احمد شاملو ، الف بامداد ( ۲۱آذر۱۳۰۴_ _۲مرداد ۱۳۷۹ ) در میانهی یک جنبش نوگرا موسوم به شعر نو ، در حجم پرشکوه زبان پارسی_ دری به صحنهی ادبیات پای نهاد. پیش از او ، جهان ایرانی و ادبیات متعلق بدو ، در یک تجربهی نو دگرگونیهای وزنیی بیرونی و مداخلهی روزگار را در بیان شعری از سر گذرانده بود.
نیما یوشیج و تابعان وی ، جدالی از رد و تأیید در بنیان ذخیرهی فرهنگیی ما را آغاز کردند، که شاملو با افزودن زبانی برانگیخته از کهن در بطن پیامی افروخته و شجاع ، بیانی نو پدید کرد.
او گر چه در میانه به عرصه آمده بود اما از ادبیات میانمایه عبور کرد و اندوه بلند مردم خود را در کلمات شاعر اوج بخشید. او زنده بود تا گسترش بیمانند و غبطه انگیز اشعارش را با عنوان شعر سپید ، در کوی و برزن بر زبان ملت خود بشنود و به طرزی بیمانند ستوده شود ، و هنگامی که چراغ نفسش خاموش شد ، شعرهایش هر کدام مشعلی افروخته در دستهای نسل پر ثمر فردا شده بود.
شاملو شعری پر طنین ، تند ، گزنده و هوشیار آفرید و چه بسا که این ترک ایرانی با آهنگینِ شتابانِ کلماتش ، جوانان روزگارش را به حلاوت شناخت بنمایهی دیرین زبان دری_ پارسی کامروا کرده باشد.
شعر او از آن بابت میمانَد که میتواند بر کرانهای حافظهی فرهنگیی ما ، ذخیرهای از آمیختگیی هویت زبانی و حیثیت انسانی را در یک هموندیی جهان مدرن ، بیفزاید.
شاملو را براستی باید آوازی از دور ، ایستاده در میانهی سماع رنجوری و طربناکیی مردم ما دانست. فهم از شعر او به دلبستگی ی عمیق به زندگی و عشق وابسته است، چنانکه تحمیل مرزهای سنت، سیاست و عاشقی در کلام او ناممکن است.
الف بامداد شاعر آزادی ، زبان پر از غنای دری_ پارسی ، و آشوبِ کلماتِ آتشینِ نو در افسونِ میراثی کهن بود و ، چه بسا تا سالها که مردمان برای رهایی از بند استبداد و گرسنگی مبارزه میکنند ، بخش مهم ادبيات رهایی با کلام او نیرو بگیرد. رَنگِ صدایش ، جنگجوی شاعری را به یاد میآورد که عاشقانه به دنیا خیره ماند ، اما متوقف نشد و تا ندانم جاهای شعور باطن الفاظ سفر کرد.
یادش حرف اول ابدیت بماند.
ایران فردا