مشت پوچ آرمان‌های پرطمطراق!

حسین رزاق

پایان «محور مقاومت» پایان اصلی‌ترین گفتمان معرفتی وفاداران نظام است. پایان خاکریزهایی که یکی پس از دیگری فرو میریزند تا مشت آرمان‌های پر طمطراق و پر هیاهو و پر هزینه‌، پوچ شود.

سیزده سال پس از آغاز غمنامه‌ی سوریه و تلاش بی‌وقفه‌ی شرکای بشار کودک‌کش برای بقای او به هرقیمتی و با قتل‌عام صدها هزار انسان و مهاجرت میلیون‌ها نفر، بعلاوه صرف کرور کرور ثروت مردم ایران، شاید حتی به ذهن معارضان سوری هم خطور نمیکرد که به سیزده روز نرسیده، حکومت بعثی خاندان اسد ریق رحمت را سر بکشد و عبرتی دیگر برای مستبدینی شود که ملت‌ها را در عطش آزادی نگاه میدارند و منافع ملى را بازیچه‌ی خودکامگی خود میکنند.

اما فارغ از آنچه بر اسد رفته، مسئله‌ی ما همچنان ایران است.‌ شاید مخالفانی که دل به تغییر به هر نحو و هر ترتیب و قیمت و وسیله‌ای بسته‌اند، در ایام ولوله‌های موشکی، ناامید از درون، دلخوش به بیرون و امداد غیر، هر لحظه‌ای را در انتظار ساعت صفر گذرانده باشند!

بی هیچ درنگی باید یادآور شد آنچه شاید آخرین زنگ تفریح را به صدا در آورده “خلأ اندیشه‌ورزی‌ استراتژیک” در ساحت اجتماعی و سیاسی‌ست و گرفتاری نظام در عصر حیرت!

تلاش بی‌وقفه‌ی دو دهه اخیر در برساخت گفتمان مقاومت و تغلب آن بعنوان گفتمان اصلی را شاید باید بزرگترین خطای استراتژیکی دانست که امروز با افول و محو محور مقاومت ضربه‌ای کاری و مهلک‌ شده است.

چنانکه در همین ساعات پسینی از سقوط بشار و ساقط شدن ستون اصلی خیمه‌ی مقاومت، سینه چاکان و وفاداران ایدئولوژیک نظام را هم‌ میتوان فرو رفته در «حیرت محض» یافت. و هیچ بعید نیست تداوم بی عملی و بی چاره‌گی‌ها، گفتمان حیرت را هژمونی غالب حامیان کند.

نظامی که وفاداران بی‌جیره یا با مواجبش بابت دستیابی به آرمان‌ها و قله‌های موهوم، حاضر به پرداخت هزینه‌های گزافی حتی در خانواده‌های خود شدند، چه رسد پیش همسایه و همکار و همشهری و هموطنان. چرا که خود و مسیرشان را حق میپنداشتند که لحظه‌ای امداد غیب از آنها غافل نیست! اما امروز برای سقوط پی در پی خاکریزهایی که قرار بود به قله‌های بهشت موعودشان‌ برسد هیچ پاسخی پیدا نمیکنند!

شاید این هشدار میرحسین موسوی امروز پر معناتر از همیشه باشد که؛ «گناه بزرگ حکومت ما دست بردن در حقیقت معانی‌ست که هر نام پرشکوهی به ننگین‌ترین جرائم تعلق می‌گیرد!»

گرچه گناه بزرگ آنها را باید ریختن خون در سرزمین‌های بیگانه برای تحکیم پایه‌های رژیمی کودک‌کش هم دانست که جان سرداران بی افتخارشان را نیز در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف کردند.

اما گناه بزرگتر «قمار» بر سر ثبات و امنیت ایران است که با استراتژی‌های اشتباه و کور، هر دمی را در پسِ سیر تحولات و تغییرات سریع منطقه‌، بزنگاهی برای برون‌ریزِ انباشت خشم ملت‌های تحت ستم کردند و چه بعید از آنکه روزی خشم مردمان سرزمین‌های مجاور سر ریز این سرزمین شود.

و بزرگترین گناه آنکه یحتمل روزی؛ دروازه‌های آسمان و زمین این خاک را نه معارضین و مخالفین، که ریزشی‌های بی‌رویش و سرخوردگان مأیوس از غیب با امید عفو به روی غیر باز خواهند کرد!