مهدی سلیمی
ما به سوگ نشستگان یلدا هستیم
یلدای ما دختری بود پر از شور زندگی. با خنده هایی به زیبایی هنرش. او را در زندان جان به لب کردند و مرگ را بر آن همه میل زیستن ترجیح داد.
ما سالهاست در بلندترین شب تاریخ این سرزمین فقط به امید صبح زنده مانده ییم. یلدای ما شبی به درازنای چند ساعت و یک دقیقه طولانی تر از دیشبش نیست. یلدای ما از عمر خودمان بلندتر است
در یلدا به دنیا آمدیم در یلدا قد کشیدیم و در یلدا پیر شدیم و به یلدا جان ها قربانی دادیم تا صبح را به ما باز پس دهد
شبی که به شریف یورش بردند. شبی که اوین را آتش زدند. شب هنگامی که نیکا را برای همیشه بردند و شبی که دور جنازه کیان یخ گذاشتیم یا با برادر مهران در پارکینگ خانه شان از جسدش محافظت کردیم. امان از شبی که حرامیان به معصومه ما تجاوز کردند و شب های پرشماری که از مادر داغدار و دادخواهش بیخبر هستیم
اینها هر کدام یک هزاره یلدا بودند ما هزاران سال یلدا زیسته ییم و هنوز خورشید را ملاقات نکرده ییم. برای ما از یک دقیقه بلندی و کوتاهی امشب و فردا شب نگو. ما به همه یلداهایمان به شبی که محسن و مجیدمان به انتظار صبح اعدام سر کردند یک صبح آزادی بدهکاریم و تا آن هنگام همه ساعت هایمان شب بلندی هستند.