علی شمایلی
مذاکره با امریکا گذشته از اینکه به تابوی عالم سیاسی ایران تبدیل شده است، و حتی گذشته از نتایج آن، در درون ایران با دیوارهای بلند منافع اقتصادی و اهداف ایدئولوژیک برخی از گروه های قدرتمند روبرو شده است.
هر چند اینگونه به نظر می رسد که رهبری جمهوری اسلامی همچنان دارای اقتدار لازم برای قبولاندن خواست و سیاست خود به سایر محافل قدرت است، ولی باید توجه کرد که شیوه روبرو شدن او با مسائل چالش برانگیز و وابستگی طولانی مدت و گسترده او بر محافل نظامی و امنیتی، آن اقتدار مفروض پیشین را با تغییر روبرو کرده است.
رهبر کنونی جمهوری اسلامی همواره کوشیده است، با اینکه دستگاه های اجرایی و قانون گذاری برنامه ها و سیاست های او را دنبال می کنند، خود را بی طرف دربارهی این مسائل حساس نشان دهد.
چنین شیوه ای درست است که به او این فرصت را می دهد که بعدا و به اقتضا شرایط، نقش خود را انکار نماید، ولی برای سایر محافل و ارکان قدرتِ ساختار سیاسی هم این امکان را ایجاد می کند تا از این ابهام و عدم شفافیت برای منافع و اهداف خود استفاده کنند بدون اینکه نگران قاطعیت رای و فرمان رهبر جمهوری اسلامی باشند چون اصولا چنین قاطعیت و شفافیتی وجود ندارد.
رهبری جمهوری اسلامی و ماندگاری این رژیم به ویژه پس از جنبش سبز سال 1388، بیش از پیش به سازمان های سیاسی و امنیتی متکی گردید و جایگاه انها را در سیاست گذاری ها بسیار ارتقا داد، چنانکه بخصوص سازمان نظامی برای خود پروژههای مهم با بودجه های کلانی برون مرزی مانند محور مقاومت و نیروهای نظامی نیابتی تعریف کرد و توانست این پروژه ها را به عنوان شیوه ای برای بقا جمهوری اسلامی به ساختار جمهوری اسلامی بقبولاند.
این برنامه به اشتباه راه نجات جمهوری اسلامی از فشار معترضان و مخالفان داخلی را برون ریزی آنها در خارج معرفی کرد.
این پروژه ها که عموما برای ماجراجویی نظامیان و ارتقا جایگاه آنان در ساختار قدرت و ثروت برنامه ریزی شده بود، از سویی نشان دهنده اعتماد و تکیه رژیم جمهوری اسلامی برای ماندگاری به سازمان های نظامی بود و از سوی دیگر به شکل متقابل موجب اتکا بیشتر حکومت بر آنها شد.
برای فهم دقیق ارتقا قدرت در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی باید به این نکته ساده ولی مهم تاکید کرد که در ایران این قدرت سیاسی است که می تواند درهای ثروت کلان را به روی افراد صاحب قدرت بگشاید.
اینک در بزنگاه انجام مذاکره جمهوری اسلامی با امریکا، دیده می شود که محافل قدرت مختلف که از قِبل جنگ سیاسی با امریکا و غرب و تحریم ها، به مراتب بالای قدرت و ثروت رسیده اند، به سختی با این مذاکره مخالفت و دشمنی می کنند، چون مذاکره و توافق و حتی کاهش تحریم و فشار غرب آنان را از منافع سرشار محروم می کند.
جمهوری اسلامی مانند یک شرکت سهامی خاص است که در آن هر یک از شرکا آورده ای را برای این شرکت و شراکت آورده و سود و منافعی را انتظار می کشند. آورده ی این شرکا عمدتا همان نیروهای انسانی و فعالی است که پایِ کار برنامه ها و سیاست های جمهوری اسلامی بخصوص برنامه های میدانی تبلیغی و نظارتی بر دیگران ایستاده اند.
برای نمونه آورده ی مداحان برای ساختار قدرت نیروهای جوان هیئتی هستند یا طلبه ها و اقشار مذهبی مسجدرو آورده ی روحانیت و الی آخر.
اینان همان نیروهای میدانی هستند که به فراخور برنامه، اهداف و مسائل در فضاهای عمومی واقعی و مجازی عصای دست جمهوری اسلامی اند، که یا در قالب نیروهای بسیج و شبه نظامی در کف خیابان برای مقابله با اعتراض مردم گسیل می شوند، یا نیروهای سایبری در فضای اینترنتند و یا پرکننده صفوف نماز جمعه و جماعت و مراسم مذهبی.
هر یک از شرکا به تناسب آورده ی خود منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دارند که جمهوری اسلامی ناچار است در تقسیم سود آنها را در نظر بگیرد.
نگرانی این شرکا از سرنوشت منافع اقتصادی و اهداف ایدئولوژیک بخاطر مذاکره و توافق احتمالی، موجب مخالفت شدید آنها با مذاکرات گردیده است. از آنجا که هزینه های کلان تحمیل شده به مردم از بابت تحریم و تنش و جنگ، اهمیت چندانی نزد آنان ندارد و خود هم هیچ هزینه ای پرداخت نمی کنند، سرسختانه برای عدم مذاکره فعالیت می کنند.
درست است که دولت مسعود پزشکیان با پشتوانه رای شانزده میلیونی و بخشی از ارکان مهم جمهوری اسلامی موافق مذاکره و حتی توافق با امریکا و غرب، ولی آنچه کفه ی قدرتِ مخالفتِ محافلِ قدرت رژیم با مذاکره و توافق را سنگین تر می کند، حمایت بخشی از مردم و نیروهای سیاسی برانداز و خواهان تغییر و تحول ساختاری از عدم مذاکره، تحریم و فشار فزاینده امریکا و غرب بر جمهوری اسلامی است.
این حجم از مخالفت با مذاکره، می تواند به راحتی اهداف، برنامه و شیوه طرفین برای مذاکره را دستخوش تغییر و حتی لرزش کند؛ طرف ایرانی نگران مخالفت و فعالیت مخالفین داخلی است پس نمی تواند با اقتدار و اختیار کامل وارد مذاکره شود و به تبع آن طرف خارجی، آن امید و انگیزه و قدرت لازم به تیم مذاکره کننده ایرانی ندارد چون آن را هر آن دستخوش تغییر، عدم ثبات و فاقد اقتدار لازم برای تصمیم گیری های مهم می داند، که نتیجه چنین وضعیتی عدم ابتکار، عدم جدیت و حتی انفعال طرفین برای مذاکره و کسب نتایج مناسب است.