شیرین عبادی
حذف مخالفان، اصلیترین شیوه جمهوری اسلامی برای بقا از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت بوده و چه در زندان و چه در خیابان، این قاعده از بدو استقرار وجود داشته است. شاید بتوان خلاصهی این تاریخ که از گورستان خاوران تا همین امروز ادامه داشته را در گفتههای جاویدنام نوید افکاری شنید: “دنبال گردن برای طناب دارشان میگردند.” این سیاست امروز نیز جریان دارد و تصور میکنند افزایش طنابهای دار و قتل زندانیانی چون مجاهد کورکور و عباس دریس و …میتواند نجاتبخش حکومت درهمشکستهشان باشد.
در این روزها تأیید حکم اعدام پخشان عزیزی، بهروز احسانی و مهدی حسنی در دیوان عالی کشور موجی از خشم و نگرانی در میان مردم، به ویژه در میان فعالین سیاسی و اجتماعی ایجاد کرده است تا مشخص شود جمهوری اسلامی تنها راه مقابله با اعتراضات سراسری پیش رو را در سرعت بخشیدن به احکام اعدام میبیند.
حکومتی که اقتصادش در هم شکسته، مشروعیتش را در میان اکثریت مردم از دست داده و تمام آنچه خرج محور مقاومت کرده بود دود شده و به هوا رفته، نیاز دارد راهی برای ابراز وجود پیدا کند. جمهوری اسلامی میگوید: «اعدام میکنم، پس هستم».
در این میان، جامعه، نهادهای مدنی، مخالفان حکومت و شخصیتهای شناخته شده چه میتوانند بکنند؟ شاید ابتدا باید از خود بپرسند آیا پخشان عزیزی اولین زندانی محکوم به اعدام است؟ آخرین خواهد بود؟ پاسخ بدون شک منفی است. اینجاست که ضرورت همبستگی و اتحادی چشمگیر و قابل توجه برای مقابله با «مجازات اعدام» احساس میشود.
به ساختار حکومت نگاه کنیم؛ چگونه اصلاحطلبان، به اصطلاح میانهروها و تندروها دست در دست هم تلاش میکنند مانع فروپاشی نظام شوند؟ مسعود پزشکیان اصلاح طلب، قالیبافی که امروز بخشی از مافیای اقتصادی است، محسنیاژهای که از فالانژهای شناخته بوده و زمانی برنده جایزه بینالمللی چماق شد، امروز مشترکاً ریاست سه قوهی مجریه، مقننه و قضاییه را در دست دارند.
آیا اپوزوسیون ایران هم حاضر است با هر نگاه و ایدئولوژی که دارد، با هر ایدهای که برای ساختار سیاسی بعد از جمهوری اسلامی دارد، برای نجات جان «انسانهایی که حکومت جانشان را میگیرد» متحد شود؟ اعتراض سراسری در قالب کمپینها، اعتصابات و اعتراضات خیابانی با هدف مشخص «لغو مجازات اعدام» میتواند شکل بگیرد. این سوالی است که مخالفان جمهوری اسلامی باید از خود بپرسند.
@ShirinEbadiofficial