‍نماندن سر جای خود، آغاز رهایی

مبین رحیمی، معلم و دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران

هنرستانی هستند، تفکر انتزاعی ندارند و می بایست در کارگاه ها سرگرم شوند. ابزارها را در اختیارشان قرار دهید تا کار را به خوبی فراگیرند، اما اجازه ندهید در مورد حرفه شان حرف بزنند تا مبادا نظم کارگاه را به هم بزنند. در گروه های مختلف از هم جدا باشند، بهتر می توانند کار را یاد بگیرند، و کمتر می توانند حرف بزنند.

کابوس حرف زدن، همچنان معاصر است، از همان زمان که فیلسوف یونانی به شیوه درخشانی، یک دروغ جاودانه را بیان می کند: اهالی شهر همه برابر هستند، اما به ناچار بعضی از آن ها می بایست چکش، و بعضی دیگر هم قلم دست شان بگیرند. تقدیرشان چنین است، چرا که خدا در سرشت بعضی از آن ها آهن دمیده است، و در سرشت برخی دیگر، طلا.

برای همین از همان زمان تا به اکنون به وقیحانه ترین شکل ممکن، به ما یاد می دهند که حرف زدن هیچ است، و همه چیز، کار است: کار در کارگاه ها، بدون درنگ؛ کار با قطعات، بدون حرف؛ کار با چوب، بدون زمزمه! اما در زیر زمان بی امان آموختن حرفه، پچ پچ هایی در جریان هستند، که از زمان مسلط منحرف می شوند؛ همانگونه که در کارگاه نجاری، رقص جشن تولد برگزار می شود. در کارگاه الکترونیک، جشن روز معلم، و در کلاس اجتماعی، روز طبقه کارگر، کلاس را به یک انجمن تبدیل می کند.

این بار اما دانش آموزان سراغ نقاشی می روند و چنان در شخصیت حنظله¹ تامل می کنند که یادشان می رود هنرجوی معماری و مکانیک هستند. پرسش ِ این بار در مورد خطوط کاریکاتورهای ناجی العلی است، نه خطوط نقشه ها؛ معمای اینکه چرا حنظله هیچوقت به ما نگاه نمی کند، و چرا سیم خاردارها او را از مادر سرزمین جدا کرده اند، و آیا با برداشتن سیم خاردار، شاهد چهره حنظله خواهیم بود، و اینکه چه بر سر رویای کودکان خاورمیانه می آید!

در هجمه سئوالات بی امان، رویاهایی به درون کارگاه راه می یابند که تا پیش از این مجاز شمرده نمی شدند. برای همین دانش آموزان می خواهند سر جای خویش باقی نمانند، و متقابلا از معلمانشان هم دعوت می کنند تا تریبون خود را با کلاس یکی کنند، لحظه ای که مرز میان جایگاه دانش آموز و معلم به هم می خورد، و هیاهوی بی انضباطی، تبدیل می شود به اشتیاقی برای قصه ای جدید.

یک دانش آموز هنگامی رها می شود، که بتواند در مورد آنچه که یاد می گیرد، حرف بزند. نه آنچه را که یاد گرفته است بگوید. بنا به تعبیر ژاک رانسیر، رهایی جمعی، جدا از رهایی فردی نیست، و آن زمان که دانش آموزان در مورد رویای فردی شان حرف می زنند، یک حس مشترک در حال شکل گیری است؛ شیوه ای جدید از شنیدن، دیدن و گفتن که آموزش را به روشی تبدیل می کند برای اجرای برابری.

¹.حنظله یک شخصیت کارتونی که خالق آن ناجی العلی، کاریکاتوریست فلسطینی است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران