رقص در ایران؛ زبان سرکوب‌ناپذیر، مقاومت و بی‌اعتنایی به مرگ‌اندیشی حکومت دینی

حمید آصفی

رقص، در جامعه‌ای که شادی ممنوع و بدن زن تبدیل به میدان نبرد حکومت شده است، تنها یک حرکت عادی نیست. رقص در چنین بافتاری، بدل به زبانی می‌شود که روح مقاومت، زندگی و ایستادگی جمعی را بازنمایی می‌کند.

از خیابان و مدرسه گرفته تا زندان و اعتراضات، رقصیدن زنان و مردان ایرانی پاسخی است به سال‌ها مرگ‌اندیشی و سرکوب که حاکمیت دینی با تمام ابزارهای قدرتش بر جامعه تحمیل کرده است.

نرگس محمدی، که سال‌هاست در زندان‌های جمهوری اسلامی بی‌هیچ جرمی اسیر است، در یک لحظه از حبسش تصمیم گرفته می‌رقصد. نه برای خوشایند دیگران، نه برای بی‌خیالی، بلکه برای زنده ماندن.
در جایی که حکومت با خشونت و سرکوب هر نشانه‌ای از زندگی را دفن می‌کند، همین عمل ساده تبدیل به یک بیان سیاسی و فرهنگی می‌شود.
او نه تنها برای خودش، که برای همه ایرانیانی که سال‌هاست آزادی را طلب می‌کنند و شاد زیستن را حق خود می‌دانند، می‌رقصد.

رقص به مثابه عمل سیاسی و مقاومت مدنی
رقصیدن در زندانی که نماد سرکوب، شکنجه و مرگ است، ساده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین نماد ایستادگی است.
بر خلاف آنچه منتقدان و گاه حتی کسانی که ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی دارند مطرح می‌کنند، این رقص نه یک نمایش بلکه یک واکنش انسانی به شرایطی است که انسان را از تمام دارایی‌اش، حتی بدن و احساسش، تهی می‌کند.
رقص، به‌ویژه برای زنی که در دل سرکوب سیستماتیک علیه بدن و آزادی‌اش گرفتار آمده، بیانِ آزادگی است.

این لحظه به خودی خود عمل مقاومت است؛ مقاومتی که با صدای بلند می‌گوید: “شما نمی‌توانید شادی و زندگی را از من بگیرید.” همان‌گونه که حکومت دینی از ابتدای انقلاب با هنر و به‌ویژه شادی مبارزه کرد و خواست جامعه‌ای منفعل، افسرده و قبرستان‌وار بسازد، هر کنشی که حاوی شادی، هنر و زندگی باشد، کنشی سیاسی است که ساختار سرکوب را به چالش می‌کشد.

عقب‌گرد منتقدان؛ از مقابله با جمهوری اسلامی تا تقابل با «زندگی»
اینکه امروز عده‌ای از اصطلاحاً اپوزیسیون جمهوری اسلامی، به‌جای نقد و مبارزه با حکومت، به رفتار یک زندانی سیاسی مثل نرگس محمدی حمله می‌کنند، گویای بحران اخلاقی و فکری آنهاست. پرسش این است: چگونه به جایی رسیده‌اند که رقص یک زن در زندان را نه فقط بی‌اهمیت که حتی مذموم می‌دانند؟
چرا به‌جای درک پیام رقص او -که چیزی جز زندگی و ایستادگی در برابر مرگ نیست- دچار همان منطق سرکوبگرانه حکومت شده‌اند و آن را بهانه‌ای برای تخریب می‌کنند؟

این گروه‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، به دام منطق جمهوری اسلامی افتاده‌اند. حکومتی که خواستار نابودی فردیت و خشکانیدن شادی و زندگی است، حالا در تقابل با رقص نرگس محمدی و تلاش او برای زنده ماندن، نه فقط به سرکوب متوسل شده، بلکه از کسانی که باید مدافع حقوق او باشند، خوراک فکری می‌گیرد.

رقص به‌مثابه روح جمعی مبارزه
در تاریخ معاصر ایران، رقصیدن همیشه چیزی فراتر از حرکت بدنی ساده بوده است. ایرانِ دهه ۶۰ و ۷۰، جامعه‌ای که در زیر سایه جنگ و سرکوب دست و پا می‌زد، شاهد بود که هر سکانس شادی و ابراز وجود، شکلی از مقاومت جمعی بود. همان‌گونه که در روزهای جنبش “زن، زندگی، آزادی”، دختران و زنان شجاع ایرانی با رقصیدن در برابر نیروهای سرکوب پیام مقاومت و زنده بودن را فریاد می‌زدند.
این رقص‌ها، در خیابان، در زندان، در جشن‌ها و حتی در لحظات دستگیری، نمادی از این پیام بودند که: “ما را نمی‌توانید خاموش کنید.”

رقص نرگس محمدی، چیزی جز ادامه همین مسیر نیست. او، با وجود تمام سال‌هایی که در زندان گذرانده، با وجود بیماری و فشارهای جسمی، تصمیم می‌گیرد که زنده بماند و پیام آزادی‌خواهی‌اش را به دیگران منتقل کند. این رقص، فقط یک لحظه ساده نیست؛ این زبانِ تاریخی ایران برای ایستادگی در برابر سیاهی، مرگ و خفقان است.

نتیجه‌گیری؛ رقص، صدای جامعه‌ای زنده
اگر امروز حکومت در پروژه نابودسازی ایران شکست خورده است، این به‌واسطه حضور و پایداری زنانی چون نرگس محمدی است. رقص او در زندان تنها یک حرکت فردی نیست؛ بلکه روح جمعی یک جامعه معترض را بازنمایی می‌کند. جامعه‌ای که به‌رغم تمام فشارها و سرکوب‌ها، هنوز زنده است، هنوز می‌خندد، هنوز می‌رقصد و هنوز مبارزه می‌کند.

برای کسانی که از این رقص و پیامش درک نکرده‌اند، یک جمله کافی است: یا چیزی از مفهوم زندگی نمی‌دانید یا آگاهانه به صف حکومت‌هایی پیوسته‌اید که سال‌هاست شادی، آزادی و انسانیت را سرکوب می‌کنند. اما حقیقت این است که هیچ حکومتی – حتی با همه ابزارهای سرکوبش – نمی‌تواند رقص و روح زندگی را از مردمانش بگیرد.