احمد علوی
۱۴ بهمن ۱۴۰۳
با گذشت بیش از چهار دهه از فروپاشی نظام پهلوی، اکنون فرصت مناسبی فراهم آمده است تا از منظر کلگرا، تحولات این دوره از تاریخ ایران بهطور دقیقتری مورد بررسی قرار گیرد. وعدهها و سخنان خمینی پیش از تثبیت نظام ولایی، بهویژه آنهایی که با گفتمان بسیج عمومی مطرح شدند، میتوانند به عنوان آزمونهایی برای ارزیابی تغییرات گفتمانی و اجرایی در دوران پس از انقلاب تحلیل شوند. در این دوره، گفتمان خمینی بر جذب حداکثری اقشار مختلف جامعه متمرکز بود، از نیروهای مذهبی سنتی تا نیروهای چپ، ملیگرا و اقلیتهای قومی، که نشاندهنده یک گفتمان بسیجکننده اما فاقد توان اجرایی و انسجام بود. پس از قدرتگیری رژیم ولایی، بسیاری از این وعدهها نقض یا تغییر یافتند و روندی آغاز شد که میتوان آن را گذار از گفتمان انقلابی به گفتمان خودکامه الیگارشیک دانست. در این فرایند، منافع گروه حاکم بر آرمانهای اولیه ترجیح داده شد و گفتمان خمینی بهطور تدریجی به سمت تثبیت قدرت و اقتدارگرایی سوق پیدا کرد.
سه مرحلهی تحول گفتمانی:
۱. مرحلهی بسیج توده ای (وعدههای جذاب برای همهی اقشار) در این مرحله، خمینی با وعدههای مبهم، کلی و جذاب برای عدالت، آزادی و رفاه، تلاش کرد تا تمامی اقشار جامعه را جذب کند. گفتمان بسیجکننده او بهویژه با شعارهای ضد سلطنتی و ضد غربی، توانست گروههای مختلف، از مذهبیها تا چپگرایان، را برای مبارزه علیه شاه بسیج کند.
۲. مرحلهی تثبیت قدرت (حذف رقبا و تمرکز قدرت در دست یک گروه خاص) پس از پیروزی انقلاب، خمینی در این مرحله تمرکز قدرت در دست یک گروه خاص را آغاز کرد و از شعارهای عمومی و وعدههای دموکراتیک به سرکوب مخالفان پرداخت. شعارهایی چون «دموکراسی به سبک غربی کفر است» و «حکومت ولایت فقیه» نشاندهنده تغییرات اساسی در مواضع او بودند.
۳. مرحلهی استقرار نظام اقتدارگرا (سیطره بر نهادهای کشور و ساختار الیگارشیک) پس از تثبیت قدرت، گفتمان خمینی به سمت اقتدارگرایی پیش رفت و نظارت و آزادیهای سیاسی بهطور جدی محدود شدند. در این مرحله، خمینی بر تثبیت ولایت فقیه و حذف هرگونه نظارت بر قدرت تأکید کرد. ابزارهایی همچون سپاه پاسداران و بسیج برای سرکوب مخالفان و کنترل اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت.
تحلیل گفتمانی:
۱. بنیادهای نظری و استراتژیک گفتمان خمینی
دوگانهی اسلام و غرب: خمینی در دوران پیش از انقلاب دوگانهای میان اسلام ناب و نظامهای غربی ایجاد کرد و این دوگانه در تحلیلهای سیاسی و اجتماعی او در انقلاب نقش محوری داشت. این گفتمان بهویژه بر عدالت و مبارزه با فساد غربی تأکید داشت.
تطبیق با گروههای مختلف: خمینی در تلاش بود تا با وعدههای متفاوت به گروههای مختلف جامعه، از مذهبیها تا چپگرایان، حمایتهای گستردهتری جلب کند. اما پس از انقلاب، این همگرایی گفتمانی شکسته و تضادهای داخلی نمایان شد.
۲. تغییرات گفتمانی در مراحل مختلف انقلاب
در هر مرحله از انقلاب، گفتمان خمینی دچار تغییرات قابل توجهی شد. ابتدا وعدههای کلی و عوامگرایانه ارائه شد که در مرحلهی بعد، به خودکامگی و حذف رقبا تبدیل شد
و در نهایت، در دوران جنگ و تثبیت اقتدار، گفتمان به سمت ولایتمداری مطلق و تمامیتخواهی پیش رفت.
۳. پیامدهای عملی تغییرات گفتمانی
اقتصاد:
وعدههای توزیع ثروت بین مردم و برقراری عدالت اجتماعی، در عمل به اقتصاد رانتی و فساد مالی گسترده منجر شد. سیستم اقتصادی کشور به شدت تحت کنترل نهادهای ولایی قرار گرفت.
دموکراسی و آزادی: وعدههای دموکراتیک و آزادیهای سیاسی بهسرعت کنار گذاشته شدند و سیستم خودکامه و انحصار قدرت در دست ولی فقیه جایگزین آن شد.
استقلال: وعده استقلال از غرب و شرق در عمل به وابستگی به کشورهای دیگری چون روسیه و چین تبدیل شد.
تضادهای ایدئولوژیک و سیاسی:
تناقضات در سخنان خمینی: برخی از اظهارات خمینی پس از انقلاب در تناقض با یکدیگر قرار گرفت. برای مثال، از یک سو، او مخالف دخالت روحانیون در سیاست بود، اما در عمل، ولایت فقیه به ستون اصلی حکومت تبدیل شد.
عوامگرایی و بهرهبرداری از مطالبات اقتصادی مردم: وعدههای اقتصادی خمینی همچون «پول نفت را سر سفره مردم میآوریم» و «همه را صاحب خانه میکنیم» جنبهی پوپولیستی داشتند و در دوران بحران مشروعیت رژیم پهلوی برای بسیج مردم کارکرد داشتند، اما پس از انقلاب، بسیاری از این وعدهها عملی نشدند و وضعیت معیشتی مردم بدتر شد.
تطبیق با نظریات علوم سیاسی:
نظریه ماکیاولیستی قدرت: خمینی در مسیر کسب قدرت از وعدههای آرمانی استفاده کرد، اما پس از رسیدن به قدرت، حکومتی مطابق با اصول گفتمان ولایی خود بنا کرد.