سیروس فیروزیان
علی خامنه ای یک زمان پیشگوی اعظم بود؛ آنجا که گفت اگر رهبر بشود ملت باید خون گریه کند. براستی چه پیش بینی بجا و بی همتا! ایکاش نسل ولایی انقلاب این تنها سخن درست او را در می یافت. افسوس که آنها باور نکردند. امروز اما، با دیدگان گریان می بینیم چگونه کشور به ورطه هولناک تباهی و ویرانی افتاد. تاریخ تلخ شکست و حقارت باز هم تکرار شد؛ اینبار زیر بیرق حضرت آقا فتحعلی ملا.
حالا، پیشگوی بزرگ مدتی است آلزایمر گرفته و یادش رفته چندی پیش گفته بود جنگ نخواهد شد. او گمان می کرد نه به مذاکره تن خواهد داد و نه به دام جنگ خواهد افتاد.
گذشته از این، او که نفسش را دم خدایی می دید و خود را فراتر از نشان خدا که زبان خدا می دانست؛ چهار سال پیش گفت که ترامپ به زباله دانی تاریخ افتاد و رفت تا دیگر نامی از او نماند. باری، او و مشاوران بی خردش جامعه پیچیده و پیشرفته آمریکا را با دکان زر و زور و تزویر ولایت همسان دیدند.
اکنون، حضرت آقا یادش رفته چه گفته است. او پاک فراموش کرده که خودش را شایسته رهبری نمی دانست. او یادش رفته که امنیت کشور را در گروی تنش آفرینی در منطقه جستجو کرده است. او فراموش کرده است که گفت جنگ نخواهد شد. باز هم جای شکرش باقی است که حضرت آقا فراموش کرد که می خواست تل آویو و حیفا را با خاک یکسان کند!
حال، چه شد! هم جنگ شد، هم امنیت ایران به باد رفت، هم غرور ملی ما دستخوش خنده دیگران شد، و هم کاسه لیسان ولایت دوره افتادند تا به هر دریوزگی که شده دم رئیس جمهور ترامپ را ببینند.
دریغ از ذره ای هوش سیاسی و دورنگری در گَرده خماران بیت آقا! اگر قرار بود چنین حقیرانه به پای مرد قدرتمند دنیا بیافتید، چرا زودتر به قانون او تن ندادید تا اینگونه سرنوشت خود را به زور گیری زمین خوار لات منطقه گره نزنید. افسوس که بدکرداری شما، بدنامی تاریخی را برای نسل های فردای ما به ارث گذاشت.
دیگر اکنون، برای فرار از تحقیر بیشتر یک راه پیش روی کشور مانده است؛ و آن کنار کشیدن این بی هوش از کت و کول افتاده.
پیشتر، پیش از انتخاب شدن آقای ترامپ یک خط نوشتم: من سرنوشت شخص علی خامنه ای را در سرازیری تند می بینم.
حالا، شاید با اطمینان بیشتر بتوانگفت که سیر تحولات در داخل و خارج، بویژه ضرورت حفظ کشور و حتی ادامه حیات این رژیم ننگین تا فراهم شدن یک آلترناتیو ملی، به کنار رفتن شخص علی خامنه ای بسته است. کنار رفتن و یا کنار گذاشتن شخص علی خامنه ای، هم صوری و هم اصولی، وضعیت بغرنج کنونی را کمی بهبود داده، ایران را از ویرانی و نابودی نجات خواهد داد.
نا گفته پیداست که این سطح بحران با آمریکا و اسرائیل هیچ توجیه نداشت. دعوای رژیم با اسرائیل، آنهم رو در رو، بی سیاستی محض و بسیار احمقانه، بی پشتوانه و پر هزینه بود. این بحران که زاییده فکر مریض و ایران ستیز علی خامنه ای بوده باید به حساب او نوشته شود تا کشور راه فرار از بحران پیدا کند.
در همین راستا، این پرسش به ذهن می آید، آیا رئیس جمهور ترامپ با پوتین روی یک جابجایی نرم و کم حاشیه در درون رژیم به توافق می رسد؟ آیا اگر چنان توافقی مطرح باشد با کنار گذاشتن علی خامنه ای آغاز خواهد شد؟ آیا اگر توافقی ممکن باشد، بگونه ای خواهد بود که رژیم -به اصطلاح- متحد و در واقع پاپت روسیه بماند اما پایش را از گلیمش دراز تر نگذارد؟
من همچنان معتقدم که برای آمریکا و غرب، پایان یافتن رویکرد تنش آفرین رژیم در مناطق پیرامون، ضرورت و خواست اول است. تجربه مذاکرات آمریکا و شوروی پیشین نشان داده است که رفع و رجوع مسائل پیرامون انرژی هسته ای تنها زمانی می تواند به درک مشترک و حل و فصل نهایی برسد که ماجراجویی منطقه ای کنار گذاشته بشود.
در پایان، کنار رفتن شخص علی خامنه ای، شاه کلید گشایش خواهد بود. بنظر من اگر اپوزوسیون عاقل باشد و فرصت ها را دریابد و در واقع خودش را با بحث های بیهوده و صف بندی های تفرقه انداز نسوزاند، کنار رفتن این مانع بزرگ یعنی علی خامنه ای می تواند زمینه را برای مدیریت گذار به سوی تغییر ساختار در کشور فراهم آورد. باز می خواهم بگویم فاکتور زمان بسیار کلیدی است و لحظه ای درنگ، دریغ بزرگ را در پی خواهد داشت!