عیسی سحرخیز
از همان زمان که زمزمهی آغاز “کارزار رفع حصر” مطرح شد و سپس جمعآوریآوری امضا، آن هم با محوریت “جانبازان و خانواده شهدا” شروع گشت، مشخص بود که حاکمیت تاب یک حرکت گستردهی مردمی را ندارد، چه رسد برگزار شدن یک تجمع مستقل در ۲۵ بهمن، در صورت آزاد نشدن رهبران جنبش سبز؛ میرحسین موسوی، شیخ مهدی کروبی و بانو زهرا رهنورد.
این تازه در شرایطی بوده است که صاحبان امضا تا امروز صرفا “شخصیتهای حقیقی” بودهاند و هنوز هیچکدام از “شخصیتهای حقوقی”، از جمله برخی احزاب تحولخواه و اصلاحطلب یا نهادهای مدنی و صنفی و… پا پیش نگذارده و اعلام همبستگی نکرده بودند.
فرضیههای گوناگونی میتوان در مورد اقدام پیشگیرانهی کارگروه تعیین اقدام مجرمانه مطرح کرد از جمله افزایش تصاعدی امضاها، حمایت زندانیان سیاسی شاخص، احتمال واکنش محبوسان خانگی، پائین بودن آستانه تحمل حاکمیت یا… اما همه را میتوان در یک عبارت خلاصه کرد: ترس حکومت از مردم و حرکتهای سازماندهی شده مردمی؛ هرچند به صورت “قانونی باشد و مسالمتآمیز”.
حال فرض کنید که سرانجام “کارزار رفع حصر”، یادآور “نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم” میشد یا ازسرگیری دوباره این شعار، آن هم در شرایط نارضایتیهای فزایندهی داخلی و تحولات جدید منطقه و جهان.