کوررنگی و پیرچشمی

رضا بهشتی‌معز

نطق نوزده دی سکاندار سرزمین غم‌زده و طوفانی ما، پیکار بی‌امان او با “واقعیت” بود و سخت نگران‌کننده، نه از برای خود او که چندین چراغ دارد و بیراهه می‌رود، که برای سرنوشت مردمی گرفتار و کشوری گروگان که آماج صد بلاست و با هر پیرچشمی و کوررنگی کَــژُمـژ می‌شود.

چشمان نومید و دلهای ریش ایران‌دوستان با هر عناد و لجاج واقع‌ستیز که برغم ظاهر الفاظ، یقین بوی خدمت نمی‌دهد، بیگانه شادکن است و چندین هزار امید بنی‌آدم برباد میدهد، هربار می‌بارد و می‌لرزد، اما انگار نه انگار!

این مایه اصرار بر انگشت‌کردن در چشم ایران و جهان و ریشخند پدیدارهای آشکار آنهم در میانه هزار مصیبت، عجیب و هول‌انگیز است.

خاقان فقیه ما همه تاکتیک‌های لفظی برای طرد واقعیت از ابتذال، تکذیب، تشکیک، انکار، نفی، امحا، را با کینه بکار می‌گیرد، گویی تشفی خاطر اوست و آرام می‌شود.

آسیب‌شناسی این پدیده روانی یعنی شخصِ مبتلا خود را از هر زمان دیگر به واقعیت نزدیک‌تر احساس می‌کند. یعنی او ازقضا و دقیقا با پدیدار همخانه است و برای همین هم هراسناک و کینه‌توزانه پس میزند شاید خیال آشفته را آرام کند.

کوششی متابولیک در نزاع با خارجیت یک پدیدار بی‌انکه بتوان جوهر آن پدیدار را بسود یک مقصود و مطلوب تصرف کرد، تلاشی پرهزینه برای شکستن پوسته‌ای تلخ و پوشاندن آن در یک رویای بافته شیرین و سرانجام خواب‌کردن مخاطب با الفاظ حماسی و نطق فریبا.

اما آرامش او خیزاب تشویش ملتی است که سالهاست امید و آرام ندارد و گریبان‌چاک، تنگدست و بی‌سو شکیبایی می‌کند تا شاید کوررنگی و پیرچشمی خاقان فقیه درمان شود، اما دریغ…

*کانال نویسنده