راه‌رفتن در تاریکی

پیش از آن‌که گردباد برسد ابرهای سیاه پیدا می‌شوند؛ در ارتفاع کم: آفتاب گم‌می‌شود؛ همه‌چیز وهم می‌انگیزد و همه‌جا در تاریکی فرو می‌رود. بعد خروش گوش‌خراشی اندک‌اندک بلند می‌شود تا که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد. آن‌موقع نفهمیدیم آن تاریکی از چیست و آمدن گردباد دی96 را ندیدیم. وقتی متوجهش شدیم که دیگر در میانش بودیم.

آن شورش در آن مقطع برای بسیاری آن‌قدر توجیه‌ناپذیر نمود که عده‌ای وقوع بلای طبیعی زلزله‌ی کرمانشاه و دست-از-جان-شستن مردم را دلیلش شمردند! کسی هم که ادعاشد یک مقام ارشد وزارت اطلاعات است در یک فایل صوتی که دو سال پیش به‌صورتی غیررسمی منتشر شد گفت که شورش96 با پیامکِ «نه به گرانی، تجمع در فلان‌جا»ی «منیژه‌خانم؛ یک زن محجبه‌ی شاگرد خیاطی از خانواده‌ای سنتی» پاگرفت و 102شهر را خیزاند. همین!

البته که به همین سادگی نبود و آن اتفاق خودش نیفتاد. توفانی که اجتماع در دی96 درو کرد، بادی بود که حکومت پیش‌تر کاشته‌بود.

حکومت جمهوری‌اسلامی هرگز نتوانست بفهمد سال‌های 92 تا 96 و دولت نخست روحانی آخرین خروجی در مسیری بود که حالا و درنهایت به پل صراط رسانده‌اش است. فرصت داشت به توافق و تفاهمی پایدار با اجتماع ایران و قدرت‌های خارجی برسد و اگر هم نه همه، دست‌کم بزرگترین گره‌هایش را باز کند.

می‌توانست شکاف میان خودش و اجتماعی را که با مشارکت 73درصدی در انتخابات ریاست‌جمهوری 92، مطالباتش را از خیابان به صندوق رأی آورده بود و آمادگی‌اش را برای یک «صلح دوفاکتوی ملی» با حکومت و حل مسالمت‌آمیز مسائل88 تلویحا اعلام‌کرده‌بود، کم‌کند.

می‌توانست در سال 94 که از پی ظهور ناگهانی داعش برای نجات دولت آمریکائیزه‌ی عراق با آمریکا هم‌راستا و همکارِ دوفاکتو شد، معامله‌ای جامع و ماندگار با جبهه‌ی غرب بکند که پیشاپیش حاضر به مذاکره با دولتِ برآمده از مشارکت بالای روحانی شده‌بود.

ولی باز غلط حساب کرد؛ دست‌های درازشده را به سویش پای کرامات خودش نوشت و غرور کاذبش را پرورد. مغرور از توفیقش در سرکوب اعتراض‌های سال88 و به‌محاق‌فرستادن مطالبات آن جنبش، تصمیم گرفت اجتماعی را که به وعده‌ی رفع حصر و تحریم رأی‌داده تنبیه‌کند و هر روز بندی تازه به دست‌وپای دولت روحانی زد و فلجش کرد تا دو دولتش حتی نتوانند برنامه‌های اقتصادی‌شان را پیش‌ببرند تا جمهوری‌اسلامی حالا مشارکت بالای 50درصد را در انتخابات به خواب هم نبیند.

و باور کرد در عراق و سوریه میدان‌دار است و واقعا بی‌اذنش برگ از درخت نمی‌افتد و به راهِ «نه مذاکره، نه جنگ» رفت تا حالا بجنگد بی اینکه بخواهد و نتواند مذاکره کند با اینکه می‌خواهد!

باور کرد فرصتی گیرش‌آمده برای افزودن بر سرعتش و تخت‌گاز رفتن و، تا به لب پرتگاه هم نرسید متوجه‌نشد راه به سر آمده‌است. از سال96 جمهوری‌اسلامی دارد سیلی پشت سیلی می‌خورد: یکی از اجتماع و بعد به دنبالش، یکی از قدرت‌های خارجی. این توالی بعید است تصادفی باشد: بعد از شورش دی96 آمریکا از برجام خارج شد، پس از شورش آبان98 فرمانده سپاه‌قدس کشته‌شد و پس از شورش 1401 هم که… تازه است و نیاز به یادآوری ندارد. تَرَک‌ها در هسته‌ی سختش و دود آتش جنگ در درونش بر سر جانشینی هم از همان مبدأ سال96 آشکار شدند.

حالا روی پل صراط است؛ حکومت‌های بسیاربسیار کمی در تاریخ توانسته‌اند از این پل بگذرند. اینجا دیگر حتی سلاح فیصله‌بخش هم نمی‌تواند کار را آسان کند؛ آن بمب برای گذشتن از پلی از مو نازک‌تر و از شمشیر بُرنده‌تر زیادی سنگین است!

پس حتی اگر بلافاصله نفهمیدیم، حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که «اتفاق96» آغاز نقطه‌عطفی بود در کشمکش مدام جمهوری‌اسلامی و اجتماع ایران که بخش و برخ عمده‌ی سرنوشت ایرانیان را در دست‌کم نیم‌قرن پیش‌رو رقم خواهد زد. گردبادی که در دی96 به‌پاخاست همچنان پس از هفت‌سال می‌گَردد و می‌توفد. حالا دیگر باید معلوممان شده‌باشد که آن شورش به خُردی تعداد آدم‌هایی که در شهرهای کوچک دورافتاده به خیابان ریختند نبود؛ آن‌ها اندک ماندند صرفا چون حکومت باز توانست به خشونت وابداردشان تا بزرگ نشوند و سرکوبشان آسان‌تر باشد. آن شورش خُرد نبود چون توانست برخلاف مثلاً جنبش88 که شعارهایش خیلی‌زود به خاکستر نشست، همچنان سر مثلاً «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» بماند.

اگر حوصله‌کنید و حواستان را جمع، اعداد و آمار بهتر خواهند گفت:

پس از انتخابات ریاست‌جمهوری 96 تکرار مشارکت بیش‌تر از 50درصد در انتخابات‌ها دیگر ممکن نشد. در انتخابات اخیر نامزد حامی استمرار سیاست‌های جاری حکومت، با ریزش قابل‌توجه 42درصدی در بدنه‌ی حامیانش نسبت به انتخابات یک‌طرفه‌ی 1400، رأی صرفا 22درصد از واجدان شرایط را گرفت: حامیان نستوه و وفادار جمهوری‌اسلامی. این یعنی 78درصد جمعیت سیاسی، به درجات مختلف از وضعیت موجود ناراضی‌اند. نامزد اصلاح‌طلبان ترجیح 27درصد از واجدان شرایط بود. این 27درصد البته دقیقا رأی جریان سیاسی اصلاح‌طلب نیست: درست این است که عمده‌ی این رأی را مربوط به کسانی بدانیم که حتی اگر هم وفادار به اصلاح‌طلبان نباشند، اصلاحات حداقلی و مسالمت‌آمیز را فعلا ترجیح می دهند و فعلا امیدوارند.

پس از انتخابات88 هم درصد واجدان شرایطی که هرگز رای نمی‌دهند، با 5درصد افزایش به حدود 25درصد رسید. افزون بر اینان، حدود 23درصد از واجدان شرایط هم پس از انتخابات96 دیگر رأی ندادند. کنارکشیده‌های پس از 96 البته در دور نخست انتخابات اخیر 33درصد بودند که 16درصدشان در دور دوم انتخابات1403 رأی دادند؛ در حالی که 6درصد از کسانی که در دور نخست رأی داده‌بودند، در دور دوم شرکت نکردند: قطعه‌ای از اجتماعند که هنوز قطعیت سیاسی ندارند و بین اصلاح و انقلاب تاب‌می‌خورند!

همچنین در انتخابات 1403 دیگر تفاوت معناداری میان میزان نارضایتی و کناره‌گیری از مشارکت میان مناطق محروم و توسعه‌نیافته به چشم‌نخورد و این یعنی، نارضایتی دیگر یک مسئله‌ی طبقاتی نیست.

حالا 22درصد حامی استمرار وضعیتند، 17 تا 27 درصد طالب حدود مختلفی از اصلاحند. تا اینجا یعنی دو نیروی سیاسی رسمی درون حکومت روی‌هم کمتر از 50درصد رأی‌دارند و دیگر اکثریت اجتماع را نمایندگی نمی‌کنند. جز این، 25درصد مطلقا کنارکشیده‌اند و قسمِ سیاسی‌شان احتمالا براندازی‌طلبند و 23 تا 33 درصد بسته به وضعیتْ بین اصلاح‌طلبی و براندازی‌طلبی می‌روند و می‌آیند. این‌ها همه یعنی در ایران امروز همه اقلیت‌اند!

حتی حکم دم‌دستیِ «78 درصد وضعیت موجود را نمی‌خواهند» جز به کار رقبای خارجی برای تفرقه‌انگیزی و پی‌گرفتن منافعشان نمی‌آید و چیزی به دست ما نمی‌دهد: این 78درصد اگر هم در نفی و نخواستن متفق باشند، در خواستن و مطلوبشان به‌شدت متفرق و حتی معتارضند. فعلا هیچ ایده‌ی سیاسی اکثریت اجتماع را نمایندگی نمی‌کند و پس حکم هر آن کسی که بخواهد خودش را اکثریت جا بزند و حلوا نخورده دهنش شیرین شده‌باشد، خطاست!

اجتماعی با این میزان تنوع و تکثر و تفرق بیش از هرچیز مستعد تعارض، برخورد، خشونت و خون است. هر کبریتی که نیاندیشیده کشیده‌شود می‌تواند کل کشور هوا کند. بیشتر می‌باید نگران بود چون افتراق میان دسته‌های درون حکومت هم سر نزدیک‌بودن مسئله‌ی جانشینیِ رأسش دیگر وخیم شده است؛ یک دعوا هم آن‌تو به‌راه است. دولت/حکومت [چهل‌تکه]-ملت [چهل‌تکه]! خواستید می‌توانید تحولاتِ محتمل بین‌المللی را هم بهش اضافه‌کنید تا شورتر شود: یک تلاطم داخلیْ مُشتی را هم از خارج از مرزها از پی‌اش خواهدآورد. حتما سوریه را دیدید که چطور زیرساخت‌های نظامی‌اش در چند روز از بین رفت.

میانه در سیاست ایران از بین‌رفته‌است؛ در گردبادی که از دی96 خاست شکست و دو نیم شد. در وضعیتی که همه اقلیتند هر دسته‌ای که با اصرار بخواهد خر مراد خودش را براند راه به جز خون و خشونت نمی‌برد. چه براندازی‌طلب باشید، چه گذارطلب، چه تحول‌خواه، چه اصلاح‌طلب، چه اصولگرا و حزب‌اللهی پیش از برساختن یک میانه‌ی جدید و بدون بدل‌شدن به جزء و پاره‌ای از میانه‌ی جدید عرض خود نخواهید توانست برد. ما همچنان در دل گردبادیم و در تاریکی گام برمی‌داریم و جز هم‌طناب‌شدن چاره‌ای نداریم.

آسان هم نخواهد بود. فعلا میانه‌ی جدید دیگر نخواهد توانست طبقاتی باشد. طبقه‌ی متوسط ایرانی دیگر قادر به ایفای نقش میانه نیست. جمهوری‌اسلامی چه مستقیم و با سیاست‌های فرهنگی و امنیتی و برنامه‌هایی اقتصادی چون هدفمندسازی یارانه‌ها و مسکن مهر، و چه غیرمستقیم و با مسببِ تحریم‌های بین‌المللی شدن در نتیجه‌ی سیاست‌خارجی‌اش کمر طبقه‌ی متوسط ایران را شکست و لت‌وپاره‌اش کرد. احیای طبقه‌ی متوسط هم فعلا ممکن نیست؛ چه اینکه مستلزم رشد اقتصادی و انباشت سرمایه است و این هم نتیجه‌ی حل ابربحران‌های اقتصادی موجود می‌باید باشد که در کوتاه‌مدت شدنی نیست. ساخت طبقاتی اجتماع ایران زیرورو شده‌است و افزون بر این، همچنان که گفتیم رضایت یا نارضایتی سیاسی دیگر چندان امری طبقاتی و منطقه‌ای و در تناسب با میزان توسعه‌یافتگی اقتصادی نیست.

میانه‌ی جدید را چطور می‌توان ساخت؟ ابتکاری نو لازم است. باید همراه با هم فکر کنیم و چاره‌ای برایش بیابیم؛ در تاریکی راه می‌رویم و اگر با هم فکر نکنیم هرکدام فیل را چیزی غیر از آن خواهیم پنداشت؛ سرگردان در فرقه‌گرایی‌های شبکه‌های اجتماعی.

اجتماعی که دست از فکرکردن جمعی بکشد جز به شر نمی‌رسد. اجتماع در عرصه فرهنگ (البته در معنای عامش و نه صرفا آن محدوده‌ای که مثلا در ستون فرهنگی مطبوعات بهش پرداخته‌می‌شود) است که فرصت می‌یابد تا مسائلش را در زمین بی خون و خشونت بازبشناسد، در آن بیاندیشد و احیانا، راه‌حلی هم برایش بیابد. ابوین سیاست فرهنگ است؛ از آن می‌زاید و آن می‌پروردش. هیچ حکومتی در تاریخ از ستیز با صفحات کتاب و روزنامه و صحنه‌ی نمایش و پرده‌ی سینما و باقی ساحت‌های فرهنگ خیر ندیده‌است که هیچ، در نهایت شر بزرگی را زایانده که خودش را هم بلعیده‌است. در داخل حفظ شدن مرجعیت رسانه‌ای حرف اول این الفباست؛ روزنه‌ای در تاریکی.

ما این را هم در سیاهه‌ی مطالبات متقدمی که پزشکیان واسطه‌ی انتقالشان به حکومت است، کنار رفع مزاحمت از زنان و اینترنت و ممانعت از فساد، می‌نویسیم.

شورای سردبیری جامعه نو

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»