احمد علوی
بنا به برخی از پژوهش ها و نظریه های سیاسی جنگطلبی یا تهدیدهای خارجی همواره ابزار مناسبی برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی نظیر ناکارآمدی مدیریتی، فساد و نبود آزادیهای مدنی در حاکمیت ولایی بوده است.
همچنین در فضای جنگطلبی ولایی توزیع رانت به اقشار وابسته به حکومت و سرسپردگان بهعنوان ابزاری برای تقویت حمایت از رژیم، تثبیت قدرت سیاسی و پنهان کردن ناکارآمدیها بکارگرفته میشود.
این رویکرد این فرصت را به حکومت میدهد تا از طریق توسعه شبکههای رانتی، وفاداری اقشار وابسته و سرسپرده را حفظ کرده و مشروعیت و ثبات خود را در شرایط بحرانی تقویت کند. البته تنها کارکرد ایجاد فضای جنگی نیست و بسته به شرایط و ساختار حاکمیت دارای کارکردهای فراوان و گوناگونی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
نظریه انحراف یا «واگرایی» (Diversionary Theory of War)
بر اساس این نظریه، حکومتها بهویژه حکومتهای استبدادی، در مواقع بحرانی که با مشکلات داخلی مانند ناکارآمدی مدیریتی، بحرانهای اقتصادی یا اعتراضات عمومی مواجهاند، به جنگ یا به ایجاد فضای جنگی با دشمن خارجی دامن میزنند تا توجه افکار عمومی را از سوء مدیریت، فساد مالی-مدیریتی داخلی و تنگناهای اقتصادی منحرف کنند. بنا به این نظریه حاکمیت ولایی از طریق ایجاد تهدید خارجی یا آغاز جنگ، تلاش می کنند تا با افزایش همبستگی “امت حزب الله”، مشروعیتبخشی به قدرت خود و کاهش فشارهای داخلی میشوند. چنین روشی البته مسبوق به سابقه است. چون حاکمیت ولایی در دوره گروگانگیری سفارت امریکا، جنگ ایران و عراق و پس از آن به شیوه های گوناگون تلاش کرد تا با دشمن تراشی و مشارکت در جنگ های نیابتی فضای جنگی را تثبیت کند.
بدین ترتیب بررسی رفتار حاکمیت ولایی به گونه ای نظریه وابستگی به دشمن خارجی (Enemy Dependence Theory) را تایید می کند. چرا که بقای حاکمیت در گرو ایجاد انسجام در میان اقشار وابسته ، فرایند خلق و تقویت تصوری از دشمن خارجی است.
حاکمیت ولایی همزمان با دامن زدن به نگرانی و وحشت از حملات خارجی یا جنگ، میتواند فضای داخلی را امنیتی و نظامی کند و رفتار سرکوبگرانه علیه مخالفان سیاسی یا اعتراضات عمومی را بهعنوان اقدامی ضروری برای دفاع از مذهب و یا حفظ امنیت توجیه کند. این امر موجب میشود که هرگونه فعالیت مخالف، به عنوان خیانت یا همکاری با دشمن خارجی تلقی شود و سرکوبها نیز از سوی حاکمیت اعمال شود. همچنین حاکمیت با اعلام وضعیتهای اضطراری یا استفاده از فضای جنگ بهعنوان بهانهای میتواند سیطره خود بر شهروندان، نهادهای نظارتی، رسانهها و گروههای مخالف را تشدید کند.
بدین ترتیب بنا به نظریه مشروعیتیابی از طریق بحران (Crisis Legitimization Theory) حاکمیت تلاش می کند با معرفی خود بهعنوان تنها نهاد قابلاعتماد برای مقابله با بحران، به بسط سرکوب نرم و سخت پرداخته و مخالفان را سرکوب کند.
گسترش توزیع رانت
در شرایط جنگی یا شبهجنگی، حاکمیت بودجههای کلانی را به تقویت دستگاه سرکوب نرم و سخت، نیروی های امنیتی، نظامی و صنایع مرتبط اختصاص میدهد. این رویکرد نه تنها مانع از تخصیص منابع به بخشهای ضروری مانند آموزش، بهداشت یا توسعه اقتصادی میشود، بلکه فضای لازم برای ایجاد شبکههای فساد و رانت در بخشهای نظامی و امنیتی فراهم میآورد. در همین راستا، افراد و گروههای وابسته و سرسپرده حاکمیت از طریق قراردادهای کلان به منافع عظیمی دست پیدا میکنند، در حالی که بهواسطه نبود شفافیت، این فرآیندها بهصورت پنهان و رانتی اداره میشوند.
چنین شرایطی این فرصت را به حاکمیت میدهد تا برای حفظ پایههای قدرت خود، به توزیع امتیازات و رانت میان سرسپردگان و نیروهای وفادار بپردازد. در شرایط جنگطلبی، سرسپردگان نظامی و امنیتی که در خط مقدم دفاع از رژیم قرار دارند، به عنوان مهره های کلیدی حکومت شناخته میشوند و در نتیجه رانتهای بیشتری به آنها اختصاص داده میشود.
این رانتها شامل امتیازات مالی، اقتصادی، سیاسی و حتی اجتماعی باشد. این افراد که شامل فرماندهان نظامی، نهادهای شبهنظامی، و بخشهای امنیتی هستند، به دلیل نقشی که در حفظ رژیم دارند، از امتیازات خاصی برخوردار میشوند و به یکی از پایههای حمایت از حکومت تبدیل میشوند.
رسانههای حکومتی به مثابه ابزار سرکوب نرم
رسانههای حکومتی نقش مهمی در ایجاد فضای جنگی بازی می کنند.
این رسانه ها به شدت در ترویج دشمن تراشی و ایجاد فضای جنگی فعال هستند.
این رسانهها با ارائه گزارشها و تحلیلهای یکسویه، تصوری مثبت از فعالیتهای نظامی و موضعگیریهای رژیم ایجاد میکنند، آنچه دشمن خوانده میشود را شکست خورده و ضعیف نشان داده و هرگونه انتقاد به حاکمیت را به عنوان خیانت به حاکمیت و کشور معرفی میکنند.
سخن پایانی
فضای جنگی و دشمن تراشی که مخلوق گفتمان رژیم حاکم است تنها نوعی نمایش رویارویی نظامی نیست، بلکه یک میدان نبرد گفتمانها است که در آن گفتمانها و نهادها بهصورت همزمان برای تولید و حفظ هویت، مشروعیت و قدرت سیاسی فعال هستند.
از این منظر، رژیم ولایی بهطور فعال از فضای جنگی و دشمن تراشی برای تداوم ساختارهای اقتدار و سرکوب نرم و سخت خود استفاده میکند. پنهان کردن بحرانهای داخلی، نمایش مشروعیتبخشی و مدیریت بحرانهای داخلی و خارجی عمل میکند از دیگر کارکردهای فضای جنگی و دشمن تراشی حاکمیت است.