محمدحسین روانبخش
سر و صداها و اعتراضات با ژست عزت و غیرت، کفن پوشیدنها و شعارهای تند دادنها و این قبیل برنامههای این روزها همانقدر جدی است که بیل دست گرفتن رئیسجمهور و بنایی کردن؛ در واقع همهی اینها کارها نمادین است: نمادی بیفایده از پابرجایی شعارهایی که به مرحلهی عمل نرسیده است.
کفنپوشان و غلطکرد گویان میخواهند به آنهایی که هنوز با تقدس به شعارهای استکبارستیزی دل بستهاند بگویند ما با شمائیم و پزشکیان میخواهد به آنهایی که به گشایشی اقتصادی برای طبقه ضعیف امیدوارند، بگوید که دولت سعی دارد چنین کند. این دو طرف هر دو میدانند که کشورداری، حل مجزای تعدادی مشکل بیربط نیست؛ بلکه معضلات و گرفتاریهای کشور زنجیروار بهم پیوسته است.
تقابل با قدرت هزینه دارد، اقتصاد در دنیای امروز با اقتصاد یک جزیرهی تنها در هزار سال پیش متفاوت است و تحریمها مشکل میآفریند و نعمت نیست! (متاسفم برای اینکه باید مسائل بدیهی را دائما تکرار کنیم) نمیتوان همچنان قدم در راه رفته گذاشت و از انبوه بیچارگیهای مردم کم کرد. نه بیل زدن بدون رفع موانع بینالمللی، که در روزگار ما اولین قدم برای آن مذاکره است، دردی از مردم کم میکند و نه غلطکرده گفتنها میتواند مانع از واقعیتی شود که دیر یا زود باید آن را پذیرفت؛ و هر چه زودتر، خسارتش کمتر! اما چرا این تنها نسخهی مورد توافق و راهگشا پیچیده نمیشود؟ چرا در مقابل آن باید سر و صدا کرد و کفن پوشید؟
چرا حتی دولت هم نمیتواند آن را چون بیلزدن رئیسجمهور، همینقدر شفاف و علنی جلوی چشم مردم بگذارد و بگوید که ما چنین میکنیم؟ و باید چنین کنیم؟! پاسخ ساده است: آغاز هر حرکتی بر اساس این گونه سیاستورزی عرفی، مثل همهی دنیا و بر اساس منافع اقتصادی و رفاه مردم کشور، به معنای پایان همهی شعارها، ادعاها و رسالتهایی است که سیاست و حکومت در ایران برای خود تعریف کرده است: وظیفهی نجات دنیا، صادرات عزت، رسالت شکست امپریالیسم، تکلیف آباد کردن آخرت مردم و… ؛ چیزهایی که حالا همهشان در سایهی گرفتاریهای روزافزون مردم و ناتوانی مسئولان حتی در توجیه تصمیمها و سیاستگزاریهای غلط این سالها دیگر برای اکثریت مردم مفهوم سابق را ندارد. اما مگر میشود به همین راحتی از آنها دست کشید؟!
اعتراف به تصمیمهای بزرگی که برای یک ملت گرفته میشود، سخت است. گاهی آدمی بابت راهی که خود رفته و اشتباه بوده، شرمندهی خویش است و نمیتواند برگردد؛ «نمیداند چگونه به تاولهای پایش بگوید که راه آمده بیراهه بوده است»، چه برسد به آنهایی که سرنوشت یک ملت را در دست گرفتهاند و به بنبستی کشاندهاند. دردناک است و برای تخدیر این درد، عدهای کفن میپوشند که مبادا خدای ناکرده کسی به فکر بیرون رفتن از بن بست بیفتد!