من هم ۲۵ بهمن هستم!

رحیم قمیشی

می‌گویم در حال تهیه متنی هستم تا با امضای گروهی از دوستانم، رفع حصر غیرقانونی آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد را خیلی جدی تقاضا کنیم.
سعی می‌کنم آن دوستانم کسانی باشند که کسی در نیت خیرشان شک نکند.
نتواند به آنها هم بگوید فریب خورده. عامل دشمن، بدون بصیرت!
عده‌ای باشند که قبلاً در دفاع از کشور خود یا خانواده‌شان به خطر افتاده یا صدمه دیده‌اند. اساتید دانشگاه و افراد دلسوز کشور هم باشند.
ما می‌خواهیم بگوییم اگر این کار تا ۲۵ بهمن عملی نشود بطور رسمی از وزارت کشور مجوز برگزاری اجتماعی را خواهیم خواست. برای بیان مسالمت‌آمیز این تقاضایمان.

می‌پرسد اگر وزارت کشور اجازه ندهد؟
می‌گویم چرا اجازه ندهد!
مگر می‌خواهیم بر علیه خدا تظاهرات کنیم، که آنهم خدا خودش راضی است!
مگر می‌خواهیم قانون اساسی را زیر پا بگذاریم؟
مگر می‌خواهیم شیشه بشکنیم، تخریب کنیم؟
ما می‌خواهیم خودمان را به زحمت بیندازیم، نگذاریم بیش از این آبروی کشور برود، فرزندان‌مان نگویند ایران که همه‌اش دیکتاتوری است! ایران خفقان است، همه دزدند، همه دروغگویند.
می‌خواهیم بگوییم ببینید در این کشور می‌شود اعتراض علنی هم کرد.
می‌شود گفت؛
چرا کسانی را بدون محاکمه، سال‌هاست حبس کرده‌اید؟
چرا اینهمه اعدام
چرا گرانی…
می‌شود گفت شما که قانون اساسی خودتان را هم رعایت نمی‌کنید، چه انتظاری از مردم دارید، احترام به قانون کنند؟
آنها که حصرند در کدام دادگاه محاکمه شدند؟
چه حکمی برایشان صادر شده؟
چه دفاعی داشته‌اند؟
مگر خودشان بارها نگفته‌اند آماده‌اند در هر دادگاه “علنی” محاکمه شوند؟
چرا محاکمه‌شان نکردید…
یعنی ممکن است اجازه تجمع ندهند؟

می‌گوید، حالا اگر اجازه ندهند!
می‌گویم یعنی در دولت پزشکیان که قول داده بر اساس قانون رفتار کند، هم اجازه نمی‌دهند؟
می‌گویم ما که از شورای نگهبان و قوه قضاییه و مجمع تشخیص نمی‌خواهیم اجازه بگیریم. آنها را می‌دانیم!
ما از دولت می‌خواهیم اجازه بگیریم.
دولتی که به ما قول داده اگر نتواند کار کند، رای ما را پس می‌دهد و کنار می‌رود!
دولتی که شعارش صداقت و راستی است.

می‌گوید حالا اگر اجازه ندادند!
می‌گویم یعنی اگر به ما که بازمانده‌های جنگ و انقلابیم اجازه ندهند به چه کسی اجازه خواهند داد؟
می‌گویم ما را که دیگر توان خرابکاری نداریم، ما را که ثابت کرده‌ایم دلسوز کشوریم. ما که سلامتی‌ای برایمان نمانده، زندگی‌مان رو به غروب است…

می‌گوید حالا اگر اجازه ندادند؟
می‌گویم آن وقت ما می‌خواهیم علیه این اجازه ندادن تجمع کنیم!
و باز رفع حصر را هم خواهیم خواست.
آن وقت انگیزه ما دو برابر می‌شود!
ما می‌خواهیم بگوییم ما پولی برای مهاجرت نداریم. اصلأ نمی‌خواهیم برویم.
نمی‌شود که ما میلیون‌ها نفر مهاجرت کنیم، شما تعداد اندک بمانید!
آن وقت باز می‌خواهیم جمع بشویم و بگوییم؛
دیگر صد سال پیش نیست هر زورگویی بتوانید بکنید و پاسخگو نباشید.
می‌خواهیم بگوییم ما که دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.
از ما بترسید!
ما که گوش‌هایمان از صدای بمباران‌ها ناشنوا شده
موتورسوارهای چماق بدست را سراغ ما نفرستید!
یگان ویژه سیاه‌پوش را نفرستید.
ون‌ها را نیاورید!
نه که از آنها  بترسیم…
ما کتک خورمان خوبست!
اگر هم بفرستید ما را بزنند
ما بعد از آن کتک‌ها، باز نزد مردم می‌رویم!
می‌گوییم بشمارید تعداد باتوم‌ها را
ببینید جای کتک خوردن‌های ما را
ببینید ما فقط خواستیم بگوییم قانون را اجرا کنید!
خواستیم بگوییم؛
هیچکس مافوق قانون نیست
آزادی لطفی به ما نیست
حقی است که از ما ضایع شده
فقری که به کشور داده‌اید حق این مردم نیست
ما تنها خواستیم بگوییم؛
لااقل همان قانون خودتان را رعایت کنید!
این حصر نه به نفع ایران است، نه به‌نفع شما، نه به‌نفع محصورین، نه به‌نفع انسانیت، نه ازادگی…
چرا تمامش نمی‌کنید؟
این یک ظلم آشکار است!
بگوییم؛
مردم، ببینید ما را هم کتک زدند!

آن وقت حتماً جوان‌ترها به کمک ما خواهند آمد..‌.
می‌دانم نمی‌گذارند ما خیلی کتک بخوریم!
ما نمی‌خواهیم به‌دست جوان‌های عصبانی بیفتید!
پسرم بفهمد پدرش کتک خورده
دخترم بفهمد پدرش کتک خورده
دیگر پاسخشان با شماست!!

می‌گوید یعنی حتما مجوز می‌دهند؟
آن وقت ممکن است خیلی‌ها بیایند.
می‌گویم شک ندارم مجوز می‌دهند!
من فکر نمی‌کنم پزشکیان این بدنامی را برای خودش بخرد.
بگویند پزشکی گفت جانبازها را هم بزنند.
نه!
او کمک‌مان می‌کند
اصلا شاید تا قبل از ۲۵ بهمن حصر برداشته شد.
آنوقت ما دیگر برای اعتراض به حصر جمع نمی‌شویم…
کتک هم نمی‌خوریم
آبروی آنها هم کمتر می‌رود!
مردم هم می‌فهمند می‌شود با شیوه مسالمت‌آمیز، همه کاری کرد.

می‌خندند و می.گوید؛
پس روی من هم حساب کن
شهرستان هم باشم
خودم را می‌رسانم!!

@ghomeishi3