دو نگاه داخل و خارج و انتظار من از آقای رضا پهلوی

ابوالفضل محققی

در یک سو نسل جوان ایران صف کشیده مقابل موزه هنر های معاصر ودر دیگر سو اپوزیسیون متوهم وسلطنت طلبان مجهول الهویه در جنگ با بی حرمتی صورت گرفته به آرامگاه دکتر غلامحسین ساعدی.

سرزمینی را دوست دارم که در آن کلنک برای ساختن زده شود .ساختن بنائی جهت یاد بود مشاهیر ،هنرمندان و فرهیخته گان .

سرزمینی که هنرمندانش بنای رفیع هنر را با خشت جان خود بنیاد نهادند. “پی افکندم من از نظم کاخی بلند که ازباد وبارانش نیاد گزند”

با وجود تعلق خاطرم به جریان چپ که نگاهش به هنر نگاهی طبقاتی بود و هر کار هنری و هنرمند را که نگاهش به هنر خارج از این دایره بود بر نمی تافت .به هنری که در واقع مشت اعتراض بود و فاصله اندازطبقاتی ارج می نهاد. هنر را به دو دسته درباری و مردمی تقسیم می کرد. که در نهایت از هنر چیزی جز شیر بی یال و دم نمی ماند.

به شاهنامه اقبالی نداشت. از سعدی تنها چند بیت را می پسندید که در چهار چوب این نگاه قرار می گرفت.دور شعرهای حافظ خط می کشید وتنها چند غزل آنرا مورد توجه قرار میداد. نقاشی وپیکر تراشی را در نشان دادن بازوان عضلانی ودر هم پیچیده کارگران وکشیدن قایق سنگین توسط قایق رانان ولگا کار “رپین” بنمایش می نهاد. هنر سوسیالیستی که اتحاد جماهیر شوروی پایه گذار آن بود . نگاه خشگ ومنجمدی که حتی هنرمندانی مانند گوگوش و فرخزادرا مطرود می دانست و مورد نقد تند قرار می داد.

در کلیت نگاه جریان های چپ نسبت به هنر از زاویه ای بود که بقول خودشان در راستای نشان دادن ستم دستگاه حاکمه بود. مسلما چنین نگاه خشگ ویک بعدی نمی توانست پیام اصلی هنر را که امری فرا طبقاتی است ببیند و قبول کند .قبول کند که تاریخ وفرهنگ یک سرزمین را مجموعه زیبائی از در هم آمیزی نگاه های متفاوت اما در نهایت منعکس کننده حسیات وعواطف یک ملت ،یک تاریخ می سازد ! که بصورت موسیقی نظم ،نثر ،نقاشی ،هنر معماری ، پیکر تراشی و… توسط هنرمندان آفریده می شودو گلستان وطن را جلوه ای از هزاران رنگ و نوا می بخشد.

فرهنگ مردم را غنا می دهد، همدلی می آفریند،از خشونت جامعه می کاهد،نگاه مردم را وسعت می بخشد، مدارا گری و تعامل با یک دیگر را می آموزد. امری که پایه های فرهنگی دموکراسی ویک جامعه دمکرات را می سازد.

آنچه که امروز دمکراسی غربی شمرده می شود از نظر من بخش زیادی ماحصل چنین نگاه و کار بزرگ هنرمندانی است که نگاه احساسی و ادراکی یک جامعه را نسبت به گوناگونی جلوه های حیات وتنوع آن با نگاه های متفاوت با تولرانس وسیع بنمایش نهادند.

اما ما جریان روشنفکری ایران چنین نکردیم . مرز های ایدولوژیکی ما چنان سخت و غیر قابل نفوذ بود که هرگز اجازه باز گشودن دریچه ای، مگر یک سوراخ محدود به هنروهنر مندان خاص نداد. هم از این رو با تمام تحولات هنری که در ایران آن دوره اتفاق می افتاد بیگانه بودیم وتا امروز هم بیگانه هستیم.

ما هر گزساخته شدن و گشوده شدن موزه های بزرگ و متنوع از موزه ایران باستان ،موزه هنر های معاصر ،موزه فرش ،موزه آبگینه تا موزه عباسی ، تئاتر شهر،طالار رودکی ، کانون هنری کودکان و نوجوانان راه اندازی گروه های سیار هنری برگزاری جشن هنر شیراز در چنان سطح بین المللی را ارج ننهادیم .چرا هرگز قادر نبودیم جنبه های مثبت در کار آن رژیم را ببینم!

ارج بگذاریم تلاش خانم فرح پهلوی را جهت ارتقا بخشیدن به فرهنگ وهنر کشور که سود برندگان اصلی آن بی شک عموم مردم بودند ودر صورت تداوم مسلما منجر به ارتقا سطح فرهنگی مردم می گردید واین فاجعه کوتوله های تاریخی حداقل با این ابعاد بر کشور نازل نمی شد.

بلعکس تا همین امروز این جریان اپوزیسیون پراکنده مترصد ودنبال فرصت است که عملی ناشایست منتسب به جریان سلطنت طلبی ولوبا ده ها شائبه مشکوک مانند بی حرمتی به آرامگاه نویسنده ای بزرگ چون ساعدی صورت بگیرد .تا با بوق وکرنا در آن بدمند و آنرا آئینه تمام نمای چهره سلطنت طلبان بخصوص شخص رضا پهلوی وخانم فرح دیبا تلقی نمایند .

بی آنکه لحظه ای تعمق کنند که چنین امری ،چنین فضائی، قبل از هر چیز بسود چه کسی تمام می شود؟

چنین عمل مشکوکی دودش بچشم چه کسانی می رود؟

چه اتفاقی افتاده که در روز های اخیر که رژیم جمهوری اسلامی در ضعیف ترین دوران حکمرانی سرکوبگرانه خود قرار گرفته و شرایط مبارزه پیش از هر زمان خواهان هم گامی وهم یاری مجموعه مخالفان حکومت آسلامی است .یکی در سیمای سلطنت طلب دو آتشه اما مجهول چنین کلیپی را منتشر می کند؟ دیگری در سیمای یک مجری وآن دیگر در چهره یک فیلسوف چهره سوال برانگیزی از خانم فرح دیبا طرح می کنند!

کاسه ای می شکنند تا فضارا بشدت عصبی کنند تا جهان بکام کاسه لیسان گردد.

آیا براستی جای سوالی برای این اپوزسیون همه چیز دان نیست ؟ آیا در تمامی این کشاکش که همه مو از ماست بیرون می کشند . کسی نیم نگاهی به صف طولانی و کیلومتری عمدتا نسل جوان ایران انداخت که مقابل موزه هنر های معاصر که عمدتا با نام خانم فرح پهلوی ونقش او در ساختن وجمع آوری مشهور ترین کار های نقاشی نقاشان بزرگ جهان گره خورده صف کشیده بودند.نمایش معنی داری از روی کرد یک نسل در ارزش گذاری به تلاش خانم فرح پهلوی ودهن کجی به حکومت آسلامی . انداختن واهمه از محبوبیت خانم فرح دیبا . حال جواب آن مخدوش کردن این محبوبیت از طرف یک فرد مشکوک .

آیا جا ندارد که آقای رضا پهلوی وخانم فرح دیبا که همیشه چهره ای محترم در عرصه فرهنگی وهنری آین سرزمین داشته بطور مشخص نسبت به این بی حرمتی صورت گرفته درمورد نویسنده ای بزرگ “هر چند با اختلاف سلیقه” موضع گرفته وبا محکوم کردن این عمل نشان دهند که واقعا طرفدار هنر وهنرمندان ایرانی بوده وهستند !حتی با وجود اختلاف نظر! نشان دهند که ارزش کار نسل جدید ایران که نگاهی فرا طبقاتی و باز نسبت به امر هنر وهنرمند دارند را درک می کنند واحترام می گذارند. متقابلا این وظیفه بر گردن اپوزیسیون متنوع از جمهوری خواه گرفته تا جریان چپ است که برخوردی دقیق بر پایه درک از کار اغتشاش گرانه عمال رژیم و آلوده ساختن فضای ایجاد شده برای لطمه زدن بیک همگامی مشترک در فضای امروز داشته باشند. امری که میزان درک وپایبندی اپوزیسیون را در حراست از هنرمندان موجود و میراث هنرمندان گذشته نشان می دهد .این حداقل کاری است در مقطع کنونی که می تواند نقش وبازی گری مخرب رژیم وعوامل رژیم و طرفداران متعصب ودوآتشه ای که با عمل کرد خود هیزم در کوره حکومت اسلامی می اندازند و ازکشمکش این دو جریان بهره برده وبا دم خود گردو می شکنند را خنثی ساخته وخود قدمی باشد در تلطیف نگاه بیک دیگرو زمینه ساز یک هم گامی ملی.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»