.
جریانی که استمراربخش خط ولایت است و خط قرمز خود را سیاستها و منویات رهبری معرفی میکند. خود را “تحولخواه” جلوه میدهد، در میانهی جمعیت کت در میآورد و از چای دبش، به عنوان مثال ملموس و عامهپسند “فساد سیستماتیک” هیهات سر میدهد و درنهایت با بزرگنمایی و پرداخت دقیق رسانهای از جریان پایداری، که فروشندهی مطلوبی نیست و ویترین چرک و نامرتبی دارد، حتی فعالان سیاسی و مدنی کارکشته را هم دچار خطای راهبردی و تحلیلی میکند تا رای اعتراضی دهند.
در وضعیت کنونی، سبد رای پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳، فارغ از مسالهی اتنیکی و قومیتی، شامل بدنهی ریزش کرده از آرای رییسی در ۱۴۰۰ نیز میشود. این نکته شاید مهمترین محور تحلیلی این جریان قدرتمند استمرار در نهادهای امنیتی به شمار رود.
پزشکیان، هم در منش و روشش صادقانه برخورد کرده، هم نظر تتمهی اصلاحطلبان حکومتی (اصلاحطلب حکومتی به معنای فردی است که راه اصلاحطلبی را از مسیرهای ساخته و پرداخته شده توسط حکومت جستجو میکند.) را جلب کرده و هم باعث جذب بخش قابل توجهی از بدنهی نزدیک به هستهی سخت قدرت شده است.
اتفاقی که در مورد روحانی و خاتمی رقم نخورد. حالا باید دید که آیا این جلب نظر چه از سوی اصلاحطلبان و کسانی که از بغض معاویه به او رای دادهاند و چه افرادی که پیشتر، رییسی را برآورندهی آرمان انقلاب ۵۷ میدانستند، ادامه خواهد یافت یا خیر.
در هرصورت، مقالهی تفصیلی آقای تاجزاده از زندان اوین نکات ارزندهای داشت که قابل توجه و تامل بود.
گرچه ایشان سیاستهای راهبردی رهبری را متغیر میدانند و یا صرفا انتخاباتی مثل انتخابات مجلس ۱۴۰۲ را حرامخواری سیاسی میدانند، که در کمال احترام برای ایشان با آنها موافق نیستم.
مادامی که بخش غیرقابل انکاری از مردم مانند اقلیتهای دینی و مذهبی و قومیتی و حتی جنسی، که زنان فقط یک دسته از آنان هستند، حتی از حق حیات طبیعی نیز محروماند، این حرامخواری سیاسی، قابل تعمیم به تمام انتخاباتهای پس از رفراندوم ۵۸ خواهد بود.
نکتهی دیگری که ایشان بدان پرداخته در مورد شایستهسالاری است که اگر بتواند نظر خامنهای را در این مورد جلب کند و او نرمشی از خود نشان دهد، خواهد توانست بخشی از این مطالبهی مهم را محقق سازد.
درحالیکه به عنوان مثال در تعریف “رجل سیاسی” در قانون اساسی به عنوان معیار کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری مناقشه وجود دارد و این تنها قِسم کوچکی از ارکان دستگاه عظیم استبداد و مردسالار جمهوری اسلامی است که کنش و مشارکت سیاسی مردم را تنها به مناسکسازی از انتخابات تقلیل داده و راههای مردمسالاری را مسدود میسازد تا بیش از پیش، جمهوریت را از معنا تهی کند.
با همهی این تفاسیر، به نظر میرسد حاکمیت و در راس آن شخص خامنهای، علیرغم شنیدن “نه” بیش از نیمی از مردم، که البته نمیتوان کلیت این عدم مشارکت را کنشگرانه و به منزلهی مخالفت علنی و گذار قطعی از جمهوری اسلامی تلقی کرد، قصد و نیت کرنش و نرمش ندارد اما خود را برای انتقال قدرت به شخصی دیگر آماده کرده است.
ارتباط با غرب و آمریکا و در سویی دیگر روابط دیپلماتیک و تجاری با روسیه و چین، و نیز مسالهی اسرائیل، در روزهای پس از تشکیل کابینه، چالشی جدی و پرمخاطره برای وی خواهد بود.
ولی با انتخاب پزشکیان در این صحنهآرایی تمامعیار امنیتی، احتمالا فرمانده کل قوا میخواهد نرمش قهرمانانهی دیگری در پیش داشته باشد. که البته فعلا برای این گمانهزنیها زود است و باید دید که در وهلهی اول، رییس دولت جمهوری اسلامی چگونه در بهارستان با چالش مهم مجلس یکدست برای اخذ رای اعتماد کابینهی خود روبرو خواهد شد.
در هر صورت، ایجاد باب گفتگو با همهی طیفها و گرایشات سیاسی در جهت تشکیل نهادهایی جدید و یا تقویت نهادهای نیمه مستقل و کمرنگ شده به لطف سرکوبهای همهجانبه در دولت شهیدان خدمت، و درنهایت گفتمانسازی برای مواجهه در دورهی مبهم و مهآلودهی “گذار”، مهمترین وظیفه شهروند مسئول ایرانی خواهد بود. علیرغم آنکه ولی مطلقه فقیه همیشه درصدد زدن “تودهنی” به جریانات منتقد و مخالف خویش برخواهد آمد.