خطه خاورمیانه عرصه صعود و سقوط دیکتاتورهاست . گهی با کودتاهای کاخی , گهی با خیزش های خیابانی . این قانون جزی قوانین آهنین است که دیکتاتور تا آستانه سرنگونی و تماس گیوتین با گردنش حاضر به تسلیم شدن به عاقبت محتوم خود نمی شود , و مردم نیز برغم عملکرد بربرمنشانه دستگاه دیکتاتور , تن به تحکم حاکم و تحقیر تلخ خود نمی دهند.
. نظریه دولت فاشیستی فقط محدود به توضیح شیوه عمل سیاسی نامتعارف , اعمال خشونت عریان , عملکردهای فراقانونی , بازی با بسیح توده وار وتکیه داشتن بر نقش پیشوا نیست . در ورای این خصوصیات فاشیسم ، یک دستگاه فکری معین با اهدافی شگفت انگیز و مالیخولیایی پنهان است که این نقشها همچون ابزارهایی در خدمت تحقق آنهاست. این دستگاه فکری از سه جزئ به هم پیوسته تشکیل میشود، اول رمانتیزم گذشته گرا و باور به عصر طلایی که از دست رفته است، دوم باور به داشتن یک رسالت نجات بخش تاریخی ، و سوم اعتقاد به پدید اوردن نظامی جدید یا نوعی مدینه فاضله بر ویرانه نظم موجود و تولد انسانی جدید. یک دستگاه فکری منسجم و درعین حال متوهم مرکب از « وهم به آینده ای با شکوه و تعلق خاطری شیفته وار به گذشته ای طلایی » . فاشیسم اگر چه« عقل ابزاری» را در امور جزیی بکار می گیرد اما در کلیت عقل ستیز است. فاشیسم المان کار پاکسازی و نابودی غیر عقلانی یهودیان را با محاسبهای دقیق و مهندسی شده بکار بست، یا با ارتشی فوق سازماندهی شده به جنگ غیر عقلایی در دو جبهه بزرگ جهانی شرق و غرب وارد شد و تا از پا درنیامد ارام نگرفت .
سیاست های راهبردی حکومت اسلامی را اگر از منظر چنین دیدگاهی ببینیم پاسخ های بهتری برای خرد ستیزی های ان پیدا میکنیم . ترکیبی خاص از همان « توهم و تحجر» در اینجا نیز بخوبی نمایان است. توهم داشتن یک رسالت تاریخی و منجی گرایانه برای اسلام و باز سازی امپراتوری اسلامی و تجدید بنای عصر طلایی اسلام. توهم ستیز با نظم جهانی موجود و جدال در جبهه هایی که هویتی ممتاز ویگانه به او ببخشد و رسالت تاریخی ان را موجه نشان بدهد. شیفتگی به قدرت و رسیدن به امپراتوری محرکهایی است که نظام را به این نقطه غیرعقلایی رسانده است. بی تردید این محرکها همه داستان را توضیح نمی دهد و عوامل مادی و اقتصاد ی معینی در پیشبرد ان نقش داشته و دارد.
در بطن شکل گیری دولت اسلامی و ضرورت های عینی اقتصادی از ترکیب و تداخل گروهای اجتماعی ممتاز و صاحب مال و سرمایه ساختارپنهان و پیدای اقتصادی شکل گرفته که با دو گرایش متفاوت مشخص میشود . یکی گرایشی با میل نزدیکی و متعارف با اقتصاد سرمایه داری جهانی و دیگری که ستبر تر و فرادست تر است بقای خود را در امتناع و ستیز با چنین نزدیکی و ادغامی میبیند . یعنی حامیان و دارندگان اقتصاد قاچاق ، دلال صفت ، طفیلی ، رانتی – تجاری که از ادغام در اقتصادیات جهانی و قبول مقررات ان می هراسد و تن دادن به ان را از کف رفتن استقلال عمل و امتیازات خود میداند .
بدین ترتیب اسلام سیاسی و اوهام روحانیت در باره بنای تمدن اسلامی ، در دامان خود نوعی اقتصاد سیاسی پروراند که بن بست و گرفتاری نظام را کامل کرده است. با چنین وضعیتی قابل فهم است که هر گشایشی به سوی عادی سازی با اقتصاد و سیاست مسلط جهانی پایه های سیاست و اقتصاد نظام را بخطر می اندازد. هراس این نظام از حل شدن در روابط قدرت و اقتصاد مسلط جهانی هیچ از کابوس تهدید کنند ه انقلاب مردمی کم ندارد .حکومت اسلامی چنان در گیر ان باصطلاح مقاومت تاریخی و در وهم بنای تمدنی پوچ فرو رفته است که عقب نشینی از ان برایش همانقدرصعب و سهمگین است که تداوم وضع پرخطر موجود . تکرار داستان تاریخی که آخرین برگش در سوریه ورق خورد.
فیسبوک مرتضی ملک