اقتصاد غارت‌گری و بحران بی‌برقی؛ کلپتوکراسی (حکومت‌های دزدسالار) چگونه منابع کشور را به یغما می‌برد؟

ساسان آقایی

کلپتوکراسی (حکومت‌های دزدسالار) چند مدل است. در روش متداولش، یک حکومت کلپتوکراسی به باندهای مختلفی تقسیم می‌شود که با طراحی پروژه‌های اقتصادی بزرگ اما نه چندان کارآ و اولویت‌دار، با چند برابر قیمت واقعی، منابع کشور را بالا می‌کشد.

در این دست حکومت‌ها، به شکل معمول پروژه‌ها برای چپاول درآمد ملی، خزانه‌ی کشور و منابع بانکی تعریف می‌شوند نه براساس مطالعات علمی و اقتصادی و نیازسنجی کشور.

نمونه‌های بسیار زیادی از چنین پروژه‌های کم‌بازدهی وجود دارد که با چندین برابر قیمت واقعی در کشورهای مختلفی مانند فیلیپین، پاراگوئه، هائیتی یا دیگر کشورهای آفریقایی و آسیایی انجام شده است.

ج.ا اما نوع بدیع و خلاقانه‌ای از یک کلپتوکراسی‌ست که تمام روش‌های آن را در اختیار گرفته تا یک اقتصاد غارت‌گریِ بی‌نقص را به وجود آورد.

در ج.ا، از سه تاکتیک کلپتوکراسی هم‌زمان استفاده می‌شود؛ نخستین این روش‌ها انحصار بازار است. نمونه‌اش را در خودروسازی می‌بینیم که آشغال‌ترین محصولات تاریخ صنعت خودروسازی را به ۱۰ برابر قیمت، به مردم می‌فروشند.

روش دوم دزدسالاری، که بیش‌تر در گذشته مورداستفاده‌ی ساختار قدرت بود، تعریف پروژه‌های بی‌مبنا و کم‌بازده با چندین برابر قیمت واقعی‌ست. نمونه‌اش برخی سدسازی‌های دوران رفسنجانی، یا فازهایی از پارس جنوبی که با بیرون راندن شریک خارجی و به دست باند داخلی انجام شده است.
هم‌چنین پروژه‌ی طبقاتی کردن بزرگراه ۲۲ تهران (صدر) که ۳ تا ۴ برابر قیمت واقعی را از جیب شهروندان پایتخت زد و یکی از کم‌بازده‌ترین طرح‌های تهران است.

از آن‌جا که در سال‌های اخیر، روند فساد ساختاری شدت گرفته و رقابت سنگینی برای چپاول درآمد ملی میان باندهای مختلف در جریان است، آن‌ها برای سبقت از یک‌دیگر به تاکتیک سوم دزدسالاری هم رو آورده‌اند.
در این روش، پروژه‌ها تنها تعریف می‌شوند اما اجرا نمی‌شوند! در حقیقت پروژه‌هایی کاغذی و اسمی، بدون هیچ مابه‌ازای واقعی روی زمین، تعریف می‌شوند که براساس آن، منابع خزانه و بانکی چپاول شود.

اگر در روش‌های قبلی، خودرویی چند برابر قیمت وجود دارد اما آشغال محض است، یا سدی ساخته شده اما پشتش آبی وجود ندارد، در روش اخیر، پروژه‌ها تنها روی برگه‌های کاغذ وجود دارند، سنادش، همه ساختگی‌ست و با همین کاغذها چند هزار میلیارد از منابع کشور، میان باندهای قدرت و ثروت تقسیم می‌شود.

پیش‌تر در صنعت سیمان، شاهد این دست پروژه‌های کاغذی بودیم اما تقریبن از دهه‌ی ۹۰ به این سو، بسیاری از پروژه‌های زیرساختی و حیاتی کشور هم، تبدیل به پروژه‌های کاغذی شده‌اند، از جمله پروژه‌های نیروگاهی ایران.

در سراسر دهه‌ی ۹۰، روشن بود که الگوی مصرف برق در کشور در حال تغییر و تقاضای برق رو با افزایش است و نیروگاه‌های موجود، قادر به تامین تقاضای برق نیستند. در دولت روحانی هم با توجه به پول هنگفت پسابرجام، تلاش‌هایی برای ساخت نیروگاه انجام گرفت اما در نهایت، بزرگ‌ترین نیاز صنعتی و عمومی کشور، تبدیل به توجیه ده‌ها پروژه‌ی کاغذی شرکت‌های داخلیِ مدعی اما فاقد توان فنی شد که تنها مزیت‌شان، اتصال به هسته‌ی قدرت و منابع خزانه و بانکی بود‌.

این باندها به اسم ساخت نیروگاه، افزایش راندمان نیروگاهی، نوسازی شبکه‌ی توزیع و … ده‌ها پروژه تعریف و تصویب کردند که در نهایت، بیش‌تر آن‌ها کاغذی و اسمی ماند و کشور را امروز با بحران بی‌برقی و حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار مگاوات کمبود برق روبه‌رو کرده است.

همین بحران اخیر، نمونه‌ای‌ست برای رد این ادعا که مسائل کشور پیچیده و کار بازسازی مملکت سخت است، کلیشه‌ای که در هنگام سرباز کردن هر بحرانی، به خورد مردم می‌دهند.

واقعیت اما ساده و از این قرار است:
1️⃣ ایران، از منابع کافی بازسازی کشور برخوردار است

2️⃣ به دلیل موقعیت استراتژیک ایران، ما می‌توانیم در صورت تبدیل شدن به یک کشور نرمال در سپهر جهانی، به سرعت از تکنولوژی سطح بالا و سرمايه‌گذاری خارجی، برخوردار شویم

3️⃣ منابع انسانی کشور و بازگشت بخش عمده‌ی مهاجران، توان فنی و اجرایی ایران را به شدت افزایش خواهد داد

4️⃣ تلفیق سه عامل بالا در حل سریع، بحران‌های اساسی کشور، بازتاب جدی دارد

از این واقعیت‌های ساده، تنها یک نتیجه‌گیری قابل استخراج است: نوسازی کشوری با ویژگی‌های ایران، تنها یک پیش‌شرط دارد و آن این است که کلپتوکراسی جای خود را به میهن‌پرستی دهد!

تحکیم ملت