گروگانگیری” که اساس سیاست‌ جمهوری‌اسلامی است!

محمد مرندی، مبتکر نظریه زمستان سخت:

به تاسیسات ایران حمله شود، قطر را با خاک یکسان می‌کنیم

مشکل جزئی؛ پایگاه هوایی العدید آمریکا در قطر کوچک است. در صورت تجاوز، تاسیسات و زیرساخت‌های گاز طبیعی در قطر به کلی نابود می‌شود.
از این رو گاز طبیعی از دوحه وجود نخواهد داشت. از این رو، قطر وجود نخواهد داشت. همه چیز به همین جا ختم نمی‌شود.

محمود خاتم

ذهنیت “گروگانگیر” در جمهوری‌اسلامی نهادینه است. فقط این‌نبود که دیپلمات‌های آمریکایی را گروگان گرفتند، قوه‌ اطلاعاتی/قضائیه این‌ها برای دستیابی به متهمی فراری عزیزان او را هم گروگان می‌گیرد. به ایادی منطقه‌ای‌شان هم “گروگانگیری” را یاد داده‌اند، تا آنان هم گروگانگیر شده‌اند. در دیپلماسی کلان هم گروگانگیرند، مثلا پروژه هسته‌ای برای جمهوری‌اسلامی بیش از آن‌که معطوف به ساخت بمب باشد، که از اول هم بود، عملا بیشتر ابزاری برای گروگانگیری حساسیت جهانیان نسبت به آن است. تصور گروگانگیری به‌قدری در کله‌های زمامداران جمهوری‌اسلامی درحال چرخ‌زدن است که از دهان سبک‌مغزترین‌هاشان مثل محسن رضایی هم گهگاه در می‌رود.

محمدمرندی را به‌جهت انگلیسی‌دانی می‌فرستند به بحث‌های سیاسی شبکه‌های بین‌المللی. در آنجا کار اصلی او در آن مناظره‌ها یا گفتگوها بیشتر “تودهنی” زدن است تا حرف معقول زدن. به‌مصداق تعرف‌الاشیاءباضدادها، مقایسه کنید با شیوه احتجاج محمدجوادظریف، تا مرض “روکم‌کنی” و “تودهنی” زدن مرندیِ دستتان بیاید.

این دفعه اول نیست که جمهوری‌اسلامی کشورهای جنوب خلیج‌فارس را به‌عنوان “گروگان” خود در جنگ مغلوبه‌اش با “غرب” عَلم می‌کند. قبلا هم برای نشان دادن جدیتش، به آرامکو موشک زده بود. هیچ هم پروای آن ندارد که این‌نحو گروگانگیری کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس، آنان را با اردنگی به آغوش اسرائیل می‌راند، چنان‌که راند و بانی پیمان “صلح ابراهیم” با اسرائیل شد. زمان جنگ با عراق نیز، بقول رفسنجانی “موشک‌های سرگردان”اش بارها این عرب‌ها را هدف قرار داده بود تا متقاعدشان نمود که باید هرچه بیشتر زیر چتر امنیتی ایالات متحده قرار بگیرند، که گرفتند!

چیزی که در جمهوری‌اسلامی از اول نبود، حالا هم نیست “یک جو عقل” است. جمهوری‌اسلامی مثل جاهل کلاه‌مخملیِ باجگیر، در سرِ گذرهای قدیم است؛ “دیپلماسی” بلد نیست، چون “عقل” ندارد، فقط عربده‌کشی و چاقوکشی بلد است، و گمان دارد همین کارش را راه می‌اندازد! آنقدر بصیرت ندارد تا جلوتر از دماغش را ببیند، و ببیند چاقوکشی بین‌المللی اگر یکی دو بار جواب داد، ممکن است در میان‌مدت بدجوری به ضررش تمام‌شود.

همین آخری‌ها هرچه گروسی عجز‌ولابه برای همکاری با آژانس کرد، افاقه نکرد! اما به‌محض آن‌که اتحادیه‌اروپا اعلان رسمی کرد که آماده فعال‌کردن مکانیسم‌ماشه است، دست‌پاچه گفتند با آژانس همکاری خواهند کرد!

زبان جمهوری‌اسلامی را هیچکس،بقدر ناتانیاهو بلد نیست، چون خودش هم مثل جمهوری‌اسلامی “بچه‌پر روی وقیح” است. قطعا بسیاری از خوانندگان بدشان خواهد آمد که ناتانیاهو را “وقیح” نامیدنم! زیرا جمهوری‌اسلامی پرشمار ایرانیان را طرفدار پروپاقرص اسرائیل کرده است! تا ناتانیاهو مطمئن باشد که ده‌ها میلیون هوادار پروپاقرص در ایران دارد، این‌است که مرتب برایشان “پیام” می‌فرستد!

دیپلماسی جمهوری‌اسلامی را به‌عنوان نمونه‌ای از یک “افتضاح” و “رسوایی” تمام‌عیار، باید در رشته‌های علوم‌سیاسی درس داد.
راستی چرا جمهوری‌اسلامی چنین است؟ به‌نظر من رئوس علل چنین‌بودگی آنان اینهاست:

۱) هوش متوسط زمامداران نظام از هوش متوسط ایرانیان پایین‌تر است.
۲) این‌ها بچه‌های خانواده‌های بشدت بسته و متحجر و حاشیه‌ای جامعه بودند و بختی از آشنایی با شئون امروز را نداشتند. همین از علل عمده کم‌هوشی آنان شد. هوش باید از کودکی توسعه بیابد.
۳) حس پنهانی از پاک‌باختگیِ فرهنگی در عمق وجودشان موج‌می‌زند که بی‌درنگ ترجمه به خشم و استیصال می‌شود.
۴) جبران سومی، بنیادگرایی آخرالزمانی‌شان شده است، منتظرند مهدی موعودشان بیاید و کثافتکاری‌های آنان را جمع کرده و این (بقول همدانی‌ها) “خسی”ها را بر صدر نشاند!

مهدی‌ای نخواهد آمد! و جمهوری‌اسلامی به‌قول مهدی‌نصیری “خودبراندازی” خواهد کرد. فروپاشی “عمق‌استراتژیکِ” ابلهی‌اش، قطعا طلیعه این “خودبراندازی” است. مردم هم این را به‌فراست دریافته‌اند که از سقوط بشار اسد تا این درجه مشعوف شدند. برای ایرانیان فرقی نمی‌کند که سوریه چه‌بشود، همین‌که مهمترین بازوی جمهوری‌اسلامی در منطقه قطع شد، برایشان کافیست.
https://t.me/iranazadvaabad