؟؟؟؟٭
امروز میخواهیم هشداری جدی به حکومت و درواقع، به همه بدهیم: حواستان به امکان انجام اعمال خطرناک خودسرانه و اجرای طرحهای موذیانه دشمنان خارجی علیه امنیت کشور، از طریق تقویت نفرت در وجود جوانان ساده و خام باشد!
میزان نفرتی که به جوانان سادهدل و محروم این کشور تزریق شد تا احمدینژاد را در دورهی اولش، در سنجش با خاتمی، رئیسجمهوری تراز انقلاب و آدمی پاکدست نشاندهند زیاد نبود؛ نمیتوانستند و نمیشد بگویند خاتمی خراب کرده و احمدینژاد دارد میسازد.
علت اصلی عملنیامدن میوهی سمی از آن نفرتِ تزریقی، البته چیز دیگری بود: حکومت آنچه را که فکر میکرد از-دست-داده پسگرفتهبود و انتقام هم پیشاپیش از نویسندگان و حجاریان ستانده شدهبود؛ پس حکومت احساس نمیکرد باید بقایش را هم به حجم نفرت از اصلاحطلبان گره بزند.
اما در سهسالی گذشت اوضاع خیلی فرق میکرد: افلاس اقتصادی کشور خیلی بیشتر از همیشه در طبقات پایین اجتماع حس میشد، مسائل اجتماعی مشروعیت حکومت را بیش از همیشه زدوده بود، ریزش بسیار بیشتر از همیشه و هراسآور بود و ناکارایی و ناتوانی دولت مرحومرئیسی هم حکومت را به کنج راند. مسیر حلمسئله شد فقط تزریق نفرت از روحانی و اصلاحطلبان، تحت عناوینی چون «مسببان وضعموجود».
ماشین تولید نفرت در سهسال اخیر تماموقت و پرگاز کار کرد و حجم نفرتِ بیمنطق و آزاردهنده در نیروهای موسوم به ارزشی بسیار بالا رفت. نفرتی غنیسازیشده فراهم شد.
این نفرت انباشته و تخلیه نشده، اجازهی درک تغییرات سیاسی ماههای اخیر را به بسیاری از آن افراد نمیدهد.
ترس از-دست-دادن امکانات و پرداختهای غیرمستقیم در دل این افراد هم به آن نفرت دامن میزند و هر روز کینهجوتر میشوند.
صداوسیمای نادان که با نیروهای فاقد قدرت تحلیلی پرشده که خودشان از همین انباشتگانِ از نفرت و هراسان از باختن مقامند، هرروز در پوشش تجلیل از خدمات آقای رئیسی به شعلهی زیر این نفرتِ انباشته سوخت میرساند. یک آدم عاقل از آن بالا میباید برود و صدا وسیما و فرمان را بچرخاند؛ چون با اینکه همهی این نفرت انباشته، بازتابی اجتماعی نخواهد یافت و با سوزاندن روح سادهدلان بهتدریج تخلیه خواهد شد، اما آتش بخشی از آن حتما به بیرون شلیک خواهد شد.
فحاشی و ایرادگرفتن از دولت فعلی سالمترین راه تخلیه این نفرت است؛ اما دو امکان دیگر هم هست: یکی تبدیلشدن نفرت به جنون و دستزدن به اعمال خودسرانه، یا تحریکشدن از سوی آنهایی که عمرسیاسیشان سرآمده و یا جاسوس و نفوذی کشورهای منطقه و بهویژه اسرائیلاند. اینها ترور خواهند کرد!
سعید-عسگر-وار و یا بسیج-مسجد-میدان-ارگ-کرمان-وار؛ شخصیتی سیاسی، یا بختبرگشتگانی را که با نامزد خود در خیابان راه میروند، خواهند کشت. هرچه رخدهد برای حکومت دردسری بزرگ خواهد بود. امیدواریم آن فجایع دوران اصلاحات تکرار نشود.
ولی امیدواری کافی نیست. لازم است محرکان شناخته شوند (از درون مجلس گرفته تا اعماق «دخمه»ها)، خنثی شوند و روندی جدی و فوری از توجیه جوانان آغاز شود. سیاسیون با نفوذکلام و نیروهای امنیتی با تجربه باید وارد این دایره نفرت شوند و آن را هرچه زودتر بشکنند.
یک نکته دیگر و بعدش تمام کنیم: مسببان هر کار جنایتکارانهای را به گونهای انجام خواهند داد که بتوان آن را در اجتماع به گردن هستهی اصلی قدرت انداخت. برای آنکه روشن باشد از چه حرف میزنیم، مثالی بزنیم: آنکه ترور سعید حجاریان را در سال 78 طراحی کردهبود و دستورش را دادهبود، سعید عسگر را برحسب اتفاق برای شلیک انتخاب نکرد: این جوان کمسن خام، مدیر نشریهای بود به نام «خواص» که از طریق همین اسم خود را به شخصاول منتسب میکرد. حرامزادهها با یک تیر دونشان میزدند!
این بار هم دنبال همین روشهای کثیف خواهند بود. باید همه هشیار باشیم. متأسفانه فقط دشمنان این خاک پشت توطئهها نیستند. رقابت سیاسی مخرب ما با یکدیگر هم میتواند زمینهساز تحرکات شوم باشد. باید پرسید چه لزومی دارد آقای سیدمحمود نبویان، عضو ارشد جبههی پایداری، نخ بدهد که زمینه آشوب ساختن هست و این را هم به گردن اعضای دولت پزشکیان بیاندازد؟
شورای سردبیری جامعه نو