عقلانیت و جنون

خطه خاورمیانه عرصه صعود و سقوط دیکتاتورهاست . گهی با کودتاهای کاخی , گهی با خیزش های خیابانی . این قانون جزی قوانین آهنین است که دیکتاتور تا آستانه سرنگونی و تماس گیوتین با گردنش حاضر به تسلیم شدن به عاقبت محتوم خود نمی شود , و مردم نیز برغم عملکرد بربرمنشانه دستگاه دیکتاتور , تن به تحکم حاکم و تحقیر تلخ خود نمی دهند.

انقلاب محصول این دو قطب تسلیم ناپذیراست . پافشاری جنون آمیز دیکتاتور بر قدرت و بقای خود , سرانجام به جنون مردم راه می برد . جنونی که به جنون حاکمان پایان می دهد . با این حال نوعی عقل که شاید بتوان “عقل سلیم” نامیدش از قبول این قانون سرباز می زند . ” عقل سلیم” انتظار دارد که حاکمان سرانجام بر سر عقل بیایند و خود و نظامشان را از مخمصه جنون آسا نجات دهند . اما این عقل متعارف هر بار و پس از هر انتظار با سرخوردگی و شگفتی از این خرد گریزی حکومان انگشت به دهان می ماند.
این وضعیت اکنون تازه ترین موقعیت حکومت ولایی را روایت می کند . همه آنها که چشم امیدی به عقلانیت حکومت داشتند و انتخاب پزشکیان را آغاز پیروزی خرد بر بیخردی می پنداشتند سر درگریبان یاس برده اند.
پس از سرنگونی بشار اسد متحد حکومت اسلامی , اکنون همه چشم ها به سرنوشت خامنه ای دوخته شده است که با لجاجت جنون آمیز بر همان قاعده مرگبار , پافشاری می کند . لجاجت جنون امیز حاکمیت در این موقعیت حساس و بحرانی چنان است که خیلی ها حتا از دلسوزان نظام از بی خردی رهبر انگشت به دهان مانده اند. با این حال عقل سلیم نمی تواند با ادامه این وضع کنار بیاید و خود را راضی کند که خرد مغلوب جنون می شود .مضاف بر اینکه پیش فرض این عقل متعارف رابطه وثیقی با پدیده دولت بعنوان عقل کل دارد . مفروض عقل متعارف چنین است که شان نزول و کارکرد نهاد دولت بر اصل عقلانیت استوار شده است.
. نهادی که مدعی است وظیفه اصلی اش پاسداری از نظم و خدمت به مصلحت عمومی است. میدانیم که مکتب های سیاسی مختلف از این مصلحت و منافع عمومی دریافت متفاوتی دارند . مثلا مارکسیسم روی نقش منافع و مصلحت طبقاتی تاکید دارد، درحالیکه مکتب آنارشیزم اصل بقای خود قدرت را جوهر وجودی آن میداند . و لیبرالیسم هم هدف اصلی و نهایی دولت را خیر و مصلحت عامه تعریف می کند .
با این اوصاف سوال این است که حکومت اسلامی برای کدام منافع و مصلحت این چنین سماجت بخرج می دهد ؟ که نه فقط جامعه بلکه بقای خود را بخطر انداخته است . ؟ ان منافع و مصلحت چیستند که سیاستها و عملکردهایی این نظام را تا استانه قبول خطرنابودی سوق میدهد. من فکر میکنم نظریه دولتهای فاشیستی برای پاسخ به این معما قابل تأمل است.

. نظریه دولت فاشیستی فقط محدود به توضیح شیوه عمل سیاسی نامتعارف , اعمال خشونت عریان , عملکردهای فراقانونی , بازی با بسیح توده وار وتکیه داشتن بر نقش پیشوا نیست . در ورای این خصوصیات فاشیسم ، یک دستگاه فکری معین با اهدافی شگفت انگیز و مالیخولیایی پنهان است که این نقشها همچون ابزارهایی در خدمت تحقق آنهاست. این دستگاه فکری از سه جزئ به هم پیوسته تشکیل میشود، اول رمانتیزم گذشته گرا و باور به عصر طلایی که از دست رفته است، دوم باور به داشتن یک رسالت نجات بخش تاریخی ، و سوم اعتقاد به پدید اوردن نظامی جدید یا نوعی مدینه فاضله بر ویرانه نظم موجود و تولد انسانی جدید. یک دستگاه فکری منسجم و درعین حال متوهم مرکب از « وهم به آینده ای با شکوه و تعلق خاطری شیفته وار به گذشته ای طلایی » . فاشیسم اگر چه« عقل ابزاری» را در امور جزیی بکار می گیرد اما در کلیت عقل ستیز است. فاشیسم المان کار پاکسازی و نابودی غیر عقلانی یهودیان را با محاسبه‌ای دقیق و مهندسی شده بکار بست، یا با ارتشی فوق سازماندهی شده به جنگ غیر عقلایی در دو جبهه بزرگ جهانی شرق و غرب وارد شد و تا از پا درنیامد ارام نگرفت .

سیاست های راهبردی حکومت اسلامی را اگر از منظر چنین دیدگاهی ببینیم پاسخ های بهتری برای خرد ستیزی های ان پیدا میکنیم . ترکیبی خاص از همان « توهم و تحجر» در اینجا نیز بخوبی نمایان است. توهم داشتن یک رسالت تاریخی و منجی گرایانه برای اسلام و باز سازی امپراتوری اسلامی و تجدید بنای عصر طلایی اسلام. توهم ستیز با نظم جهانی موجود و جدال در جبهه هایی که هویتی ممتاز ویگانه به او ببخشد و رسالت تاریخی ان را موجه نشان بدهد. شیفتگی به قدرت و رسیدن به امپراتوری محرک‌هایی است که نظام را به این نقطه غیرعقلایی رسانده است. بی تردید این محرکها همه داستان را توضیح نمی دهد و عوامل مادی و اقتصاد ی معینی در پیشبرد ان نقش داشته و دارد.

در بطن شکل گیری دولت اسلامی و ضرورت های عینی اقتصادی از ترکیب و تداخل گروهای اجتماعی ممتاز و صاحب مال و سرمایه ساختارپنهان و پیدای اقتصادی شکل گرفته که با دو گرایش متفاوت مشخص میشود . یکی گرایشی با میل نزدیکی و متعارف با اقتصاد سرمایه داری جهانی و دیگری که ستبر تر و فرادست تر است بقای خود را در امتناع و ستیز با چنین نزدیکی و ادغامی میبیند . یعنی حامیان و دارندگان اقتصاد قاچاق ، دلال صفت ، طفیلی ، رانتی – تجاری که از ادغام در اقتصادیات جهانی و قبول مقررات ان می هراسد و تن دادن به ان را از کف رفتن استقلال عمل و امتیازات خود میداند .

بدین ترتیب اسلام سیاسی و اوهام روحانیت در باره بنای تمدن اسلامی ، در دامان خود نوعی اقتصاد سیاسی پروراند که بن بست و گرفتاری نظام را کامل کرده است.‌ با چنین وضعیتی قابل فهم است که هر گشایشی به سوی عادی سازی با اقتصاد و سیاست مسلط جهانی پایه های سیاست و اقتصاد نظام را بخطر می اندازد. هراس این نظام از حل شدن در روابط قدرت و اقتصاد مسلط جهانی هیچ از کابوس تهدید کنند ه انقلاب مردمی کم ندارد .حکومت اسلامی چنان در گیر ان باصطلاح مقاومت تاریخی و در وهم بنای تمدنی پوچ فرو رفته است که عقب نشینی از ان برایش همانقدرصعب و سهمگین است که تداوم وضع پرخطر موجود . تکرار داستان تاریخی که آخرین برگش در سوریه ورق خورد.

فیسبوک مرتضی ملک

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»