از « دولت در دولت» تا دولت بیت رهبری

مجتبی نجفی

قبل از انتخابات در چندین مصاحبه و متن نوشتم ما دیگر با پدیده” دولت در دولت” زمان اصلاحات مواجه نیستیم،چرا که اصلاحات شکست خورد و تلاش برای مشروط کردن قدرت مطلقه بنا به دلایل مختلف ناکام ماند. باقی تلاشها از جمله انتخابات هشتاد و هشت که با کودتا و سرکوب جنبش سبز، سد شد، انتخابات‌های نود و نودو شش همه نتواستند از یک روند رو به تصاعد جلوگیری کنند: دولت بیت رهبری.

در دوران اصلاحات،رئیس جمهور وقت اختیارات می خواست و او تحت فشار جامعه ای بود که خواستار تسریع و تعمیق روند دموکراتیزاسیون از طریق استحاله نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی شده بود. بعد از شکست اصلاحات، رئیس دولت بعدی محمود احمدی نژاد، دور اول مطیع بود اما دور دوم چموش شد، برای همین حذف شد. روحانی در تقابل با سیاست های رهبر جمهوری اسلامی بود اما در نهایت کوتاه می آمد. در برابر تیکه پرانی هایش آنچنان او را در دوم در مخمصه ای بزرگ قرار دادند که با بدنامی رفت و اکنون هم صلاحیت حضور در خبرگان را ندارد،همان روحانی که زمانی در رویای جانشینی بود.

رئیسی، رئیس دولتی مطیع بود. مدل ایده آل رهبر، نه اختیاری می خواست نه ویژگی خاصی داشت از جمله سخنوری، دانش و جاه طلبی برای زیر سایه قرار دادن رهبر. او مهره ای بود در خدمت سیستم.

رای اعتماد امروز به کابینه و صراحت پزشکیان در اینکه اعضای معرفی شده همه با رهبری هماهنگ شده اند گزاره ای است که همان تحلیل پایان پدیده” دولت در دولت” و انسجام ” دولت بیت رهبری” را تایید می‌کند، پدیده ای که به خصوص از انتخابات سال چهارصد شروع شده بود. رئیس دولت،رهبر جمهوری اسلامی است و رئیس جمهور معاون اجرایی اوست و شاید از منظری بهتر باشد همه مسئولیت ها متوجه رهبری باشد که اختیار صد دارد و پاسخگویی صفر.

دولت بیت رهبری حاصل فرمایشی کردن نهاهای انتخاباتی است که نمونه اخیرش را در یک مجلس فرمانبر دیدیم، و حاصل تفوق نظامیان بر امور که نمونه اش را در استعلام های تایید وزرا از نهادهای امنیتی از جمله اطلاعات سپاه دیدیم و البته حاصل استحاله اصلاح طلبان در ساختار است، اصلاح طلبانی که زمانی می خواستند بیت رهبری را استحاله کنند یا تصفیه و خانه نشین و مخالف شدند، یا در سیستم حل شدند. می شود گفت اکنون سوت پایان آن رویارویی دوران اصلاحات با پیروزی قاطع رهبر جمهوری به صدا درآمده.

اما رهبر جمهوری اسلامی یک بحران اساسی دارد،”نه”بزرگی در عرصه عمومی شکل گرفته؛نماینده سیاسی ندارد اما این «نه» بزرگ این پتانسیل را دارد که چون گذشته حول محور کنشهای جنبشی نظام مستقر را آزار دهد. شاید بتوان گفت صحنه سیاسی در ایران روشنتر شده و نظم قبلی دوران اصلاحات که فروپاشی شده جای خود را در آینده به نظمی جدید خواهد داد و اهمیت هویت گرفتن « نه» به عنوان رادیکالیسم در عرصه عمومی، اینجا خود را نشان می‌دهد که در برابر اراده دولت بیت رهبری برای کنترل و استحاله نیروهای سیاسی چه طرحواره ای را می‌تواند ارایه دهد.

طبیعتا این « نه» شکل گرفته در عرصه عمومی نماینده سیاسی در ساختار ندارد؛ مانند زمان اصلاحات تفویض نمایندگی به جریان سیاسی نداده. به رغم این جیغ و دادها در خارج از مرزها هم نماینده سیاسی ندارد و شکل گیری این نمایندگی سیاسی در آینده شاید بزرگترین مسأله ای باشد برای اندیشیدن، رصد و تحلیل اوضاع. اگر چه ساختار سیاسی در بالا به انسجام حداقلی در طرد نیروهای مزاحم قدرت مطلقه رسیده اما در بیرون از خانه در میدان شهر هیاهویی است از نارضایتی های افزاینده آن هم در شرایطی که در دو دهه اخیر حکومت بعضا با جنبش های متفاوتی غافلگیر شده. دولت بیت رهبری در برابر عرصه عمومی سرکوب شده و رادیکال شده. این صورت مسأله تنش زای سالیان آتی است.