روایت شخصی یک زندانی سیاسی

فریبا نظری

نامه فائزه هاشمی از زندان اوین، روایت شخصی یک زندانی سیاسی با جهان ذهنی او و هم بندانش در زیست جهانی است که کنش‌های آنان را شکل می‌دهد و نشانه‌هایی که ما نسبت بدان‌، نا آگاهیم. از این روست که تفسیر هریک از ما خارج از آن زیست جهان و نظام معنایی، گوناگون و با یکدیگر و با خود وی و زنان زندانی آن بند؛ متفاوت است.

کنش‌ها و احساسات روایت شخصی فائزه هاشمی از بند سیاسی زندان زنان اوین، مختص صاحب روایت است و هرچه در این باره از سوی من یا دیگران حتی افرادی که تجربه‌ی زیسته‌ی زندان دارند؛ گفته و تفسیر شود لزوما با نظام معنایی صاحب روایت تطابقی ندارد.

در محتوای روایت فائزه هاشمی، آن‌چنان که از کلیفورد گیرتز در رساله‌ی دکترایم فهمیده و یاد گرفته‌ام، میان کنش و نشانه و معنی روایت، رابطه‌ای از جنس فرهنگ وجود دارد. و هنگامي كه كنش صاحب خاطره به نشانه تبديل می‌شود و مؤلفه‌ی احساس را نیز با خود به همراه داشته باشد، در يك ساخت معين، كاركرد مشخصي ايفا می‌کند و قابليت تفسير در چارچوب جمعي را خواهد داشت و همین قابلیت است که این نامه و روایت آن را، بااهمیت و محل درنگ و تأمل می‌سازد.

با این اشارت آغازین، چند نکته‌ی مهم از این روایت دریافت می‌شود، در واقع کنش‌های متفاوت از صاحب روایت در موقعیت‌های گوناگون تجربه‌ی زیسته‌ی زندان در این زمان منجر به بروز احساسات مختلف با نشانه‌های مخصوص به خود شده است كه به‌عنوان يك بخش جزئي از يك روایت كلان به نام زیست در زندان، تفسيرها و معاني مختلفي نيز خواهد داشت:

۱- راوی باور دارد چرخه‌ی خشونت و بازتولید آن در زندان به‌عنوان بخشی کوچک از جامعه، در جریان است.

۲- یکی از پیامدهای این چرخه را غیریت انگاری و قطبی سازی در میان زندانیان می‌داند.

۳- راوی دیکتاتور را فاسد می‌داند که در فاسد کردن دیگران مستعد نیز می‌کوشد.

۴- نبود رواداری در میان افراد با گرایش‌های مختلف سیاسی در جامعه‌ی کوچک زندان را نشانه‌ای از همین وضعیت در سطح گسترده‌تر جامعه بر می‌شمرد.

۵- خشم، اندوه، ناامیدی، پشیمانی، ترس، و تردید؛ از احساسات صاحب روایت در این نامه است.

۶- روایت این زمانی و این مکانی از بند زنان زندانی سیاسی در مقایسه با یک دهه‌ی گذشته را سندی بر ابتذال مبارزه می‌انگارد.

۷- صاحب روایت، اصلاحات و به‌ویژه اصلاحات ساختاری را تنها راه رسیدن به آزادی و عدالت و یک حکمرانی خوب می‌داند.

۸- راوی معتقد است اخبار و رخدادهای زندان با اغراق و تبلیغات غیر واقعی به بیرون و فضای جامعه منعکس می‌شود.

۹- در پایان روایت، راوی هشدار می‌دهد که ممکن است بدست برخی هم‌بندان، کشته شود.

چند پرسش مهم پس از استخراج نکات بالا از متن روایت شخصی فائزه هاشمی، به ذهن متبادر می‌شود:

آیا می‌توان احساسات صاحب روایت را صرفا احساساتی فردی پنداشت؟ یا باید نوع و بروز آن‌ها را برگرفته از روابط اجتماعی زندانی با هم‌بندان و محیط زندان دانست؟

در بحث كنش متقابل و روابط اجتماعي درون آن، آیا می‌توان گفت يك بخشي از احساسات به خود كنش گر باز مي گردد و دسته ي دوم به ديگري‌ها یعنی هم‌بندان مربوط مي شود؟

آیا زمان و مکان اجتماعی بر نوع روایت و احساسات و نشانه‌ها و نظام معنایی آن در طول دو دوره‌ی متفاوت زمانی و مکانی صاحب روایت، تاثیرگذار بوده است؟

آیا تجربیات زیسته‌ی صاحب روایت از زندان، می‌تواند بخشی از آن‌چه در بند زنان زندانی سیاسی جریان دارد را بازنمایی کند؟

آیا روایت یاد شده می‌تواند در مقیاسی گسترده‌تر، بازنمای جامعه‌ی بیرون از زندان باشد، آن‌چنان که صاحب روایت می‌گوید؟

۲۲ شهریور ۱۴۰۳

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»